Top Stories

Grid List

فستیوال امسال فیلم ونیز ایتالیا که از 11 تا 22 شهریور در این شهر تاریخی و زیبا و ویژه و محصور در آب ایتالیا برگزار می‌شود، همچون همیشه گنجینه‌ای از فیلم‌های برتر روز و آثار خاص سینمای جهان خواهد بود ولی اگر قرار باشد روی آثاری ویژه‌تر تاکید شود و تعدادی از آنها به عنوان فیلم‌های برتر و «ضروری برای دیدن» انتخاب شوند، باید به 7 فیلم خیلی توجه و آنها را چنین معرفی کرد:

«اورست»

این فیلم نه تنها به افتخار «گشاینده و فیلم افتتاحیه» ونیز امسال نایل شده و اولین نمایش بین‌المللی‌اش را در این فستیوال بسیار پراعتبار تجربه خواهد کرد بلکه کارنامه بالتازار کورماکور کارگردان این فیلم را غنی‌تر کرده و وی را وارد مرحله و مقطعی جدی‌تر از عمر هنری‌اش خواهد کرد. کورماکور در سالهای اخیر فیلم‌های خبرسازی همچون «Contraband» و «Deep Bit» را رو کرده ولی این اولین فیلم او بعد از «دو اسلحه» به حساب می‌آید که در سال 2013 اکران شده بود. کسانی که «اورست» را دیده‌اند، می‌گویند این فیلم فراتر از کارهای قبلی کورماکور وی را به بالاترین درجاتی که تا به حال تجربه‌ کرده، خواهد رساند.

 «اورست» که براساس داستانی واقعی ساخته شده، درباره صعود گروهی کوهنورد به مرتفع‌ترین قله دنیا در سخت‌ترین شرایط جوی و در میان توفان برف و یخ و در حالی است که جان کوهنوردان به شدت تهدید می‌شود. بازیگران توانایی در این فیلم بازی کرده‌اند و از آن قبیل‌اند، جیک جیلنهال، جاش برولین، جیسن کلارک، سم وورتینگتون، الیزابت ربیسکی، کایرا نایت‌لی، رابین رایت و امیلی واتسون و این بدان معناست که یکی از بهترین «Cast»ها و مجموعه بازیگران در میان فیلم‌های سال 2015 در این فیلم گرد آمده‌اند. برخی معتقدند «اورست» به قدری پر شتاب و قوی‌ است که می‌تواند نامزد اسکار برترین فیلم سال هم بشود.

«دختر دانمارکی»

ادی ردماین سال پیش به خاطر بازی پر مهارت و چند وجهی‌اش در فیلم «تئوری همه چیزها» اسکار برترین بازیگر مرد نقش اول سال را گرفت و هر چند عنوان کردن این مسئله که واقعه‌ای مشابه به خاطر حضور وی در فیلم جدید تام هوپر انتظار وی را می‌کشد، قضاوتی شتابزده و غیرصائب خواهد بود ولی بعید است این هنرمند 33 ساله بریتانیایی به خاطر بازی در این فیلم یک بار دیگر در جمع برگزیدگان سال قرار نگیرد و تعدادی از جوایز برتر را تصاحب نکند. این فیلم بر مبنای رویدادی حقیقی و براساس رمانی از دیوید ابرزهوف ساخته شده و نخستین فیلم تام هوپر بعد از عرضه نسخه موزیکال «بینوایان» در سال 2013 به حساب می‌آید و البته در آن فیلم نیز ردماین بازی داشت و در نتیجه «دختر دانمارکی» تجدید همکاری آنها به حساب می‌آید. درست است که ردماین سایه‌ای وسیع بر سایر بازیگران این فیلم انداخته اما الیسیا ویکاندر، ماتیاس شوئه نارتس، بن ویشاو و امپر هرد نیز در این فیلم بازی کرده‌اند و آنها هم در کارشان موفق‌اند. فیلم از اوایل دی‌ماه امسال در سطح جهان اکران عمومی خواهد شد.

«توده سیاه»

جانی دپ 52 ساله و آمریکایی در سالهای اخیر دور از غوغای «دزدهای دریایی کاراییب»اش حضورهای اغلب ناموفقی طی فیلم‌هایش در گیشه‌ها و از منظر اقتصادی داشته است اما این فیلم گانگستری تازه شاید او را احیا کند. «توده سیاه» خارج از بخش مسابقه جشنواره امسال ونیز پخش می‌شود و در آن دپ رل وایتی بولگر را بازی می‌کند که تبدیل به یکی از قوی‌ترین و بیرحم‌ترین گانگسترهای شهر بوستون آمریکا شد ولی می‌گویند که اف.بی.آی هم در این قضیه دخیل بود و نمی‌شد این سازمان را از آن قضایا بری دانست. این سومین فیلم بلند اسکات کوپر بعد از «دل دیوانه» و «Out of The Furnace» محسوب می‌شود و البته اولین همکاری او را با جانی دپ شکل می‌دهد.

«برابرها»

برای اینکه جای کارهای علمی- تخیلی در بخش مسابقه دومین فستیوال معتبر سینمای جهان خالی نباشد، «برابرها» به فستیوال امسال ونیز راه یافته است. دریک دوده‌موس که از او پیشتر فیلم «Breath in» را دیده‌ایم و همین‌طور «مثل دیوانه‌ها» این بار به عصری خیالی در آینده سفر می‌کند که در آن احساسات و عواطف از مغز انسان‌ها حذف گشته و آنها بدون این خصلت برنامه‌ریزی و زاده و تربیت شده‌اند تا بیلان کاری بالاتری داشته باشند و جهان از ضررهای تندروی برخاسته از گرایش‌های عاطفی مصون بماند و آرامتر و پرثبات‌تر باشد. با این حال کریستین استوارت و نیکلاس هولت که رل‌های اصلی را بازی می‌کنند، از این امور محدود کننده عبور و در قبال قواعد فوق مقاومت می‌کنند و همین مسئله یک تقابل آشکار را بین حاکمان جهان و این جوانان قانون شکن شکل می‌دهد. گای پی‌یرس، بل پولی و جکی ویور سایر بازیگران عمده این فیلم هستند.

«هیولاهای بدون ملیت»

ادریس البای آفریقایی تبار و تبعه بریتانیا در 15 سال اخیر قدم به قدم رشد کرده و مطرح‌تر شده، به طوری که به طور جدی از وی به عنوان اولین جیمز باند سیاهپوست سینما در صورت رضایت دادن سازندگان این سری فیلم‌ها به خلق چنین موجودی و پس از کنار رفتن دانی یل گریک ایفاگر فعلی رل این مامور ویژه یاد می‌شود. «هیولاهای بدون ملیت» که از 20 مهرماه در سطح جهان اکران عمومی خواهد شد، براساس رمانی با همین نام نوشته اوزودنیما ایویالا ساخته شده و کری فوکوناگا که پیشینه ساخت ورسیونی از «جین ایر» و اپیزودهایی از سریال تلویزیونی پرطرفدار «کارآگاهان حقیقی» را دارد کارگردانی را انجام داده است. فیلم متمرکز بر مرارت‌ها و تجربیات تلخ اگو، یک سرباز کودک حاضر در جنگ داخلی در یک کشور اعلام نشده و نامشخص آفریقایی است و اطرافیان وی و افراد دیگری هم که در زندگی او نقش و دست دارند، در این فیلم به تصویر کشیده شده‌اند. در این میان ادریس البا رل فرمانده این لشگر سربازان کم سن و سال را ایفا می‌کند و او را فرمانده می‌نامند. سایر بازیگران فیلم، اما کی ابی بره‌سه، ریچارد پپل و اوپی یمی فاگبو هونگ پی هستند.

«AnomaLisa»

چارلی کافمن که از خلاق‌ترین و بدیع‌ترین فیلمسازان شاغل در هالیوود طی سال‌های اخیر بوده، با شراکت دوک جانسون فیلم تازه‌اش را که کارتونی به نام «AnomaLisa» است، ساخته و آن را راهی بخش مسابقه ونیز «2015» کرده است. کافمن پیشینه نگارش فیلمنامه‌هایی را برای آثاری مطرح در سالهای اخیر مانند «اقتباس» و «جان مالکوویچ بودن» را دارد ولی ویژگی مهم فیلم جدید وی این است که به او امکان بازگشت به صندلی کارگردان‌ها را برای اولین بار از سال 2008 به بعد داده است و «Synecdoche» فیلمی بود که وی در آن سال کارگردانی و روانه بازار کرد. «AnomaLisa» کارتونی به شیوه اسناپ موشن است و قسمتی از بودجه ساخت آن از طریق سازمان موسوم به کیک استارتر و از طریق کمک‌های مردمی حاصل آمده است. فیلم متمرکز بر یک واعظ مسیحی و تاثیر مثبتی است که او بر زندگی دیگران می‌گذارد اما خود او به آرامی انسجام روحی و هویت‌اش را بر اثر فشارهای روحی از دست می‌دهد.

«آقای شش»

این یک فیلم چینی است که به عنوان کار اختتامیه جشنواره امسال که هفتاد و دومین دوره ونیز به حساب می‌آید، انتخاب شده است. فیلم را گوان هو کارگردانی کرده و این اولین ساخته او بعد از فیلم پر سر و صدای سال 2013 وی با عنوان «سر آشپز، بازیگر و کلاه‌بردار» است و البته از او پیشتر فیلم‌های «طرح مرگ» و «گاو» نیز عرضه شده است. کاراکتر اول فیلم «آقای شش» یک مرد 50 ساله است که در ایام جوانی‌اش ماجراجویی می‌کرد و خیابان گرد بود اما حالا هم که عاقل شده و به دنبال آرامش و امنیت است باید با افرادی بجنگد که پسر نوجوان وی را به اتهام بی‌احترامی به آنها ضرب و شتم کرده و به گروگان گرفته‌اند. نقش اصلی را در این فیلم فنگ شیائو گانگ بازی کرده و لی یی فنگ و ژانگ هان‌یو سایر بازیگران فیلمی هستند که گمان می‌رود پایانی هیجان‌بخش را برای هفتاد و دومین دوره قدیمی‌ترین فستیوال فیلم اروپا (و شاید هم جهان) به تصویر بکشد.

منبع: Fema Le First

در تقویم خود روز 28 آگوست سال 2018 میلادی را علامت بزنید. در این تاریخ عربستان سعودی دچار بحران اقتصادی می‌شود. بر مبنای داده‌های موجود یعنی ذخایر ارزی، تولید نفت و قیمت این ماده خام، عربستان که بزرگ‌ترین تولیدکننده نفت عضو اوپک است، سه سال دیگر  دچار بحران اقتصادی خواهد شد، البته اگر تغییراتی در قیمت نفت پدید آید یا سیاست‌های مالی و اقتصادی عربستان متحول شود آن تاریخ نیز عوض خواهد شد. اگر قیمت نفت از محدوده کنونی یعنی 45دلار در هر بشکه افزایش نیابد، نه تنها عربستان دچار مشکلات عمیق تر خواهد شد، بلکه دیگر صادرکنندگان نفت عضو اوپک نیز برای تامین نیازهای مالی خود و حفظ ثبات سیاسی با چالش‌های بزرگ مواجه می‌شوند. در بین اعضای اوپک، کشورهای کوچک و ثروتمند نظیر کویت و قطر آنقدر ذخایر ارزی دارند که می‌توانند برای سال‌های متمادی قیمت پایین نفت را تحمل کنند، اما اعضای فقیر نظیر عراق، نیجریه و لیبی با وضعیت‌های وحشتناک مواجه هستند. جایی در بین این مخلوط، عربستان قرار دارد که به برکت رونق پیشین بازار نفت، ثروتمند بوده است.

نفت 90 درصد صادرات عربستان را تشکیل می‌دهد و 10 درصد کل درآمد دولت از نفت حاصل می‌شود. اما عربستان نیاز دارد قیمت نفت به سرعت افزایش یابد. با توجه به اینکه بازار همچنان با مازاد عرضه نسبت به تقاضا مواجه است و تولیدکنندگان بزرگ بر صادرات خود افزوده‌اند، احتمال افزایش قیمت‌ها اندک است و این امر آینده اقتصاد عربستان و دیگر تولیدکنندگان را به خطر انداخته است. هفته گذشته قیمت نفت برنت به زیر 43 دلار رسید و این رقم 57 درصد نسبت به قیمت‌ها در 12 ماه پیش پایین‌تر است. افزایش تولید نفت در آمریکا و کاهش نرخ رشد اقتصاد چین به کاهش قیمت‌ها منجر شده است و در شرایط حاضر با توجه به معادله عرضه و تقاضا، به نظر می‌رسد تولید‌کنندگان چاره‌ای جز کاستن از عرضه نفت ندارند. در اینجا یک استدلال اشتباه از طرف عربستان مطرح شده است. از چند ماه پیش مقامات این کشور تاکید کرده‌اند که از طریق تولید میزان بالای نفت به‌رغم کاهش قیمت‌ها- و با اعمال فشار بر دیگر اعضای اوپک برای بالا بردن عرضه نفت- تولیدکنندگان غیرعضو اوپک به‌ویژه روسیه و برخی شرکت‌ها در آمریکای شمالی از بازار خارج خواهند شد.اکنون اشتباه بودن این استدلال به‌وضوح اثبات شده است. اگرچه در ماه‌های اخیر در آمریکای شمالی حفاری چاه‌های جدید نفتی کمتر شده، اما چاه‌های موجود به فعالیت خود ادامه می‌دهند و بر تولید نفت افزوده‌اند. حال مقامات عربستانی می‌گویند، روشن شده که تولیدکنندگان غیر عضو اوپک به میزانی که تصور می‌شد نسبت به قیمت پایین نفت واکنش نشان نداده‌اند، بنابراین لازم است اعضای اوپک به تولید میزان کنونی نفت ادامه دهند و تا بهتر شدن شرایط اقتصاد جهان بر تقاضا بیفزاید. به عبارت دیگر عربستان تصمیم گرفته به استخراج و فروش نفت در قیمت‌هایی پایین‌تر از حدی که بودجه این کشور را متوازن کند، ادامه دهد.

بنا به تخمین اداره اطلاعات انرژی آمریکا، عربستان 250 میلیارد بشکه نفت دارد و اگر سطح تولید نفت این کشور در حد کنونی یعنی روزانه 10 میلیون بشکه حفظ شود عربستان تا 75 سال دیگر می‌تواند به تولید ادامه دهد، اما با توجه به قیمت کنونی نفت که حول 45 دلار است، ذخائر ارزی عربستان بسیار زودتر از این تاریخ پایان خواهد یافت. اگر قیمت‌ها در حد کنونی باقی بماند، عربستان که اکنون 650 میلیارد دلار ذخایر ارزی دارد در اواخر سال 2018 دیگر ذخیره ارزی نخواهد داشت. به این ترتیب اگر تغییری در ساختار مالی این کشور صورت نگیرد و اوراق قرضه‌ای فروخته نشود، ذخیره ارز خارجی عربستان تا پایان سال 2018 تمام خواهد شد. حتی اگر قیمت نفت به 60 دلار هم برسد ذخیره ارزی عربستان پایان می‌یابد، اما در زمانی دیرتر. فرض بر این است که عربستان همچنان در سطوح کنونی نفت تولید خواهد کرد و هزینه‌های خود را کاهش نخواهد داد. وضعیت مالی عربستان چنان بد شده که این کشور سال گذشته 4 میلیارد دلار اوراق قرضه فروخت و این نخستین بار پس از 8سال بود که این میزان اوراق قرضه در این کشور فروخته شد. اگر شرایط کنونی تغییر نکند، میزان بالاتری اوراق قرضه از سوی عربستان عرضه خواهد شد.

نکته مهم دیگر این است که دولت عربستان در چند سال اخیر برای راضی نگه داشتن مردم و جلوگیری از سرایت ناآرامی‌ها از دیگر کشورهای عرب به این کشور، برهزینه‌های عمومی خود افزوده است. پیش‌بینی شده هزینه عمومی عربستان در سال جاری میلادی 1.2 هزار میلیارد ریال، معادل 321.8 میلیارد دلار باشد. این رقم دو برابر رقم مربوط به سال 2010 است. مجموع این دو عامل یعنی کاهش درآمدهای نفتی و افزایش هزینه‌ها سبب شده شرایط اقتصادی این کشور وخیم شود. شرایطی که اکنون در عربستان وجود دارد و سرنوشت نگران‌کننده این کشور در سال‌های آینده، اگر تغییری در قیمت نفت پدید نیاید، در دیگر اعضای اوپک چه ثروتمند و چه غیرثروتمند قابل مشاهده است. 

برای مثال ونزوئلا به شدت از وضعیت کنونی بازار نفت لطمه دیده و ناآرامی‌های اجتماعی در آن آغاز شده است. مقامات نفتی این کشور از دیگر اعضای اوپک و روسیه خواسته‌اند با تشکیل نشست، راهی برای بالا بردن قیمت نفت بیابند. شرایطی که اکنون در بازار نفت و اقتصاد کشورهای صادرکننده نفت عضو اوپک وجود دارد، می‌تواند آغاز یک بحران بزرگ باشد. در این میان کشورهای یاد شده باید بر مبنای واقعیت‌ها برنامه‌ای برای مقابله با این بحران بیابند. برخی متغیرها در بازار نفت قابل تاثیرگذاری از سوی تولیدکنندگان نفت نیست. برای مثال ضعف اقتصاد جهان و افزایش ارزش دلار در کنترل این کشورها نیست. اما در حوزه عرضه نفت و کاستن از هزینه‌ها امکان برنامه‌ریزی وجود دارد. از ماه مه ‌یعنی سه ماه اخیر قیمت نفت حدود 30 درصد کاهش یافته و قیمت‌ها نصف ارقام مربوط به سال گذشته هستند.

نیکولاس ولز -خبرگزاری  سی ان بی سی

 

 

آشوب دوباره در بازارهای سهام هم نتوانسته اونس فلز زرد را از میانه‌های کانال 1100 دلار جهش دهد. ماه سپتامبر، ماه بد بازارهای سهام، روز سه‌شنبه با افت شدید شاخص‌های بازارهای جهانی آغاز شد، روندی که به نفع طلا تمام شد اما همزمان با عقب‌نشینی نفت، جهشی را در قیمت‌های بازار فلزهای گرانبها ایجاد نکرد. اونس فلز زرد که روزهای دوشنبه و سه‌شنبه روی قیمت‌های 1134 و 1139 دلار ایستاده بود، روز چهارشنبه تا ساعت 7 بعدازظهر به وقت تهران به قیمت 1134 دلار رسید، گرچه هم‌اکنون که شما این گزارش را می‌خوانید ممکن است قیمت متفاوتی به‌عنوان قیمت نهایی سومین روز کاری هفته ثبت شده باشد.اونس که روز دوشنبه تنها یک دلار رشد کرده بود، روز سه‌شنبه 5 دلار افزایش قیمت را تجربه کرد، افزایشی که عمدتا ناشی از تشدید تقاضای طلا به‌عنوان سرمایه امن در گیرودار تشدید فشار فروش در بازارهای سهام بود. سه‌شنبه همزمان با این روند، «پوشش کوتاه‌مدت» در بازار آتی و «شناسایی سود» در بازار نقدی نیز مشاهده می‌شد.

دلیل شکل‌گیری فشار فروش در بازارهای سهام در روز سه‌شنبه انتشار آمار بد از اقتصاد چین بود. اداره آمار چین روز سه‌شنبه اعلام کرد شاخص مدیران خرید این کشور در ماه آگوست 7/ 49 واحد بوده است. این کمترین رقم در سه‌سال گذشته بود. همزمان شاخص PMI‌ کایزن نیز 3/ 47 واحد اعلام شد که کمترین میزان در 6 سال گذشته بود. با اعلام این آمار شاخص سهام شانگهای بیش از یک درصد افت کرد تا دیگر بازارهای آسیایی، اروپایی و آمریکایی هم با افت مواجه شوند. ژاپن که تحت‌تاثیر داده‌های اقتصادی خود نیز بود شاهد سقوط 8/ 3 درصدی شاخص نیکی شد. این روند در حالی در نخستین روز سپتامبر رقم خورد که این ماه میلادی به طور سنتی ماه بدی برای بازارهای سهام است. ماه اکتبر نیز در چشم حرفه‌ای‌های بازار وضعیت مشابهی دارد.روز سه‌شنبه قیمت نفت خام با وجود رشد در برخی مقاطع، تا پایان روز افت شدیدی را تجربه کرد. شاخص نایمکس که در هفته گذشته 10دلار رشد کرده بود، روز سه‌شنبه با عقب‌نشینی اصلاحی روبه‌رو شد. افت قیمت نفت، اثر آشوب سهام را تا حدی خنثی کرد، اما افت شاخص دلار در روز سه‌شنبه به رشد طلا کمک کرد.اقتصاد اروپا روز سه‌شنبه داده‌های متناقضی را منتشر کرد. نرخ بیکاری اروپا در ماه جولای 9/ 10 درصد و در ماه ژوئن 1/ 11 درصد اعلام شده است. از آن سو، PMI بخش تولید در ماه آگوست، 3/ 52 واحد اعلام شده است. این رقم در ماه جولای 4/ 52 واحد اعلام شده بود. اقتصاد ایالات متحده نیز در این روز داده‌های زیادی منتشر کرد که درکل بازار را چندان تحت‌تاثیر قرار ندادند.

اونس روز چهارشنبه را با نوسان پیرامون مرز 1140 دلار آغاز کرد و تا زمان نوشته شدن این گزارش به این روند ادامه داد. این روند نتیجه تاثیرگذاری عوامل مختلف افزایشی و کاهشی بود. مهم‌ترین عامل کاهشی در بازار همچنان احتمال افزایش نرخ‌های بهره فدرال رزرو در سال‌جاری میلادی است. روز چهارشنبه همزمان با ادامه تضعیف نفت، شاخص دلار رشد کرد تا هر دو عامل خارجی مهم در بازار فلزهای گرانبها به ضرر طلا عمل کنند. برخی تحلیلگران اقتصادی بر این باورند که اگر قیمت طلا در سه روز گذشته از روند صعودی قیمت نفت پیروی کرده بود قیمت هر اونس طلا اکنون به بیش از 1450 دلار رسیده بود. به گزارش سایت طلا به نقل از پایگاه اینترنتی گلدایگل، قیمت جهانی نفت در روزهای گذشته به‌رغم افت در برخی روزهای کاری بیش از 27 درصد رشد داشته است. بر اساس این گزارش تحلیلگران بازار بین‌المللی نسبت به علت اصلی افزایش چشمگیر قیمت نفت نامطمئن هستند؛ چراکه نیروهای ساختاری عرضه و تقاضا در این مدت تغییر چندانی نداشته است. علاوه‌بر این انتشار آمارهای اقتصادی ناامید‌کننده در چین می‌توانسته موجب کاهش قیمت جهانی نفت شود. قیمت نقره نیز باید با افزایش 27 درصدی به بیش از 23 دلار در هر اونس می‌رسید، اما چنان که اشاره شد به اعتقاد تحلیلگران اقتصادی، قیمت طلا در شرایط کنونی به شدت تحت‌تاثیر گمانه‌زنی‌های مربوط به افزایش نرخ بهره فدرال رزرو قرار دارد. عامل مهم دیگری که می‌تواند بر قیمت طلا در کوتاه‌مدت موثر باشد، نوسانات ارزش دلار و انتشار آمارهای مربوط به وضعیت بازار کار و اشتغال آمریکا خواهد بود.

اما مدیر موسسه سرمایه‌گذاری «گلوبال اینوستورز» آمریکا معتقد است قیمت جهانی طلا در ماه سپتامبر با افزایش بیشتری همراه خواهد شد. به گزارش کیتکو نیوز، فرانک هولمز مدیر موسسه سرمایه‌گذاری گلوبال اینوستورز آمریکا می‌گوید: «از نظر تاریخی قیمت طلا در ماه سپتامبر با افزایش روبه‌رو می‌شود. فرصت‌های خوبی برای خرید طلا و سرمایه‌گذاری در این بازار طی ماه سپتامبر به وجود می‌آید. همچنین سرمایه‌گذاری‌های بیشتری در بخش معادن طلا و بازار جهانی طلا در ماه سپتامبر صورت خواهد گرفت.» او در ادامه پیش‌بینی کرد: «تولید جهانی طلا طی 5 سال آینده به اوج خود خواهد رسید و این مساله برای قیمت‌های جهانی نیز سازنده و موثر خواهد بود.»

پایگاه اینترنتی «اف ایکس امپایر» هم گزارش داده که تحلیلگران اقتصادی معتقدند مهم‌ترین کاتالیزوری که می‌تواند موجب تشدید نوسانات قیمت طلا در ماه سپتامبر شود، اعلام نتایج نشست دو روزه فدرال رزرو آمریکا است. براساس این گزارش ماه گذشته نگرانی‌های مربوط به اوضاع اقتصادی چین تاثیر زیادی بر افزایش قیمت طلا داشته است. اقدام چین در کاهش ارزش یوآن در برابر دلار نیز عامل مهمی در افزایش نسبی قیمت طلا بوده است، اما حالا هم انتشار آمارهای اقتصادی چین و گزارش وزارت کار آمریکا در خصوص وضعیت اشتغال و بیکاری در ماه‌آگوست می‌تواند تاثیر زیادی بر قیمت جهانی طلا داشته باشد. برخی کارشناسان اقتصادی بر این باورند که نگرانی‌های مربوط به اوضاع اقتصادی چین می‌تواند تصمیم‌گیری فدرال رزرو برای افزایش نرخ بهره در نشست سپتامبر را به تاخیر بیندازد و این عامل می‌تواند تاثیر مثبتی بر قیمت جهانی طلا داشته باشد. فدرال رزرو آمریکا از سال 2006 میلادی تاکنون نرخ بهره را افزایش نداده است. به نظر می‌رسد هرگونه افزایش نرخ بهره آمریکا در کوتاه‌مدت می‌تواند موجب تقویت ارزش دلار و کاهش قیمت طلا شود.فعلا تحلیل‌های فنی «فیبوناچی» نشان می‌دهد که سطح حمایتی بلندمدت برای قیمت هر اونس طلا 1072 دلار خواهد بود. اگر این سطح حمایتی شکسته شود این احتمال وجود دارد که قیمت طلا حتی تا 906 دلار در هر اونس کاهش یابد. از سوی دیگر سطح مقاومتی بلندمدت برای قیمت طلا نیز 1188 دلار است و اگر این سطح شکسته شود این احتمال وجود دارد که قیمت طلا تا 1204 دلار در هر اونس افزایش یابد.

 

یوشکا فیشر می‌نویسد: تمام معضل مهاجرتی که اروپا در حال حاضر با آن روبه رو است به خاطر بحران‌های همسایگانش است و در حال حاضر اتحادیه اروپا توانایی چندانی برای مقابله با آنها ندارد. اروپا برای چندین قرن قاره ای بوده که گرفتار جنگ، قحطی و فقر بوده است. میلیون ها اروپایی به خاطر محرومیت اقتصادی و اجتماعی مجبور به مهاجرت از این قاره شدند. آنها برای فرار از بدبختی و دستیابی به زندگی بهتر برای خودشان و فرزندانشان از اقیانوس اطلس عبور کردند و به آمریکای شمالی و جنوبی رفتند و مکان های دوری همچون استرالیا را پیدا کردند.همه آنها همانند بحث های مهاجرت و پناهندگان امروزی «مهاجران اقتصادی» بودند. در طول قرن بیستم، آزار و اذیت نژادی، سرکوب سیاسی و نابسامانی های دو جنگ جهانی، دلیل اصلی فرار مردم بوده است.امروز، اتحادیه اروپا یکی از ثروتمندترین مناطق اقتصادی جهان است. برای دهه ها، اکثریت اروپایی ها در صلح و کشورهایی دموکراتیک که حقوق اساسی آنها را تامین می کنند، زندگی کرده اند. بدبختی و مهاجرت خود اروپا تبدیل به یک خاطره دور (اگر به کل فراموش نشده باشد) شده است.

در عین حال بار دیگر بسیاری از اروپایی ها این خطر را احساس می کنند نه از سوی روسیه که حالتی تهاجمی نسبت به همسایگانش دارد، بلکه از سوی پناهندگان و مهاجران که فقیرترین فقرا هستند. در حالی که صدها قایق آنها در این تابستان در دریا غرق شده است، 26 سال پس از سقوط پرده آهنین، صداهایی در هر گوشه از اروپا شنیده می شود که خواستار انزوا، تبعیدهای دسته جمعی و ساخت دیوارها و فنس های مرزی جدید است. در سراسر اروپا بیگانه هراسی و نژادپرستی آزادانه امری شایع است و حتی احزاب راست افراطی قدرت گرفته اند.با این اوضاع، این تنها آغاز یک بحران است چون شرایطی که منجر به تحریک مردم برای فرار از وطنشان می شود تنها بدتر می شود و اتحادیه اروپا که بسیاری از اعضای آن بزرگترین و بهترین سیستم رفاهی در جهان را دارند، به نظر می رسد از لحاظ سیاسی، اخلاقی و اداری در حال غرق شدن است.

این از کار افتادگی، خطر مهمی برای اتحادیه اروپا است. هیچ کس عمیقاً به این موضوع معتقد نیست که کشورهای عضو -به ویژه ایتالیا و یونان که بیشتر تحت تاثیر این مسئله قرار دارند- می توانند به تنهایی بر چالش بلندمدت مهاجرت در ابعاد وسیع، فائق بیایند. اما بسیاری از دولت های عضو تلاش مشترک اروپایی را رد می کنند، موضعی که تهدیدی پرسرعت برای فرسایش همبستگی در اتحادیه اروپا است و موجب تقویت روند فعلی می شود که می تواند منجر به فروپاشی اتحادیه شود.در حال حاضر مهاجرت به اروپا سه علت عمده دارد: اوضاع بد اقتصادی کشورهای بالکان غربی، ناآرامی های منطقه خاورمیانه و جنگ های داخلی و درگیری های آفریقا. تشدید یا گسترش جنگ در شرق اوکراین می تواند به سرعت تبدیل به چهارمین علت شود.به عبارت دیگر، تمام معضل مهاجرتی که اروپا در حال حاضر با آن روبه رو است به خاطر بحران های همسایگانش است و در حال حاضر اتحادیه اروپا توانایی چندانی برای مقابله با آنها ندارد. به وضوح روشن است که اتحادیه اروپا برای رسیدگی موثر به بحران مهاجرت باید سیاست خارجی و امنیتی خودش را به طور قابل توجهی تقویت کند.مشخص است که اروپا با ضعفی که در زمینه سیاست خارجی دارد، تنها می تواند تاثیر اندکی بر جنگ ها و درگیری های آفریقا و خاورمیانه داشته باشد. با این حال بالکان غربی داستان متفاوتی دارد. کرواسی هم اکنون عضو اتحادیه اروپا است، مونته نگرو و صربستان مذاکرات برای پیوستن به اتحادیه را آغاز کرده اند، آلبانی و مقدونیه در حال پیوستن هستند و بوسنی و هرزگوین و کوزوو، کاندیداهای احتمالی هستند. در اینجا اتحادیه اروپا دارای نفوذ است.سیاستمداران در بلندمدت باید برای مردمشان توضیح دهند که چرا نتوانسته اند رفاه اقتصادی و سطح بالای امنیت را تامین کنند. نیروی کار اروپا باید رشد کند و این فقط یکی از دلایلی است که اروپایی ها باید به جای این که مهاجران را یک تهدید بدانند، به آنها به عنوان یک فرصت نگاه کنند.

منبع: پراجکت سیندیکیت/یوشکا فیشر

  

4 سال پس از بسته شدن سفارت انگلیس در ایران، فیلیپ هاموند، وزیر خارجه این کشور راهی تهران شد تا با حضور در خیابان فردوسی شاهد بالا رفتن پرچم کشورش در این سفارتخانه باشد.هاموند البته در این سفر دو روزه دیدارهایی با مقامات سیاسی و اقتصادی داشت، اما آنچه به سفر این مرد انگلیسی اهمیت بیشتری می‌داد تاثیر دیپلماسی گفت‌وگو و تعامل در توافق هسته‌ای بود که حالا پای خیلی از کشورهای جهان را برای از سرگیری و عادی‌سازی روابط به ایران باز کرده است. سفارت بریتانیا در تهران آذرماه سال ۹۰ مورد حمله برخی عناصر افراطی قرار گرفت.طولی نکشید که دولت انگلیس روابط خود با ایران را به صورت یک‌جانبه قطع، کادر دیپلماتیک خود را از ایران خارج و به کارکنان سفارت ایران و دیپلمات‌های ایرانی مهلتی ۴۸ساعته برای ترک خاک انگلیس داد و حتی عذرخواهی رسمی وزارت خارجه ایران هم خللی بر عزم لندن در قطع رابطه با تهران ایجاد نکرد. به دنبال این حادثه، روابط رسمی دو کشور برای چهارمین بار طی ۶۰ سال گذشته قطع شد. 

با وجود آنکه از سال 92 روابط هر دو طرف در حد کاردار غیرمقیم برقرار شد، اما معرفی کاردار هم منجر به باز شدن قفل سفارتخانه‌های دو کشور و ارائه خدمات کنسولی نگردید. تا اینکه توافق هسته‌ای اخیر که نشان‌دهنده قدرت دیپلماسی ایران بود موجب شد تا سفارت بریتانیا در ایران بازگشایی شود. هر چند که همزمان با بازگشایی سفارت‌‌ بریتانیا، سفارت ایران هم در لندن بازگشایی شد اما قرار است فعلا روابط دو کشور در حد کاردار مقیم باقی بماند و درآینده‌ای نزدیک، سفیر کار خود را آغاز کند. اقتصاد و روابط تجاری، یکی از اهداف مهم انگلیس در ازسرگیری روابط خود با ایران است. اگرچه همچنان روابط سیاسی دو کشور در سطح کاردار باقی می‌ماند و خدمات ویزایی تا چند ماه آینده صورت نخواهد گرفت، اما با تعیین سفرای جدید روابط به سطح پیشین خود باز خواهد گشت. 

سفر فیلیپ هاموند به ایران که نخستین سفر یک وزیر خارجه این کشور در چارچوب روابط دوجانبه در 12 سال اخیر محسوب می‌شود، به دنبال سفر وزرای خارجه فرانسه و ایتالیا و همچنین مسوول سیاست خارجی اتحادیه اروپا به تهران انجام خواهد شد. این سومین سفر مقامات 1+5 به تهران محسوب می‌شود. نزدیک به چهار سال(2011-1390) از تعطیلی سفارت بریتانیا در تهران می‌گذرد. 

فیلیپ هاموند در سفارتخانه انگلستان در تهران، جك استراو در سفارتخانه ایران در لندن. جك استراو نخستین و آخرین وزیر امور خارجه انگلستان بود كه پس از انقلاب اسلامی ایران و در سال ٢٠٠٣ میلادی به تهران آمده بود. روز گذشته استراو در محل سفارتخانه ایران در لندن حاضر شد و به همراه مهدی دانش‌یزدی، معاون اداری و مالی وزیر امور خارجه ایران اقدام به بازگشایی سفارت كشورمان در این كشور كرد. جك استراو در این خصوص به خبرنگاران گفت: امروز، روز بسیار مهمی در تاریخ روابط انگلستان و ایران است. رابطه میان دو كشور همواره سخت بوده است و در سال ٢٠١١ هم بحران به اوج خود رسید اما امروز اتفاق خوبی در سابقه این رابطه رخ داده است.

در مراسم بازگشایی سفارت ایران در لندن، «محمدحسن حبیب‌الله‌زاده» كاردار سفارت ایران در انگلستان، شماری از میهمانان انگلیسی و ایرانی ازجمله اعضای گروه دوستی پارلمانی انگلیس و ایران و روسای نهادهای ایرانی و ایرانیان مقیم حضور داشتند. از ابتدای اسفندماه ١٣٩٢ همچنین بخش كنسولی سفارت ایران در انگلیس به صورت كامل بازگشایی و كلیه خدمات كنسولی به ایرانیان مقیم ارایه شد. از همان تاریخ نیز پرچم جمهوری اسلامی ایران بر فراز ساختمان سفارت در منطقه «كنزینگتون» لندن و اماكن دیپلماتیك كشورمان در لندن برافراشته شد. حبیب‌الله‌زاده، كاردار جمهوری اسلامی ایران در انگلستان اخیرا درباره روابط با انگلستان گفته بود در طول یك و نیم سال گذشته، با وجود برخی مشكلات، رایزنی‌های دو كشور در مورد امور دوجانبه، منطقه‌ای و پارلمانی انجام و هیات‌هایی بین دو كشور تبادل شده است. وی صبح روز گذشته در خصوص مراسم بازگشایی سفارت ایران به ایسنا گفت: ایران در اول اسفند ٩٢ پرچم خود را در سفارت كشورش در لندن برافراشته بود اما مراسم بازگشایی دیروز (روز یكشنبه) درواقع اعلام بازگشایی رسمی و فعالیت كامل در ادامه فعالیت‌های بیش از یك سال گذشته ما است. روند صدور ویزا با بازگشایی بخش‌های مختلف سفارت كشورمان فعال می‌شود. البته بخش كنسولی و بخش مربوط به ارایه خدمات به ایرانیان از سوی ما مدتی است كه فعال شده و این كار در حال انجام است.

 

در همین راستا رئیس بانک مرکزی ایران جناب آقای سیف نیز خبر از بازگشایی دو بانک ابرانی در لندن را داد. رئیس کل بانک مرکزی همچنین در دیدار با وزیر خارجه انگلستان و تیم همراه خواستار تسریع فرایند از سرگیری دو بانک ایرانی در لندن شد و گفت: امید می‌رود بروکراس

یادداشت اختصاصی وزیرخارجه انگلیس برای ایرانیان

من این هفته به تهران آمدم و اولین وزیر امور خارجه بریتانیا بودم که طی بیش از یک دهه به ایران سفر کرده است. 

چند هفته پیش تر، من و آقای ظریف، وزیر امور خارجه ایران، همراه همتایان خود از پنج کشور دیگر و اتحادیه اروپا در وین ملاقات کرده بودیم. جهان نفس های خود را در سینه حبس کرده بود تا ببیند آیا ما می توانیم پس از مذاکرات طولانی به توافق هسته ای برسیم. 

و ما به توافق رسیدیم. توافق هسته ای یک پیروزی تاریخی برای دیپلماسی و موفقیتی برای تمام طرف های حاضر در مذاکرات بود. اجرای این توافق جهان را از ماهیت صرفاً صلح آمیز برنامه هسته ای ایران مطمئن خواهد کرد و به ایران فرصت خواهد داد تا روابطی متفاوت با کشورهای غربی برقرار سازد. 

من مصمم هستم تا پایان مذاکرات هسته ای را به آغاز فصل نوینی از روابط کشورم با ایران تبدیل کنم؛ روابطی که برای مردم ایران و بریتانیا مفید باشد. هیأتی بلندپایه از مدیران بازرگانی و اقتصادی بریتانیا در این سفر همراه من بودند و طی این سفر سفارت بریتانیا را در تهران بازگشایی کردم. 

روابط ایران و بریتانیا پیشینه ای طولانی، پیچیده، و اغلب دشوار دارد. من انتظار ندارم تمام مشکلات یک شبه حل و فصل شوند. اما امروز ما چالش های مشترک بسیاری پیش رو داریم: سربرآوردن داعش در عراق و سوریه، بی ثباتی در افغانستان، تجارت مواد مخدر، و تغییر آب و هوا و اقلیم زمین. 

من معتقدم اگر فضایی از اعتماد و اطمینان ایجاد کنیم، می توانیم موجب پیشرفت اوضاع شویم. این همان کاری است که در مذاکرات هسته ای انجام دادیم و من مایلم بار دیگر از طریق دیپلماسی، و با کمک سفارت های دو کشور آن را تکرار کنم. 

یک راه اعتمادسازی، تسهیل ارتباط بین مردم دو کشور است: بین دانشگاه ها، بازرگانان، دانشمندان، هنرمندان، و خانواده ها. ایرانیان زیادی در بریتانیا زندگی می کنند که بسیاری از آن ها سهم فوق العاده ای در خدمت به جامعه بریتانیا داشته اند. 

من به خوبی از مشکلات اخذ روادید بریتانیا و لزوم سفر متقاضیان به ترکیه یا امارات متحده عربی آگاه هستم. ما فعالیت دوباره سفارت بریتانیا را با حضور مجموعه ای کوچک آغاز خواهیم کرد. از همین رو خدمات روادید بلافاصله پس از بازگشایی سفارت ارایه نخواهد شد. با این حال از سرگیری ارایه خدمات روادید در تهران برای ما در اولویت قرار دارد و امیدواریم طی چند ماه آینده بتوانیم این خدمات را عرضه کنیم. 

من انتظار ندارم روابط ما با ایران از این پس برای همیشه فارغ از هر فراز و نشیبی پیش رود. اما به آینده امیدوارم. تاریخ کهن و گستره فرهنگ ملت ایران به خوبی شناخته شده است. آنچه اما در این سفر بیش از هرچیز من را تحت تأثیر قرار داد میهمان نوازی گرم ایرانیان بود و جسارت و تهور آن ها در آزمودن شیوه های نو. ما به طور یکسان به چالش ها و فرصت هایی که پیشاروی دو کشور قرار دارند، خواهیم پرداخت و تلاش های خود را برای ایجاد درک و احترام متقابل ادامه خواهیم داد، بویژه از طریق دیپلماسی، و در آینده از طریق تجارت و بازرگانی، تا مردم هر دو کشور از منافع آن بهرمند شوند. 

* فیلیپ هاموند وزیر امور خارجه انگلستان 

از دیرباز پدیده مهاجرت اهالی ادب و هنر به سرزمین های دیگر با بروز جریان ها و مكاتب ادبی جدیدی همراه بوده و باعث شده تا گونه های متفاوت پدید آید.این روند تغییر و تحول و شكل گیری مكاتب ادبی در اقصا نقاط جهان وجود داشته و مختص یك كشور و یا گروه خاصی نیست. در عین حال كه ابعاد شكل گیری آن در كشورها و مناطق گوناگون متفاوت بوده است و نمی توان تمام رویدادهای مختلف را در یك سرند ریخت و به آن یكسان نظر داشت.در این میان باید به این مساله توجه داشت كه نویسندگان مهاجر به دو گروه تقسیم می شوند. یكی گروهی از نویسندگان كه با میل و رغبت قبلی سرزمین مادری خود را ترك كرده اند و هیچ گونه عامل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در این تصمیم گیری دخیل نبوده است. دیگر افرادی كه با اجبار مام وطن را ترك كرده اند كه غالباً مسایل سیاسی و اجتماعی در این تصمیم گیری دخیل بوده است. با این اوصاف مهاجرت را تصمیمی شخصی می پندارند، چرا كه نویسنده در هر شرایطی می تواند ماندگار شود و به مهاجرت تن ندهد.

در فلسفه مهاجرت و ترك دیار كردن مهم ترین مساله ای كه برای پدیدآورندگان كتاب و هنرمندان به وجود می آید ماجرای تفاوت فرهنگ و باورهای رایج است، چرا كه نویسنده در سرزمینی می زیسته كه هنجارها و باورهای خاصی در جریان بوده و حال او به سرزمینی پا گذاشته كه به گونه ای كاملاً متفاوت به مسایل نگاه می كنند. از این رو یك فرد مهاجر كه صاحب قلم است و می خواهد آرا و اندیشه خود را بعدها منعكس سازد در یك آوردگاه بس عظیم و چه بسا هول برانگیز قرار می گیرد. تفاوت فرهنگ و هنجارها آن چنان در نظر او بزرگ جلوه می كند كه شخص گاه توان تحمل شرایط موجود را ندارد و چه بسا فرد مذكور را به انزوا و یا خودكشی سوق دهد.از این رو نویسنده یا فرهیخته مهاجر برای تداوم زندگی می بایست تا آن جا كه می تواند خود را با شرایط جدید وفق دهد حتی به این قیمت تمام شود كه به بسیاری از باورها و اعتقادات خود پشت پا زند و از آن جایی كه نویسندگان نسبت به عوام صاحب اندیشه و فكر هستند به راحتی هر مساله ای را نمی توانند سپری كنند و یقیناً هر رویدادی در ذهن آن ها تاثیرگذار بوده و چه بسا باعث گردد تا فرد مذكور مدت های مدیدی با یك مساله درگیر باشد و رنج ببرد. در صورتی كه یك فرد عادی به دلیل سطحی نگری های خود شاید بهتر بتواند مسایل را سپری كند و كمتر به ابعاد قضیه فكر كند.از این رو می بینیم كه ادبیات مهاجرت ادبیات دلتنگی ها، گله گذاری ها و شرح عوالم درونی و غربت هاست. بروز دو جنگ جهانی اول و دوم به طور چشمگیری باعث پدید آمدن ادبیات مهاجرت در سطح بین الملل شد به گونه ای كه این ژانر خاص در اروپا همچنان تاثیرگذار بوده و توانسته سرنوشت ادبیات اروپا و امریكا را دگرگون كند. به روی كار آمدن ادبیات مدرن و در پی آن پُست مدرن تمامی نشات گرفته از ادبیات مهاجرت است.توجه به دنیای درون، شرح مكنونات ذهنی و فرو بردن داستان و شعر در یك سری حوادثی كه تنها در ذهن شخصیت ها حادث می شود تمامی به دلیل وقوع جنگ و در پی آن بروز ادبیات مهاجرت شكل گرفته است.جدای از مسایل مطروحه بسیاری سعی داشتند تا ادبیات مهاجرت را تعریف و تشریح و گونه بندی كنند. چنین كاری به راحتی امكان پذیر نیست چرا كه پیش از آن باید شرایط اجتماعی و فرهنگی دو كشور مورد بررسی قرار گیرد.یعنی در درجه اول باید شرایطی كه نویسنده و هنرمند در آن درگیر بوده و شرایط جدید بررسی و با هم قیاس شود و از آن جایی كه این فرایند در كشورهای گوناگون ممكن است شكل گیرد نمی توان به تعریفی دقیق و منطقی در این وادی برسیم و یك تعریف ثابت را برای تمامی مهاجران نویسنده و ادبیات حاصل از آن ارایه دهیم.

البته گونه بندی هایی در این خصوص در غرب شده است، با این حال نمی توان به عنوان یك معیار حساب شده و بدون شك و شبهه به آن نگاه كرد. آلمانی ها بر این اعتقاد هستند كه تا دوران ظهور گوته در آلمان تا حدودی می توان ادبیات مهاجرت در آن كشور را بررسی كرد اما بعد از آن با بروز مهاجرت های عظیم این كار امكان پذیر نیست.

به مدت سه ماه نمایش «شیر قرمز» در مرکز تئاتر سلطنتی انگلستان، جایی که زیباترین درام‌های ساخت بشر از «هملت» تا «در انتظار گودو» با بهترین اجراها به نمایش درآمده است، یک فاجعه تمام عیار رقم زد. خبر خوب برای آن‌هایی که با مینی ژانر درام فوتبالی آشنا هستند این بود که هیچ فوتبالی در آن اجراها به نمایش درنیامد. فوتبال برای هنر یک ستاره شوم است، تاریخ برای ما از حرکات شجاعانه و بزرگ، حماقت‌های ظاهرا مقاومت ناپذیر از تلاش برای خلق یک قطعه منسجم از هنرهای دراماتیک بر اساس فوتبال حکایت می‌کند، حکایت‌هایی همه ناموفق. به ظاهر حفظ فوتبال به صورت عریان و خالی از تصنع ‌،یک اصل  بسیار اساسی است.نمایش شیر قرمز همه چیز را در سطح حداقل قرار می‌دهد، در این نمایش دو ساعته و در سه پرده، تنها چیزی که از فوتبال می‌بینید یک اتاق رختکن، لباس‌های فوتبال و توپ است و درام در رابطه با یک مربی و باریکن اتفاق می‌افتد  اما باز نتیجه مطلوب نیست. فرض کنید هارولد پینتر (نمایشنامه نویس و برنده نوبل ادبیات در سال 2005) در یک میز کنار هری ردنپ (سرمربی انگلیسی که به سنت گرایی و عدم استفاده از علوم نوین در فوتبال معروف است) بنشیند، پینتر از برش‌ مینیمالیستی تئاتر، مبادلات تغزلی ناب و تلاش‌های ابزورد از کشف واقعیت از طریق هنر می‌گوید: «اینو از من داشته باش عمو هری! رمز زندگی نفس کشیدنه، این یه واقعیته، هوا رو بده تو، بده بیرون، از فرصت استفاده کن. » (نمایشنامه جشن تولد اثر هارولد پینتر) و در آن سو  ر‌دنپ چای انگلیسی‌اش را هورت می‌کشد و با تا  لهجه شرق لندنی بگوید: «ببین من دو ساله هیچی ننوشتم، هیچی نمی‌خونم، من حتی لیست لعنتی تیمم رو هم خودم پر نمی‌کنم، زیادی خوب انگلیسی حرف می‌زنی!» (کنفرانس خبری پس از یکی از  بازی های تیم تاتنهام در سال 2012).

در واقع مشکلی در خود نمایش وجود نداشت، نوشته بسیار هوشمندانه، دیالوگ‌ها مدرن، بازیگران فوق‌العاده و کارگردانی بی‌نقص بود. در جایی از نمایش سرمربی به بازیکن می‌گوید: «اینجا کشتی دزدان دریایی است.» این جمله به شدت به‌جا و درست است، در واقع یک لحظه غفلت در فوتبال باعث می‌شود شما جای خود را از دست بدهید، دیگران جای شما را می‌گیرند حتی حاضرند خردتان کنند اما در این جمله واقعیت عریانی وجود دارد که از حد ورزش بالا می‌زند که دیگر با فوتبال سازگار نیست. مشکل به سادگی خود فوتبال است، با وجود تنش‌های دائمی دراماتیک در فوتبال و فهرست بی‌پایانی از قهرمانان و خائنان که فوتبال را به موضوعی ناب برای هنر تبدیل می‌کند اما هرگونه اجرای هنری از فوتبال که آن را از شکل طبیعی‌اش در زمین مسابقه خارج کند تبدیل به تلاش نافرجامی می‌شود. فوتبال در بستری از وهم جاری است و اقدام برای بازسازی این وهم حتی در بهترین حالت، چنان به آن لطمه می‌زند که تبدیل به امر مصنوعی می‌شود. احتمالا غلط است که بگوییم تا به حال هیچ نمایش، فیلم   یا کتاب خوبی درباره فوتبال نداشته‌ایم اما تاریخ گواهی می‌دهد که شاید این جمله زیاد هم غلط نباشد.

عموما بسیاری از نمایش‌ها و درام‌های فوتبالی در شیاری از روزمرگی گرفتار می‌شوند، کمدی معقول، بزن و بکوب و مدرن «مربی انگلیس» ، تا آثار جدی و افتضاحی مانند «وقتی شنبه بیاید» و«مثل بکهام کات بکش» و حتی اثر تحسین‌شده و نبوغ آمیزی مانند «ترس دروازه‌بان از ضربه‌پنالتی» یک چیزی نسبت به فوتبال کم دارند. شاید شاهکار فوتبالی در عرصه فیلمسازی «ویکتوری» باشد که صحنه‌های فوتبالی آن درنیامده است و بیشتر تلاشی است برای نشان دادن آزادی و ارزش‌های انسانی. بهترین کتاب فوتبالی شاید رمان زیبای «بدشانس‌ها» اثر بی اس جانسون باشد که شخصیت اصلی آن می‌خواهد یک خبرنگار فوتبالی شود. این کتاب نیز بیشتر از اینکه درباره فوتبال باشد درباره زندگی است. در سریال‌های تلویزیونی نیز وضعیت مشابه‌ای حاکم است «خطای حرفه‌ای» درباره جاسوسی و رسوایی اخلاقی در جام جهانی 1982 ساخته شد اما بیشتر از اینکه به عنوان یک اثر ورزشی قانع کننده باشد تلاشی است از روی اجبار برای بیان داستانی دیگر در فضای دیگر.

در اغلب موارد مثال زده شده مشکل ساده ای وجود دارد، احساس می‌شود یک استعداد بالقوه در دام افتاده است. سوءظنی وجود دارد که این‌همه عوامل با بودجه بندی دقیق، برنامه ریزی‌های منظم و تلاشی دقیق و وسواسی فوتبال را به سیخ کشیده‌اند تا به شکل داستانی قانع کننده به مخاطب ارائه دهند، آیا آن‌ها واقعا کار دیگری برای انجام دادن ندارند؟ اما نکته اساسی اینجاست که لازم نیست   فوتبال در درام ساخته شود. چرا که خود فوتبال درام است اما نه الزاما همیشه درامی خوب  بلکه گاهی  یا حتی در بیشتر موارد، فوتبال بازی دسته‌ای از دلقک‌هاست، یک پانتومیم وحشتناک زشت، پر از اشتباه، سرشار از داستان‌هایی خود محورانه، شخصیت‌هایی کارتونی با کوه‌هایی از چربی  اما معجزه اینجاست که درامی که فوتبال ارائه می‌دهد حتی اگر زشت و بدقواره باشد دیدنی است و میلیون‌ها بیننده را جذب می‌کند اما فوتبالی که در درام ارائه می‌شود حتی با بهترین آثار کارگردانی شده، فکر شده، نبوغ‌آمیز و صیقل خورده به راحتی حوصله تماشاگر را سر می‌برد.باید این نکته را فهمید که علاقه مندان فوتبال، کسانی که فوتبال بازی   و آن را تماشا می‌کنند و هرکسی که دقایقی در کنار این ورزش بوده است بلافاصله پس از دیدن یک لحظه از یک اثر، ناخودآگاه واقعی بودن یا تصنعی بودن آن را تشخیص می‌دهد. آن‌ها نیازی به توضیح درباره کار‌گردان، بازیگران و فراز و فرودهای داستان احساس نمی‌کنند، آن‌ها به چشم دیده اند و در قلب احساس کرده‌اند که چیزی که در قاب اثر هنری آمده است هرچند به نظر واقعی است اما کیلومترها با واقعیت فاصله دارد.  

درک این مسئله سخت نیست که چرا این حجم از تلاش برای بازسازی فوتبال در هنر صورت گرفته است. فوتبال ورزشی پرطرفدار است و هنر در جست وجوی مخاطب. فوتبال یک زبان جهانی است که نیاز به ترجمه ندارد و هرکسی می‌تواند با آن ارتباط برقرار کند. فوتبال خود زاینده است، خود سوژه تولید می‌کند و خودش را پیش می‌برد هرگونه تلاش برای کارگردانی و تولید آن بیهوده است و به شکست می‌انجامد و حتی اگر این تلاش نیز صورت گیرد بلافاصله توسط مخاطب شناسایی می‌شود و دلزدگی درباره آن پیش می‌آید. 

فراتر از مسئله هنر  حتی تلاش برای ساخت یک بازی مصنوعی و حتی یک لیگ به ظاهر حرفه‌ای نیز بلافاصله توسط تماشاگر بازشناخته   و پس زده می‌شود. فوتبال اگر آن طور که هست ارائه نشود دلزدگی ایجاد می‌کند، دروغ و تصنع در فوتبال به سرعت تشخیص داده می‌شود. اتفاقی که ما بارها و بارها در کشور خود تجربه کرده‌ایم. تلاش سالانه، صرف هزینه‌های فراوان برای نمایش لیگی که آنچه    ادعایش را دارد، نیست. اضافه کردن زرق و برق و رنگ و لعاب‌های به ظاهر حرفه‌ای، بر بدنه لیگی که از بازیکن و مربی‌اش تا استادیوم‌هایش هیچ رنگ و بویی از حرفه‌ای بودن ندارند فقط دور ریختن پول است. تماشاگر در روزهای ابتدایی لیگ بیشتر است و هرچه پیش می‌رویم کمتر می‌شود. صدالبته که عوامل بسیار دیگری نیز در کاهش روزمره مخاطبان فوتبال ایرانی دخیل است اما نمی‌توان  تلاش برای کارگردانی و اضافه کردن دروغ و تجمل به این فوتبال را نادیده گرفت، تماشاگری که از ثانیه اول روی سکوی سیمانی می‌نشیند ناخودآگاه دروغ و تصنع را تشخیص می‌دهد و ورزشگاه را حتی اگر تیمش پیروز هم شده باشد، ناراضی ترک می‌کند. او به فدراسیون، کمیته داوران، مربی و بازیکن معترض است زیرا همه این‌ها نماینده یک دروغ بزرگ هستند، آن‌ها تلاش دارند تا چیزی را ارائه دهند که در واقعیت وجود ندارد. باور کنیم این ورزشی است که نمی‌شود آرایش اش کرد  اگر این حقیقت را باور ندارید به تلاش نافرجام خود ادامه دهید.

روزبه آرش

 

 

فرهاد؛ صدایی بی‌صدا در روزهای تلخ زمستان؛ صدایی که نزدیک به نیم قرن در ذهن‌ها باقیمانده و هنوز هم حال و هوای آثارش با هیچ خواننده دیگری قابل مقایسه نیست. این حال و هوای خاص، حاصل سواد آکادمیک یا پیچیدگی موسیقی او نیست؛ آثار فرهاد خالص است و از درون او تراوش می‌کند. شهریار قنبری ترانه‌سرای برخی آثار فرهاد درباره‌ی او می‌گوید: «فرهاد در کنار نوازندگان، نه دورتر از نفس‌های واروژان و اسفندیار، کلمه‌هایم را می‌گریست.»فرهاد مهراد بیست و دوم دی ماه سال 22 بود که در تهران متولد شد. او نهمین و آخرین فرزند خانواده بود که از ابتدای سال‌های کودکی به واسطه‌ی نوازندگی برادرش در ارکستر سمفونیک به موسیقی کلاسیک علاقمند شد اما خودش معتقد است که به دلیل محدودیت‌هایی که خانواده برایش ایجاد کرد هیچوقت نتوانست حرفه‌ای و آکادمیک تحصیل کند. او در آن زمان مجبور بود به خانه‌ دوستان ارمنی خود برود چراکه ارامنه در آن زمان آزادی بیشتری داشتند.

آغاز کار فرهاد با ارمنی‌ها و رضا موتوری

سرآغاز خوانندگی فرهاد در نوجوانی با گروه «چهار بچه جن» بود. این گروه فرهاد به همراه چند نفر از هم‌محلی‌هایش که ارمنی بودند؛ شکل گرفت. یک بار گروه برای اجرا به هتل خورشید اهواز رفته بود که چون خواننده‌ای نداشتند در آخرین لحظه قرار شد فرهاد آواز بخواند. بعد از آن فرهاد به کافه‌ها و رستوران‌ها رفت و در آنجا به نوازندگی و خوانندگی پرداخت. او آثار بزرگان موسیقی راک و بلوز را کاور می‌کرد و همواره مورد تحسین قرار می‌گرفت.فرهاد در سال 49 با موسیقی فیلم «رضا موتوری» فارسی خواندن را آغاز کرد. اسفندیار منفردزاده درباره انتخاب فرهاد گفته، پس از فیلم قیصر در آن زمان به دنبال صدایی خاص می‌گشته و چون یک‌بار صدای فرهاد را شنیده بود، او را انتخاب کرد اما فرهاد مطمئن نبود که می‌تواند فارسی بخواند درنتیجه منفردزاده به او قول می‌دهد اگر از نتیجه‌ کار راضی نبود، آن را پاک کند. البته هرگز چنین نشد چرا که این اثر به یکی از ماندگارترین آثار فرهاد تبدیل شد و فرهاد هم از آن راضی بود.

از جمعه‌ی سیاه تا شبانه‌‌ی فرهاد

چند ماه بعد و در پی حمله چند چریک به پاسگاه ژاندارمری در سیاهکل و علنی شدن مبارزه مسلحانه با رژیم پهلوی، اسنفدیار منفردزاده که به جریان‌های چپ گرایش داشت، تصمیم گرفت آهنگی برای این واقعه بسازد.اسنفدیار منفرزاده می‌گوید زمانی که از شهیار قنبری خواست ترانه‌ای در مورد دلگیر بودن غروب جمعه بسراید و از فرهاد خواست این ترانه را بخواند، به آنها نگفت که این آهنگ را برای سیاهکل ساخته و این موضوع فقط در ذهن او بوده است. فرهاد هم در مصاحبه‌ای تایید کرده با این‌که با توجه به جو زمانه و گرایش‌های منفردزاده حدس‌هایی می‌زده اما هیچ وقت در این مورد صحبتی بین آنها نشده است.ترانه «جمعه» ابتدا تهیه‌کننده پیدا نمی‌کرد اما خیلی زود تبدیل به یکی از پرفروش‌ترین صفحه‌های موسیقی ایران شد.فرهاد پس از قطعه‌ی جمعه در جامعه به عنوان خواننده‌ای معترض و سیاسی شناخته شد و از سوی دیگر بسیار شهرت یافت. این شهرت باعث فعالیت بیشتر او نشد و او تا سال 57 تنها یازده قطعه‌ی دیگر منتشر کرد سه سال بعد از انتشار جمعه، منفردزاده این‌بار با شعری از احمد شاملو به سراغ فرهاد رفت. شعری که با مطلع «کوچه‌ها باریکن دکونا بسته، خونه‌ها تاریکن طاقا شکسته، از صدا افتاده تار و کمونچه، مرده می‌برن کوچه به کوچه»، آشکارا در انتقاد از وضع جامعه آن دوران ایران بود. این آهنگ که «شبانه» نام داشت با استقبالی کم‌نظیر روبرو شد. حتی قیمت بیشتر از معمول آن هم باعث نشد دانشجویان و جوانان از خریدن آن منصرف شوند.خسرو لاوی، مدیر استریو دیسکو که منتشرکننده این آهنگ و تمامی کارهای فرهاد در فاصه سال‌‌های ۵۰ تا ۵۷ بوده، می‌گوید: بعد از آن که ساواک این صفحه را جمع کرد، دانشجویان جلدهای خالی صفحه شبانه را به چند برابر قیمت خود صفحه می‌خریدند.بعد از این وقایع ممیزی برای فعالیت هنرمندان بسیار زیاد شد و به همین نسبت انتشار کارهای سیاسی و اعتراضی غیرممکن‌تر می‌شد البته همچنان در طول این مدت آثار معترض بسیاری تولید شد.

آغاز روزگار غم‌انگیز فرهاد

اما سال‌ها بعد به تدریج روزهای غم‌انگیز فرهاد آغاز شد. او مثل بسیاری از خوانندگان شرایط زندگی‌شان دگرگون شد. به گفته خانم گلفام(همسر فرهاد)، او در سالیان اخیر برای گذراندن اوقاتش و گذران زندگی کارهای مختلفی می‌کرد. ازجمله چند بار با حسین الهی قمشه‌ای، نویسنده و محقق ایرانی که از دوستان خانوادگی فرهاد بود، به قمشه رفت تا تکه‌های صنایع دستی برای فروش به تهران بیاورد و مدتی هم روزهایش را در باغ یکی از آشنایانش در نزدیکی شهر دماوند می‌گذراند. فرهاد 14 سال نتوانست برای آثارش مجوز بگیرد. در سال 68 زمانی که سیدمحمد خاتمی وزیر ارشاد بود و فضای بازتری در ارشاد حاکم بود؛ فرهاد آلبوم «خواب در بیداری» را آماده کرد. البته آن آلبوم هم سرانجام در سال 72 توانست راهی بازار شود و این اولین اثر فرهاد بعد از انقلاب بود.

شب تاریخی فرهاد در سینما سپیده

انتشار این آلبوم یک اتفاق غیرممکن و تاریخ‌ساز دیگر را به همراه داشت. فرهاد در تهران کنسرت می‌دهد. این کنسرت در آن زمان خیلی دور از انتظار بود. یکی از کارمندان این شرکت به نام رودابه طاهری با یک سال رفت و آمد مدام به وزارت ارشاد نهایتا توانست کاری را که در ابتدا غیرممکن می‌نمود، انجام دهد.فرهاد مهراد، جمعه نهم دی ماه سال 73 در سینما سپیده روی صحنه رفت. استقبال مخاطبان بلیت‌های 2500 تومان کنسرت را سه روزه به اتمام رساند. این درحالی بود که محمدرضا شجریان بزرگترین خواننده‌ آن سال‌ها برای کنسرتش بلیت 300 تومانی می‌فروخت.فرهاد میان صدها نفر خواند و شبی تاریخی ساخت. چند سال بعد (فروردین ماه سال 76) فرهاد کنسرت دیگری را در هتل استقلال تدارک دید. این کنسرت به دلیل مسائلی که مشخص نیست از سوی مقامات تنها چند ساعت مانده به اجرا لغو شد. فرهاد به دلیل تعطیلی روزنامه‌ها قصد داشت با گیتارش جلوی هتل برود و به مردم اطلاع دهد و روبه‌روی هتل به اجرای برنامه بپردازد اما به او وعده‌ی کنسرت دیگری داده شد و جلویش را گرفتند. همسر فرهاد می‌گوید: این بدترین تجربه فرهاد در موسیقی بود و به او ضربه زد. فرهاد به تدریج از سال 78 حالش وخیم شد. او به هپاتیت سی مبتلا شده بود. سه سال بعد به دلیل شدت یافتن بیماری به فرانسه رفت. او سه ماه آخر عمرش را در خانه یکی از بستگان خانم گلفام در شهری کوچک در شمال فرانسه گذراند و نهایتا در روز 10 شهریور، در سن 59 سالگی در پاریس درگذشت.فرهاد در گورستان تیه در جنوب پاریس به خاک سپرده شد اما صدایش هنوز زنده است.

اصلاً فرهاد خواننده نیست…

محمود استاد محمد بازیگر، نمایشنامه‌نویس و کارگردان تئاتر در یادداشتی درباره‌ی فرهاد می‌گوید: «خبر درگذشت او من را از من جدا کرد و گفتم نمی‌توانم از او ننویسم و این از سر اَدا و اَطوار نبود. دیگر حوصله اَدا و اَطوار هم ندارم و از هر چه سکوت عالمانه است، نکبتم می‌گیرد.فرهاد موسیقیدان بود و در موسیقی نظریه‌پرداز. پیانو و گیتار را خوب می‌نواخت. موسیقی کلاسیک را از عهد رُنسانس تا قرن بیستم می‌شناخت ولی در حیطه موسیقی مدرن دانشی بسیط، حسی جوشنده و نگاهی بدیع داشت و اطلاعات شگرفی نیز در موسیقی غرب و همچنین موسیقی سنتی خودمان داشت و البته خواننده هم بود، ولی من با وجه موسیقیدان و به‌خصوص با وجه خوانندگی‌اش ارتباطی نداشتم، هرچند که از سال‌های ۴۷ تا ۴۸ تا سال ۶۰ کمتر روز و روزگاری می‌شد که از حال یکدیگر بی‌خبر بمانیم. هنوز نوجوان بودم که خواسته و ناخواسته صدای او را شنیدم. جوانی که می‌خواند، ولی مثل دیگران نمی‌خواند. اَدا درنمی‌آورد. مانند بسیاری آرایش مو و مدل لباس و غمزه‌های نگاهش را به نمایش نمی‌گذارد. در حسرت خاطرات شب‌های مهتابی و بید مجنون و بوسه‌های کشدار زنجموره نمی‌کند. برای گوش، اعصاب و شعور مردم احترام قائل است. می‌خواند زنده و جاندار، می‌نوازد حی و حاضر و با کشش‌های خوش‌طنین موسیقی‌اش فریاد می‌کشد از بیخ و بُن جگر. از زیر آوار خفقان نعره می‌زند و اندکی بعد غریب‌تر از کوکوسرای دشت غربت مویه می‌کند. در همان روزها برحسب اتفاق دقیقه‌ای صدای او را از رادیو شنیدم. گفت‌وگو بود یا هر برنامه دیگری نمی‌دانم؛ ولی او حرف می‌زد. از بوف کور هدایت و زمستان اخوان حرف می‌زد و بحث می‌کرد و من مانده بودم معطل که: «او؟ خواننده ترانه‌های (ری چارلز) و غم تنهایی هدایت؟ خواننده کوچینی و یاس زمستانی امید؟» حیرتم معقول بود، هرگز نشنیده بودم که یک خواننده موسیقی پاپ از ادبیات ایران و همچنین هشیارانه از تاریخ سیاسی ایران حرف بزند.این پرسش در من کهنه شد تا چهار سال بعد که برای نخستین بار وی را در کافه فیروز، سر میز محمد آستیم دیدم. در آن دوران جذب آستیم و همراه شدن و هم صحبت شدن با او کار ساده‌ای نبود. عبث، عبث تنهایی‌اش را نمی‌شکست و با هر کسی هم نمی‌نشست و لذت کلام خون چکانش را به رایگان قسمت نمی‌کرد؛ ولی آن روز در کافه فیروز دیدم که آستیم اَنیس و مونس وی است. رفاقت‌شان کهنه است و فرهادِ همراه آستیم، اصلاً فرهاد خواننده نیست. روشنفکر است، دردمند است، ادیب است. از نثر بیهقی حرف می‌زند، متن انگلیسی ساموئل بکت را به من هدیه می‌دهد و سوره‌ای از قرآن را از حفظ می‌خواند. فردای آن روز حیرتم را برای اکبر مشکین بازگو کردم. مشکین گفت: «پیره پدر! فرهاد خیلی بیشتر از آن است که تو شناختی .»

وقتی آثار یك نویسنده قبل از هر چیز زاییده فرهنگ داخل از كشور باشد، نمی توان او و آثارش را در زمره ادبیات مهاجرت قرار داد، هرچند كه نویسنده در خارج از كشور زندگی كند.سال های اقامت در خارج از كشور دلیل بر آن نیست كه آثار منتشره خارج از ایران جزء ادبیات مهاجرت قرار گیرد. بنابراین ادبیات مهاجرت در برگیرنده تمامی آثاری كه در خارج از كشور نوشته می شود، نیست. به همان گونه كه آن دست از آثاری كه از نویسندگان داخل از كشور با موضوع مهاجرت نوشته می شود و مكان رخداد و آدم های آن در خارج از كشور است، در زمره ادبیات مهاجرت قرار نمی گیرد.شاید این دست آثار را بتوان در زمره ادبیات اقلیمی خارج از كشور قرار داد، اگرچه كه این اقلیم در برگیرنده جغرافیا و فضای خارج از كشور باشد. به گفته "محمد قاسم زاده " ادبیات مهاجرت شاخه ای بسیار قوی است كه همپای ادبیات داخلی پیش رفته است. صادق هدایت، صادق چوبك و بزرگ علوی از نویسندگانی هستند كه ادبیات مهاجرت را پیش بردند و در رشد و شكوفایی آن نقش چشمگیری داشته اند. چرا كه دو عنصر زبان و موضوع مهم ترین دغذغه نویسنده مهاجر است. در حالی كه بیشتر نویسندگان مهاجر تنها به ارایه خاطراتشان در ایران روی آورده و از مساله مهمی به نام مهاجرت غافل مانده اند؛ به گونه ای كه اغلب آثار آنها شباهتی با ادبیات مهاجرت ندارد.‌موضوع مهمی كه دغدغه این نویسندگان است، استفاده از زبان است. به لحاظ زبان نیز اغلب نویسندگان مهاجر تلقی خاصی از این عنصر دارند و در بیشتر آثارشان به زبان فاخر روی می آوردند. ادبیات مهاجر یعنی نویسنده ای مهاجر كه به زندگی مهاجر نشینان می پردازد. اما برخی تمام نوشته های نویسندگان مهاجر را در زمره ادبیات مهاجرت قرار می دهند.به طور مثال آن چه آثار گلی ترقی را در نوع ادبیات مرسوم به ادبیات مهاجرت قرار نمی دهد، ناشی از بن مایه های آثار اوست. آثار ترقی به نوعی خود نوشت نویسنده به شمار می رود. وی در این خود نوشت ها اغلب به نوشتن گذشته خود می پردازد.داستان های وی اغلب در لحظه حال شروع می شود, نشانه ای در این زمان او را به گذشته می كشاند و دوباره به زمان حال باز می گردد. بخش عمده این گذشته مربوط به سال هایی است كه نویسنده در ایران زندگی می كند. كودكی و نوجوانی نویسنده، بیشترین دوره زمانی آثار ترقی است. به نوعی می توان گفت كه ترقی با نشانه ای در زمان حال به گذشته مهاجرت می كند.در بسیاری از آثار نویسندگان مهاجر خارج از كشور نیز می توان این رویكرد به گذشته و باز سازی گذشته و تعلقات خاطر گذشته در زمان حال را مشاهده كرد. برخی از این رویكردها در حد نوستالژی باقی می ماند. در آثار این دست از نویسندگان تنها گذشته بازگو و نوشته می شود. بخش عمده ای از آثار ترقی نیز از این خصیصه برخوردار است. این ویژگی در برخی از آثار نویسندگان داخل از كشور نیز وجود دارد.

یكی از ویژگی های ادبیات مهاجرت در این است كه نویسنده مهاجرهویت خود را در برزخی بین گذشته ای كه پشت سرگذاشته و آینده ای كه در پیش رو دارد، می جوید. اگرچه ترقی در بخش عمده ای از داستان هایش به دنبال یافتن خویش و همان هویت یابی از طریق باز گویی گذشته و پرداخت آن در قالب گذشته است، به دنبال هویت یابی در آینده ای كه پیش رو دارد، نیست. آینده در داستان های ترقی جایگاه چندانی ندارد. داستان ها اغلب از زمان حال به گذشته نقب می زنند.نویسنده در هزارتوی زمانی كه به گذشته های دور ختم می شود، به دنبال بازگویی خاطرات خود است. بازگشت به گذشته با زبانی ساده اما روان، باعث شده تا بعضی آثار او را قبل از هر چیز در زمره خاطره نویسی قرار دهند و از داستان خواندن آنها بپرهیزند. نویسنده مهاجر در دوره ای كه از نوشتن خود در موقعیت گذشته كنده می شود و به نوشتن موقعیت خود در كشور میزبان می پردازد، تلاش می كند تا ضمن تبیین موقعیت جدیدش به بازگویی تفاوت فرهنگی بین كشور خود و كشوری كه در آن مهاجر شناخته می شود، بپردازد. این نكته تنها در یكی دو داستان از آثار ترقی دیده می شود.در این داستان ها كه در مجموعه ” جایی دیگر “ و ” دو دنیا “ آمده است، راوی ضمن توضیح موقعیت خود در كشور فرانسه به تفاوت های فرهنگی بین كشور خود و آدم هایش با كشور فرانسه است. با این حال همان طور كه اشاره شد، ترقی در این آثار نیز به دنبال جستجوی آینده نیست. 

در دوره سوم آثار نویسندگان مهاجر، اغلب با موقعیت هایی مواجه می شویم كه دیگر با امر مقایسه نیز روبه رو نخواهیم بود چرا كه نویسنده به ترسیم فضایی می پردازد كه او به عنوان یك شهروند ناگزیز به زندگی كردن در كنار آدم های دیگر است، یا این توضیح كه او دیگر جزیی از آن موقعیت است. این در حالی است كه در داستان های ترقی حتی آن آثاری كه به تصویر موقعیت راوی مهاجر در كشور فرانسه می پردازد، فرهنگ ایرانی حاكم است. شاید تأمل بر این نكته بتواند به این پرسش پاسخ روشن تری بدهد كه فرهنگ مساط بر داستان های ترقی به شدت ایرانی است.این فرهنگ مسلط حتی متعلق به یك ایرانی نیست كه در موقعیت خارج از كشور زندگی می كند و با فرهنگ های دیگر در تماس بوده است. شاید بتوان گفت كه فرهنگ غالب بر داستان های او، قبل از هر چیز برآمده از فرهنگ ایرانی است كه از گذشته و تعلق خاطر داشتن به آن ناشی می شود. به عبارتی ترقی از دیوار فرهنگی كه بین فرهنگ كشور ایران و كشوری كه در آن زندگی می كند، عبور نمی كند و ساختار دهنی راوی داستان های او ساختار یك انسان ایرانی است كه با موقعیت دیگر در نیامیخته است. 

نویسنده ای كه اثرش از نوع ادبیات مهاجرت است، علاوه براین كه از مرزهای جغرافیایی كشور گذر می كند، از مرزهای فرهنگی نیز گذر می كند. گلی ترقی اما در داستان هایش تنها در همان لحظات آغازین آثارش از مرزهای جغرافیایی ایران گذر كرده اند و با نشانه ای از طریق غرق شدن در خاطرات مربوط به گدشته وارد مرزهای زادگاهش می شود. در برخی از داستان ها نیز راوی به ایران سفر می كند و در این سفر با نشانه ای دوباره در همان خاطرات عجین می شود. آدم های داستانهای ترقی نه تنها دغدغه آینده را ندارند، بلكه از سلطه و تحكم جغرافیایی كه به آن دلبستگی و تعلق خاطر دارند، درنمی آیند.از سوی دیگر رفت و برگشت های انجام شده در زمان حال به گذشته,‌ در دنیای واقع اتفاق می افتد و زمان گذشته، عینیت بیشتری می یابد. در این رفت و برگشت ها، شاهد موقعیت مقایسه ایی نیز نخواهیم بود.

وقتی آثار یك نویسنده قبل از هر چیز زاییده فرهنگ داخل از كشور باشد، نمی توان او و آثارش را در زمره ادبیات مهاجرت قرار داد، هرچند كه نویسنده در خارج از كشور زندگی كند. اگر بپزیریم كه ادبیات مهاجرت بیرون ازوطن و بیرون از زبان اتفاق می افتد، در داستان های ترقی شاهد چنین حالتی نیستیم. در آن دسته از داستان ها نیز كه بیرون از وطن اتفاق می افتد، سرانجام رخداد داستان به داخل سرزمین پیوند می خورد و یا این كه برخوردار و وام گرفته از فرهنگ زادگاه راوی و نویسنده است؛ ضمن این كه اتفاقی نیز در زبان نمی افتد و داستان ها با همان زبان متعلق به ایران نوشته می شود.

البته یكی دو داستان در میان داستان های ترقی تا حدودی متعلق به ادبیات مهاجرت است. این داستان ها علاوه برآن كه در خارج از ایران اتفاق می افتد، در آن فرهنگ دیگری به تصویر كشیده می شود. با این حال تعداد این نوع داستان ها در كارنامه نویسنده اش بسیار اندك است. در این داستان ها، راوی و شخصیت ها درگیر فرهنگ كشور میزبان هستند. در این درگیری است كه وضعیت مقایسه نیز صورت می گیرد. اینجاست كه شاهد برقراری گفت و گوی بین فرهنگ كشور میزبان با فرهنگ سرزمین اصلی هستیم. در داستان های مجموعه ” جایی دیگر“ آدم ها همواره خود را در جایی دیگر می بینند كه به ناگهان خود را به جای اولیه شان پرتاب می كنند. در برخی از داستان ها نیز مانند داستان ” انار بانو و پسرهایش“ انسان مهاجر در موقعیت زیستی تازه گم می شود.آدم های داستان های ترقی وقتی كه خود را مانند دیگر آدم های آثار ادبیات مهاجرت در حاشیه احساس می كنند به جای آنكه وضعیتشان در این حاشیه بودن ترسیم شود، برای دور شدن از حاشیه به گذشته ای رجعت می كنند كه در سرزمین خود، دیگر در حاشیه قرار نداشته اند. 

اگر بتوان ادبیات نویسندگان ایرانی خارج از كشور را به سه دسته تقسیم كرد كه شامل موضوع، مكان و دیدگاه باشد، اغلب داستان های ترقی آثاری است كه در مكان خارج از كشور نوشته شده است.

در این میان داستان هایی مانند ” بازی ناتمام “،” انار بانو و پسرهایش “،” سفر بزرگ امینه“،” دوست كوچك “ و برخی از داستان های مجموعه ” دو دنیا “ از جمله ”خدمتكار“ به موضوع مهاجرت و زندگی در مكانی دیگر می پردازد. داستان ” مادام گرگه “ از معدود داستان های ترقی است كه در نوع ادبیات مهاجرت جای می گیرد. در هر حال جای گرفتن یا جای نگرفتن داستان های ترقی در نوع ادبیات مهاجرت به طور حتم چیزی از ارزش های آثار این نویسنده نمی كاهد.

نویسنده: رؤیا بشنام

 

 با بررسی همه جانبه کارنامه «لوکاس فیلم» حال می‌توان گفت نام این مرکز برای همیشه در صنعت فیلمسازی و دنیای فناوری حک شده است.اگر بخواهیم بررسی کارنامه لوکاس فیلم را ادامه بدهیم باید بگوییم این کمپانی تنها به خلق شاهکارهایی چون «جنگ ستارگان» و «ایندیانا جونز» نپرداخت بلکه زیر شاخه‌های کمپانی نیز تاثیری شگرف در صنعت سینما به جا گذاشته‌اند.

صدا، دوربین ... فناوری!

یکی از زیر شاخه های اصلی لوکاس فیلم کمپانی «Skywalker Sound» است. این مرکز دارای تخصصی ترین تاسیسات و تجهیزات در عرصه مهندسی صدا و در تمامی بخش های صدابرداری، صداگذاری، میکس و تدوین و ضبط موسیقی است و کار خود را از ۱۹۷۵ و تحت مدیریت لوکاس فیلم آغاز کرده است؛ تاسیساتی که امروزه از یک ضبط تک ساز تا گروه ارکستری ۱۳۰ نفره را در خود جا می دهد و سالانه غیر از کار بر روی پروژه های تلویزیونی و تبلیغاتی، مسئولیت صدای بیش از ۳۰ فیلم هالیوودی را نیز بر عهده دارد. اولین درخشش آنها در سال ۱۹۷۷ و با اکران جنگ ستارگان به وقوع پیوست و با آنکه در آن سال هنوز بخش بهترین صداگذاری در جوایز اسکار وجود نداشت، یک جایزه با عنوان «اسکار دستاوردهای ویژه» دریافت کردند. از آن سال به بعد و تا به امروز هنرمندان و متخصصان «Skywalker Sound» هر ساله نامزد و ۱۸ بار برنده جایزه اسکار بوده اند.

اما زیر شاخه دیگر لوکاس فیلم یعنی «Industrial Light & Magic» یا به اختصار «ILM» از این هم موفق تر عمل کرده است. پیدایش  این کمپانی هم با ساخت «جنگ ستارگان» گره خورده است. زمانی که جرج لوکاس روی فیلم کار می کرد متوجه شد که هیچ یک از کمپانی های موجود، توانایی خلق جلوه های ویژه مورد نظر او را ندارند. بنابراین وی گروهی از خلاق ترین دانشجویان، هنرمندان و مهندسان را گرد هم جمع کرد تا بصورت اختصاصی روی جنگ ستارگان کار کنند. سکانس های نفس‌گیری که آنها خلق کردند جایزه اسکار بهترین جلوه های ویژه سال ۱۹۷۷ را برایشان به همراه داشت.سال ۱۹۷۹ لوکاس فیلم، دکتر «اد کاتمال» را برای سرپرستی بخش گرافیک کامپیوتری «ILM» به خدمت گرفت که به نوآوری های نفس گیری در این حوزه انجامید. این بخش در سال ۱۹۸۶ و در ازای ۵ میلیون دلار به استیو جابز مدیر عامل اخراجی اپل در آن زمان فروخته شد و به یکی از موفق ترین کمپانی های تاریخ سینما و انیمیشن یعنی پیکسار تبدیل شد.هم اکنون لوکاس فیلم این ILM را «بزرگترین و پیشرفته ترین مرکز افکت های دیجیتالی در صنعت سرگرمی» معرفی می کند. آنها نه تنها روش های قدیمی همچون فیلمبرداری صفحه آبی، مدلسازی سازه ها و Matte Painting را به کمال رساندند بلکه پیشگامان استفاده از دوربین های کنترل حرکتی و کامپوزیت های نوری و خالق تکنیک هایی چون مورفینگ بودند که اوج استفاده از آن در T-۱۰۰۰ یا همان مرد جیوه ای در فیلم «ترمیناتور» بود. در این سال ها «ILM» به غیر از محصولات کمپانی مادر خود – لوکاس فیلم - روی صدها فیلم سینمایی دیگر نیز کار کرده است؛ پروژه های عظیمی چون سری فیلم های «هری پاتر»، «دزدان دریایی کارائیب»، «مردان سیاه پوش»، «تبدیل شوندگان» و «ماموریت غیر ممکن»

آنها همچنین مسئولیت جلوه های ویژه بسیاری از فیلم های استون اسپیلبرگ همچون E.T موجود فرازمینی (۱۹۸۲)، سری فیلم های «ترمیناتور» و «پارک ژوراسیک» را بر عهده داشتند. «ILM» نه تنها در پروژه های پیچیده و خلق جلوه های ویژه پر زرق و برق تبحر دارد بلکه برای افزودن جلوه های تصویری ظریف و جزئیات ریز و درشت در فیلم هایی چون فهرست شیندلر(۱۹۹۳)، فارست گامپ (۱۹۹۴) و بسیاری از فیلم های وودی آلن حضور داشته اند.

مجموعه فعالیتی که طی این سال ها بیش از ۱۵ جایزه اسکار در بخش بهترین جلوه های ویژه و بیش از ۲۴ جایزه اسکار علمی و فنی برای کمپانی به همراه داشته است و آنها را به یکی از پیشروترین مراکز در حوزه گرافیک کامپیوتری، جلوه های ویژه و پروسه های پس تولید تبدیل کرده است.

ما هم شکست می خوریم

تولیدات لوکاس فیلم همیشه هم با موفقیت همراه نبوده است. دیوارنویسی آمریکایی۲ (۱۹۷۹) به امید تکرار موفقیت خیره کننده قسمت اول خود تقریبا از همان گروه بازیگران قبلی استفاده کرد و با وجود آنکه «ران هاوارد» و «هریسون فورد» اسم و رسم بیشتری نسبت به سال ۱۹۷۳ داشتند اما نتیجه کار با تنها ۱۵ میلیون دلار فروش و در مقایسه با فروش بیش از ۲۰۰ میلیون دلاری نسخه قبلی، یک شکست کامل بود.کمدی-داستانی اردکی به نام هاوارد (۱۹۸۶) که قرار بود اقتباسی سینمای از کتابی کمیک مصور به همین نام باشد تقریبا در تمام بخش ها زرشک طلایی را از آن خود کرد و یکی از بدترین فیلم های ساخته شده لقب گرفت و فیلم موزیکال-عروسکی لابیرنت (۱۹۸۶) با وجود آن که به یک فیلم کالت تبدیل شد و سال ها بعد مریدان خود را داشت اما حتی نصف هزینه تولید ۲۵ میلیون دلاری خود را هم جبران نکرد و کارگردان آن «جیم هنسون» مرد افسانه ای دنیای عروسکی و کارتونیست ها تا آخر عمر خود دیگر فیلم بلندی را کارگردانی نکرد.

دوباره جنگی دیگر، جنگ ستارگان

اما بعد از گذشت سال ها دوباره نوبت ستاره محبوب لوکاس فیلم بود. سال  ۱۹۹۷ و در بیست سالگی «جنگ ستارگان» لوکاس فیلم به عنوان پیش درآمد، نسخه ای بهبود یافته با تکنولوژی های جدید را به همراه اندکی تغییرات به پرده های سینما فرستاد. با وجود آن که طرفداران متعصب جنگ ستارگان آن را توهینی به نسخه اولیه فیلم می دانستند، اما فروش ۲۵۰ میلیون دلاری درستی این تصمیم را تایید کرد.

اما لوکاس فیلم در نظر داشت سه گانه دیگری از این فیلم را تولید کند. فیلم هایی که از لحاظ زمانی مقدم بر فیلم های قبلی بودند و داستان شخصیت ها را از سال ها قبل روایت می کند.اولین فیلم سری جدید، جنگ ستارگان اپیزود اول: تهدید شبح (۱۹۹۹) نام گرفت. ۱۶ سال بعد از اکران آخرین اپیزود جنگ ستارگان و زمانی که جرج لوکاس متقاعد شد که تکنولوژی مورد نیاز او برای ساخت جلوه های ویژه فیلم در دسترس است، کار تولید تهدید شبح آغاز شد. فیلم در انگلستان و صحرای تونس فیلمبرداری شد و از پیچیده ترین و سنگین ترین جلوه های دیجیتالی بهره برد تا جایی بعضی شخصیت های آن در دنیای واقعی وجود ندارند و کاملا کامپیوتری هستند.

منتقدان، سکانس های اکشن و جلوه های ویژه فیلم را ستودند ولی انتقادات تندی را علیه فیلمنامه و شخصیت سازی و بازی ها مطرح کردند. مخالفت هایی که در هیاهوی پوشش خبری بی سابقه ای که فیلم با توجه به جایگاهش در حافظه و فرهنگ عامه صنعت سینمای آمریکا داشت گم شد. «تهدید شبح» با احتساب فروش نسخه سه بعدی آن بیش از یک میلیارد دلار فروش کرد و پرفروش ترین فیلم تاریخ سینما تا آن زمان بعد از «تایتانیک» شد؛ فروشی که در هیچ یک از قسمت های قبلی و بعدی تکرار نشد.نسخه بعدی، جنگ ستارگان اپیزود دوم: حمله کلون‌ها (۲۰۰۲) بود و با وجود آن که با ۱۴۲ دقیقه طولانی ترین اپیزود کل این مجموعه بود اما تنها ۶۵۰ میلیون دلار فروش داشت و در نهایت با اکران جنگ ستارگان اپیزود سوم: انتقام سیت (۲۰۰۵) پرونده سه گانه دوم و مجموعه جنگ ستارگان به پایان رسید.

مجموعه‌ای که در طی دهه ها میلیون ها نفر را به سالن‌های سینما کشاند و تاثیرات عمیقی در فرهنگ، ادبیات، هنر، اقتصاد، تکنولوژی و حتی سیاست دنیا به جا گذاشت.با پایان مجموعه «جنگ ستارگان» در سال ۲۰۰۵ بنیاد فیلم آمریکا به پاس قدردانی از خالق آن جایزه یک عمر دستاورد هنری خود را به جرج لوکاس تقدیم کرد و شبکه دیسکاوری او را در لیست صد آمریکایی برتر تاریخ قرار داد.سال ۲۰۱۲ جرج لوکاس در مصاحبه با مجله امپایر بازنشستگی خود از ساخت فیلم های پر هزینه و بزرگ را اعلام کرد و گفت که تنها به ساخت فیلم های شخصی به عنوان سرگرمی ادامه خواهد داد.در نهایت در سال ۲۰۱۲ دیزنی، با پرداخت ۴ میلیارد دلار مالکیت لوکاس فیلم را به دست آورد و به فصلی طولانی و پر افتخار از این کمپانی پایان داد.

دیزنی هم اکنون برنامه های بلند پروازانه ای برای دارایی جدید خود دارد و تصمیم برای ساخت یک سه گانه دیگر از جنگ ستارگان را اعلام کرده است. سه گانه ای که حضور جرج لوکاس به عنوان مغز متفکر و خالق این کهکشان جذاب در آن در هاله ای از ابهام است و تردیدهای جدی را در ذهن طرفداران متعصب و بی شمار آن ایجاد کرده است.

با این حال و با وجود هر پیشامدی می توان اطمینان داشت که نام لوکاس فیلم برای همیشه در صنعت فیلمسازی و دنیای فناوری حک شده است. تنها استودیوی فیلمسازی که مدال ملی تکنولوژی آمریکا را برای فعالیت های خود به دست آورد و بیش از هر کمپانی دیگری تخیل را بر پرده های سینما مجسم کرد.این تاریخچه موفق و این مسیر پر افتخار بدون شک بیش از هر چیزی به حضور خالقش - جرج لوکاس - گره خورده است. مردی که عقیده داشت: «راز کار این جاست که نا امید نشوید و این کاری بسیار سخت است. چرا که وقتی کاری ارزشمند انجام می دهید تا سر حد ناامیدی خواهید رفت، ولی این تنها راه عبور به سوی دیگر است.»

شاید نام اقتصاد مهاجرت برای کسانی که با شاخه‌ها و حوزه‌های مختلف علم اقتصاد آشنایی دارند، اندکی نامانوس به نظر آید، نه از این جهت که تا به حال درباره آن مطلبی نخوانده‌اند بلکه بدین خاطر که کمتر از آن به عنوان شاخه‌ای جداگانه یاد شده است. از آنجا که یکی از مهم‌ترین انگیزه‌های مهاجرت، دستیابی به شغل بهتر و نهایتاً افزایش درآمد و رفاه است، مهاجرت از جایی به جای دیگر چه در مقیاس داخلی و چه در مقیاس بین‌المللی از نظر تغییرات رایج در بازار کار اثر می‌گذارد. لذا پدیده مهاجرت معمولاً به عنوان زیرشاخه‌ای در اقتصاد نیروی کار مورد مطالعه قرار می‌گیرد. اگر بخواهیم به تعریف مهاجرت رجوع کنیم باید بگوییم نقل ‌مکان از کشور یا ناحیه‌ای که فرد بومی آن محسوب می‌شود به کشور یا ناحیه‌ای دیگر پدیده‌ای است که از دیرباز مرسوم بوده است یعنی حتی از زمانی که انسان کوچ‌نشین بود و هنوز مرزی میان کشورها کشیده نشده بود. اما امروزه همین پدیده به ظاهر ساده برای بسیاری منفعت و برای بسیاری دیگر زیان به دنبال دارد. به طور کلی مردم از مناطقی که بهره‌مندی کمتری از منابع دارند به سمت مناطق برخوردار کوچ می‌کنند اما مهاجرت امروزی به سادگی کوچ و ییلاق و قشلاق در گذشته نیست. امروز سیم‌های خاردار، گذرنامه، روادید، پلیس مهاجرت، قوانین و روابط سیاسی کشورها بخشی از موانعی هستند که بر سر راه مهاجرت قرار دارند. مخالفان و موافقان مهاجرت بارها و بارها در مورد مزایا و مضرات مهاجرت مباحثه کرده‌اند و سختگیری کشورها باعث شده در برابر مهاجرت قانونی، روش غیرقانونی آن نیز شکل بگیرد و کمپ‌های پناهندگان مامن تازه‌ای برای آنهایی باشد که نتوانسته‌اند از راه قانونی وارد یک کشور شوند. با وجود کوشش‌های برخی از کشورهای مقصد برای تسهیل مهاجرت کارگران با مهارت‌های خاص، روش‌های آزمایشی دولتی نمی‌تواند با بازارهای ناپایدار کار همگام باشد. همانند هماهنگ کردن مصرف‌کنندگان با محصولات، انطباق کارگران با مشاغل نیز هنگامی به بهترین شکل انجام می‌شود که انجام این کار به سازوکارهای بازار واگذار شود. با وجود اینکه کشورهای مبدأ و مقصد از مرزهای آزادتر سود می‌برند، اصلاحات مهاجرت جهانی هنوز به لحاظ سیاسی شدنی نیست. البته همکاری بین‌المللی گسترده‌تر، منافع اقتصادی مهاجرت را بیشینه می‌کند. اما با وجود منافع بالقوه همکاری در کنترل مهاجرت غیرقانونی، اکثر کشورها مانند ایالات متحده و انگلستان، به دنبال اصلاح قوانین مهاجرتی خود به صورت یکجانبه هستند. آنان با فرض وجود رقابت طبیعی بین کشورهای مبدأ و مقصد برای مولدترین کارگرها، همکاری را نشدنی می‌دانند. یافته‌های مطالعات تجربی مهاجرت اقتصادی از آزادسازی بیشتر سیاست‌های مهاجرتی حمایت می‌کنند. اما هراس همچنان اصلاحات اثرگذار را به تعویق می‌اندازد.

اقتصاد مهاجرت سعی دارد علاوه بر بررسی پیامدهای اقتصادی و اجتماعی مهاجرت، پا را کمی فراتر گذاشته و ماجرا را از اندکی قبل‌تر دنبال کند، و به تحلیل انگیزه‌ها و مشوق‌هایی که افراد را به لحاظ آنچه در اقتصاد از آن به عنوان تصمیم فردی عقلایی یاد می‌شود، بپردازد. در این میان علاوه بر عوامل تشویق‌کننده، عوامل بازدارنده‌ای هم مانند، سختی زندگی در محیط جدید یا جنگ و ... نیز وجود دارند که مسلماً در فرآیند این تصمیم‌گیری موثرند. مبحث عمده دیگری که در این شاخه نسبتاً جدید از علم اقتصاد مورد بررسی قرار می‌گیرد، نظریه و شواهد تجربی اثرات مهاجرت بر بازار کار است. به منظور اندیشیدن به اثراتی که بازار کار از مهاجرت می‌گیرد، یک راه مناسب این است که تحلیل را از عرضه و تقاضای بازار کار شروع کنیم.

می‌توان استدلال کرد که افزایش در تعداد مهاجران، عرضه کل نیروی کار را افزایش می‌دهد. این موضوع را در نمودار با انتقال منحنی عرضه نیروی کار به سمت راست نشان می‌دهند. بر اساس این چارچوب ساده، برخی معتقدند مهاجرت به کاهش دستمزد منجر می‌شود.اقتصاددانان اصلی در زمینه مهاجرت مانند جرج بورجاس که در رتبه‌بندی سایت معتبر IDEAS در جایگاه نخست این شاخه از اقتصاد قرار دارد، از این دیدگاه در زمینه مهاجرت حمایت می‌کنند که «تقاضای نیروی کار شیب نزولی دارد» و استدلال می‌کنند مهاجرت افزایش‌یافته، به عرضه نیروی کار اضافه می‌شود و فشار بر دستمزد از سوی بومی‌ها را کاهش می‌دهد، که به کاهش دستمزد منجر می‌شود. مهاجرت افزایش‌یافته علاوه بر انتقال به سمت راست منحنی عرضه، باعث اتفاقات بیشتری نیز می‌شود. از طرفی ادعایی که البته مورد پذیرش همه نیست، این است: افزایش مهاجرت، تقاضای نیروی کار را نیز زیاد می‌کند. البته برخی اظهار می‌دارند که در صورت وقوع این پدیده، منحنی تقاضا نیز با تغییراتی مواجه خواهد شد که در اینجا به چند دلیل که چرا تقاضا نیز به سمت بیرون (به سمت راست) حرکت می‌کند، اشاره شده است:

 مصرف: مهاجران کالا و خدمات مصرف می‌کنند و تقاضا (و تقاضا برای نیروی کار) را برای محصولات افزایش می‌دهند.نسبت بلند سرمایه به نیروی کار: توابع تولید متداول نسبت سرمایه به نیروی کار ثابت را پیش‌بینی می‌کنند و مطابق آنها، نیروی کار بیشتر، در نهایت به معنی سرمایه‌گذاری بیشتر و بنابراین تقاضای نیروی کار بیشتر خواهد بود. تجارت: تولید محلی (داخلی) و تقاضا برای نیروی کار محلی را قادر می‌کند که مصرف محلی (داخلی) را زیاد کنند.بهره‌وری: مهاجران می‌توانند به افزایش بهره‌وری کمک کنند، که می‌تواند منجر به بروز رخدادهای بزرگی برای اقتصاد شود. افزایش بهره‌وری تنها به افزایش تقاضای نیروی کار منجر نمی‌شود، بلکه همان‌طور که در بالا اشاره شد، فعالیت‌های اقتصادی بیشتری را نیز ایجاد می‌کند. در یک مقاله جدید، «پری اتال» به طور تقریبی تخمین زده یک جریان ورودی از کارگران خارجی، می‌تواند یک‌چهارم از مقدار نرخ رشد بهره‌وری در دهه‌های 1990 و 2000 را توضیح دهد.بنابراین این اثر بهره‌وری می‌تواند خصوصاً برای مهاجران دارای مهارت بالا، بزرگ باشد. علاوه بر این، داشتن مشتریان داخلی، اندازه بازارهای محصول را بزرگ کرده و ممکن است سرمایه‌گذاری‌ها و نوآوری‌های جدید را تحت عنوان بسط مقداری سودهای بالقوه و «بازارهای قابل شناسایی» تشویق کند. با این حساب، مهاجرت موجب انتقال به بیرون (سمت راست) هر دو منحنی عرضه و تقاضا می‌شود، البته تشخیص این مساله که کدام انتقال بزرگ‌تر است و دستمزد به سمت بالا حرکت می‌کند یا پایین؛ یک موضوع تجربی است.

شواهد تجربی

ممکن است با خود فکر کنید برای دستیابی به شواهد تجربی تنها کافی است، اما به طور کلی به دو سوال اساسی در این زمینه باید پاسخ داد: اول اینکه، بازار کار را چگونه تعریف می‌کنیم؟ آیا باید شکل‌ها و صورت‌های مجزایی برای گروه‌های با مهارت پایین و بالا داشته باشیم؟ چطور هر یک از این بازارها مکمل دیگری است؟ آیا بومی‌های با مهارت پایین و مهاجران با مهارت پایین جانشین کامل هم هستند؟ در خصوص جغرافیاهای مختلف چطور؟ این موضوعات برای تفسیر اینکه افزایش در عرضه به دنبال اضافه شدن یک نفر به یک بازار 100 نفری، دقیقاً چقدر بزرگ‌تر از افزایش عرضه در نتیجه اضافه شدن یک نفر به یک بازار یک میلیون‌نفری است، مهم است.سوال دوم نیز که باید از خود بپرسیم این است که برای دستمزدها چه اتفاقی رخ می‌دهد؟ اگر مهاجران به جاهایی بیایند که بازارهای کار رونقی دارند، آنگاه مشاهده تاثیرات کم بر دستمزد بومی‌ها ممکن است بد تفسیر شود، در صورتی که بومی‌ها هم از سوی دیگر مثلاً با پنج درصد افزایش در تعداد خود مواجه شده باشند. ما نیاز به وضعیتی داریم که بتواند رخدادهای واقع تحت شرایط مختلف را توضیح بدهد، تا بتوانیم تخمین خوبی از اثرات مهاجرت داشته باشیم.

در نهایت باید گفت مهاجرت همچنان به عنوان یک پدیده مهم در دنیای امروز مورد توجه است و روز‌به‌روز نیز با هجوم خیل مهاجران به کشورهای مختلف، این امر تشدید شده و بالطبع اهمیت مطالعه آن نیز افزایش می‌یابد. بنابراین شاید چندان بیراه نباشد که اکنون از اقتصاد مهاجرت به عنوان یک شاخه مجزا در علم اقتصاد یاد کنیم.

سیدمحمدامین طباطبایی

 

 

غم غربت ( Homesickness or Nostalgia ) احساسی از تنهایی، جدا افتادگی یا سردرگمی است که به دلیل دورافتادن و جدایی فرد از محیط، افراد، سنت‌ها و آداب و رسومی که به آنها عادت داشته پدید می‌آید. این عارضه می‌تواند برای تمامی افراد در تمامی گروه‌های سنی اتفاق بیافتد اما عموماً در کودکان و نوجوانان زمانی که محیط قبلی خود (مثلاً مدرسه سابق یا محله سابق) را ترک می‌کنند بیشتر دیده می‌شود .این عارضه همچنین در ماه‌های اولیه مهاجرت خصوصاً در میان خانم‌ها بیشتر از آقایان دیده می‌شود. فرزندان در دوران بلوغ خصوصاً کسانی که در میانه‌های تجارب عاطفی و عاشقانه بوده‌اند و با مهاجرت مخالفت کرده‌اند و یا نظر آنها در این مورد اخذ نشده است نیز بیشتر احتمال درگیر شدن با این پدیده را دارند. دانشجویان سال اول کالج یا دانشگاه به خصوص زمانی که در یک شهر یا کشور دیگر ادامه تحصیل می‌دهند معمولاً این تجربه را پشت سر می‌گذرانند .در میان مهاجران ممکن است این عارضه با احساس نگرانی از پیامدهای مهاجرت و چگونگی غلبه بر مشکلات پیش رو مخلوط شود اما اینها دو چیز متمایز هستند .

غم غربت چه علایمی دارد؟

افراد در این وضعیت معمولاً غمگین، نگران و چه بسا افسرده می‌شوند. آنها میل به تنهایی و دوری‌گزینی از دیگران و عدم مشارکت را از خود نشان می‌دهند. در ساعاتی از شبانه‌روز که حس تنهایی شدیدتر است نظیر اول صبح و به هنگام جدا شدن از تخت‌خواب، هنگام غروب، شبها پیش از خواب، بعدازظهر آخرین روز تعطیلات و... علایم آن بروز نمایان‌تری خواهد داشت. در مواردی ناراحتی های جسمی نظیر سردرد یا تهوع هم بروز می‌کند. برخی افراد که پیشینه ناراحتی‌های قلبی داشته‌اند ممکن است مرتباً از تشدید آن شکایت کنند در حالیکه با معاینه پزشک متخصص به آنها تضمین داده می‌شود که مشکل جدی ندارند .

آیا غم غربت یک بیماری است؟

خود این عارضه یک عکس‌العمل روانی طبیعی نسبت به تغییر وضع است که در افراد بسیار زیادی بروز می‌کند اما در خیلی از موارد دوره آن به قدری کوتاه است که شاید توسط دیگران احساس نشود. در مواردی که علایم آن ظهور می‌کند هم معمولاً جای نگرانی نیست مگر اینکه یک عامل درونی یا بیرونی دیگر مثلاً طلاق سبب تشدید آن شود،دوره آن بیش از حد طبیعی طولانی شود و منجر به بروز اختلالات جدی در روند عادی زندگی فرد شود و خود این عارضه منجر به ایجاد اختلالات دیگر مثلاً اختلافات خانوادگی شود که به شدت یافتن آن و ایجاد بحران منتهی شود .

آیا غم غربت نیاز به درمان دارد؟

در بسیاری از موارد خیر. فرد به مرور و با آشنا شدن با محیط جدید و درآمیختن با آن شاهد کاهش عوارض خواهد بود. به همین دلیل هیچ چیز بیشتر از ایجاد درگیری فکری و آشنا شدن با افراد و زوایای تازه‌ محیط جدید به فرد کمک نمی‌کند .مهم‌ترین فاکتور در گذر سریع از این مرحله، خود فرد است پس شما به عنوان مهاجر باید سعی کنید که مثبت، امیدوار و صبور باشید و به آینده‌های بهتر فکر کنید. برای آینده خود برنامه داشته باشید و با جدیت آن برنامه را دنبال کنید؛ سعی کنید با حضور در محافل و مجامعی چون کلاس‌های زبان یا کامیونیتی‌سنترها خود را از تنهایی برهانید و حداقل اینکه از خانه بیرون بزنید حتی اگر دماسنج، برودت هوای بیرون را منهای ۲۰ نشان دهد. هیچ چیز مثل تنها در محیط سربسته، در کنج عزلت نشستن منجر به تشدید این عارضه نمی‌شود .در این میان نقش اولین مسافرت به ایران هم مهم است. تجربه نشان داده که افراد وقتی به ایران بازمی‌گردند و احساس می‌کنند که دسترسی به ایران، خانواده و دوستان سخت نیست بهتر به زندگی عادی در مهاجرت باز می‌گردند. هر چند بدلیل فشردگی ترم در دانشگاههای معتبر هند در هر زمان امکان مسافرت به کشور فراهم نیست ولی بهر حال فواصل میان دو ترم ، فرصت خوبی برای بازگشت به وطن است و انرژی دوباره ای برای ادامه مسیر به شما خواهد داد .

راه‌های مقابله با آن کدام است؟ 

1. با کسی صحبت کنید. اگر تا کنون دوستی پیدا نکرده اید، سعی کنید با یک مشاور، ارتباط برقرارکنید.

2. ارتباط خود را با افرادی که در گذشته می شناختید، حفظ کنید و ترتیبی دهید تا آنها را بعد از چند هفته ببینید. هم چنین به خود برای پذیرش دانشگاه فرصت دهید. نگذارید نگاه به گذشته حرکت به سوی آینده را مختل کند.

3. به یاد داشته باشید که بسیاری از افراد احساساتی مشابه شما دارند اگرچه به نظر  شرایط آنها عادی است ( شما از دل آنها خبر ندارید، کما اینکه آنها نیز از دل شما بی خبرند )

4. این حق شماست که احساس دلتنگی کنید. هم چنین حق شماست که از شرایط خود لذت ببرید و چنین امری به معنی بی وفائی نسبت به آشنایانی که نزد شما نیستند، نمی باشد.

5. انتظاراتتان از زندگی دانشجویی و خودتان واقع بینانه باشد. بین کار و استراحت تعادل ایجاد کنید. از شما انتظار نمی رود تمام وقت کار کنید، چرا که به زودی از پای می افتید. از سوی دیگر اگر وقت کافی برای کار کردن نگذارید، سریعا عقب می افتید و این بر اضطراب های شما می افزاید.

6. اگر پیش بینی می کنید که کار خیلی دشوار است، مهارت های مطالعه خود را بهبود بخشید. مدیریت بر زمان و کارها داشته باشید به گونه ای که از آنچه انجام می دهید کسب رضایت کنید. کسانی در دانشگاه هستند که می توانند در این باره به شما کمک کنند.

7. خواب و غذای کافی را فراموش نکنید.

8. با دوستان از طریق فعالیت های مشترک مانند ورزش و سرگرمی های دیگر ارتباط برقرار کنید. انجمن ها و باشگاه هایی در دانشگاه وجود دارند که با علاقه مندیهای شما سازگاراند. در آغاز سال تحصیلی افراد بسیاردیگری نیز به دانشگاه می پیوندند، شما تنها دانشجوی جدیدالاورود نیستید.

9. به خودتان فرصت کافی برای انطباق بدهید. اجباراً نباید همه چیز به سرعت روبراه شود. همچنین هرگز به تصمیم گیری های عجولانه بر سر مسائل مهم همچون ماندن در دانشگاه یا ترک آن دچار نشوید.

10. این مسئله را بررسی کنید که واقعا خواهان بودن در این دانشگاه، دراین دانشکده، تحصیل در این رشته و در این زمان می باشید. بسیاری از افراد دوران دلتنگی را پشت سر گذاشته و سپس وارد مرحله تازه ی از عملکرد درسی و لذت بردن از دوران دانشجوئی خود می شوند. اما برای برخی نیز ممکن است تصمیم درست این باشد که دانشگاه را رها کرده و مسیر دیگری را انتخاب کنند. این دسته از افراد عمدتا به یک رشته یا دانشگاه دیگر راه می یابند که برایشان رضایت بخش است. هر چند این کار با یک سال وقفه تحصیلی همراه باشد. اما اگر دچار چنین افکاری شده اید، قبل از هر چیز نیازمند مشاوره های کارشناسانه هستید. بناراین با استاد راهنما، مرکز مشاوره دانشگاه و استادان خود مشورت کنید.

11. اگر کاربه جایی رسید که قادر به انجام امور دانشگاهی و اجتماعی خود نیستید، در خواست کمک های  حرفه ای از دکتر یا بخش مشاوره را جدی بگیرید. آنقدر مسامحه نکنید که این مشکلات درحد غیرممکن ها بزرگ شود . 

امیدواریم که این پیشنهادات مفید واقع شوند. شما برای کمک به خودتان کارهای زیادی می توانید انجام دهید، اما هرگز در تقاضای کمک از دیگران تردید به خود راه ندهید. احساس غربت یک احساس نامعمول نیست و می توان برآن غلبه کرد. به مرور و با آشناتر شدن فرد با محیط جدید و امکانات غیرقابل مقایسه با گذشته ، این احساس کاملاً محو می‌شود به گونه‌ای که افراد زیادی بیان کرده‌اند در زمان دوری از هندوستان و دوستان جدید و زندگی جدید ، دچار غم غربت شده‌اند !

 

وان‌شناسان می‌گویند غم غربت در ابتدای مهاجرت کاملا طبیعی است اما راه‌هایی وجود دارد که از این غم پیشگیری یا دوره آن را کوتاه‌تر کنیم.سال اول دانشگاه بود. 5 نفر سال اولی با هم توی یک اتاق بودیم و تقریبا همه‌مان از یک استان دور آمده بودیم.کسی که خانه‌اش از همه به دانشگاه نزدیک‌تر بود، 10 ساعت تا پدرو مادرش فاصله داشت و کسانی که دورتر بودند، فاصله‌شان به 15 ساعت هم می‌رسید. چند تا از بر و بچ که بیشتر به خانه و خانواده وابسته بودند، وقتی دلشان هوای خانه را می‌کرد کار جالبی می‌کردند؛ کاری که هیچ‌وقت یادم نمی‌رود؛ شب که می‌شد چراغ‌ها را خاموش می‌کردند، به یکی که صدایش غمگین‌تر بود می‌گفتند بخوان و هرکس می‌رفت روی تخت خودش، زیر پتوی خودش و می‌زد زیر گریه! «غم غربت» در روزهای اول مهاجرت بیداد می‌کرد اما کم‌کم، هم غم غربت کمتر شد و هم بچه‌ها دیگر توی اتاق گریه‌و‌زاری نکردند!

این آدمیزاد هم معلوم نیست چه‌جور موجودی است؛ اگر بگذاری در همین محیط آشنای خودش روزهایش را بگذراند، کم‌کم از روزمرگی حالش به هم می‌خورد و شروع می‌کند به شعاردادن که «آب هم اگر یک جا بماند می‌گندد»؛ حالا همین آدمیزاد را اگر از همین روزمرگی‌ها که گذشته و خاطره‌هایش را ساخته‌اند جدا کنی و بگذاری‌اش توی یک محیط جدید، چنان نوستالژی گذشته می‌گیردش که می‌دهد با خط خوش و جوهر طلا برایش بنویسند «به یاد یار و دیار آن‌چنان بگریم زار / که از جهان ره و رسم سفر بر اندازم».حتی اگر آن‌قدر پوست‌کلفت باشد که مثل آن امیر دوره رودکی چندین و چند سال با غربت حال کند، یکدفعه یک شعر چنان دگرگونش می‌کند که کاروان راه می‌اندازد و هی از رودکی می‌خواهد که بخوان «بوی جوی مولیان آید همی!». اصلا مانایی یک دوبیتی مشهور نشان می‌دهد که غریبی یکی از غم‌های سه‌گانه همیشگی ما ایرانی‌هاست. نگویید شما تابه‌حال بیت «سه غم اومد به جونم هر سه یک‌بار/ غریبی و اسیری و غم یار...» را زیر لبتان زمزمه نکرده‌اید.از طرف دیگر اصلا این آمیزاد مشتاق است که حالش گرفته باشد؛ حالا چه به بهانه قرارگرفتن در سن خاص (بحران 30 سالگی که یادتان هست؟) و چه به بهانه قرار‌گرفتن در مکان خاص. خلاصه اینکه این آدمیزاد، همیشه خدا، بین دوتاقطب فرار از محیط آشنا و نوستالژی به محیط آشنا گیر کرده بوده است و نشانه‌اش هم، همین ضرب‌المثل‌ها و بیت‌ها که ذکرش رفت.

هوای خانه چه دلگیر می‌شود گاهی

ظاهرا روان‌شناس‌ها قبلا با تحقیق درمورد غم غربت بیشتر حال می‌کرده‌اند. اواسط قرن هفدهم میلادی یک بابایی آمد واژه «نوستالژی» را ابداع کرد و این را انداخت توی دهان جماعت. بعدها روان‌شناس‌ها یک واژه اختصاصی‌تر برای غم و غصه اول مهاجرت در نظر گرفتند؛ "Home sick" که معنای تحت‌اللفظی‌اش می‌شود «بیماری خانه» و معنایش همان غم غربت است.جالب است بدانید که فروید حتی اسهال و یبوست روزهای اول مسافرت را هم به اضطرابی که مکان جدید و خود سفر برای آدم به وجود می‌آورد ربط می‌داد. از 30 سال گذشته به این طرف که مهاجرت‌ها خیلی گسترده‌تر و طولانی‌مدت‌تر شده‌اند و مخصوصا جهان‌سومی‌ها ترجیح می‌دهند  کشورهایی کاملا دور از وطن و فرهنگ وطن را به عنوان مقصد انتخاب کنند، هم این بحث «غم غربت» دارد جدی‌تر دنبال می‌شود و هم بحث‌های جدی‌تری مثل بحران هویتی که نوجوانان نسل دوم مهاجرت با آن درگیر می‌شوند؛ بحران هویتی که دوبرابر شدیدتر از بحران هویت نوجوانان بومی است.آنها، هم باید با بحران معمول نوجوانی کنار بیایند و هم باید با ارزش‌های جامعه پدری و ارزش‌های جامعه فعلی درگیر باشند.از آنجا که همشهری جوان بین‌المللی نیست(!) و بیشتر ما در سطح کشور خودمان مهاجرت می‌کنیم و با همان «غم غربت» معمول باید کنار بیاییم، بی‌خیال بحران هویت در غربت می‌شویم. حالا بگذریم از اینکه توی همین مملکت خودمان هم گاهی آن‌قدر تفاوت فرهنگی بین 2 شهر کوچک و بزرگ، عمیق است که نوجوانان نسل دوم پدر و مادران مهاجر، کمی بیشتر بحران‌زده می‌شوند!

نگاه مردم بیگانه در دل غربت...

«غم غربت» یک حس طبیعی تنهایی و سردرگمی در موقعیت غربت است. حالا بعضی‌ها می‌گویند که این غربت کاری به مکان ندارد و آدم از کارهای روزمره که خلاص شد، توی ننوی خانه پدری هم که باشد «غم غربت» می‌آید سراغش. بعضی‌ها حتی معناهای ماوراء‌الطبیعی به این قضیه می‌دهند و آن را ربط می‌دهند به دوری بنی بشر از وطن اصلی‌اش که همانا بهشت باشد.بعضی‌ها هم معنا‌های فلسفی به آن می‌دهند و می‌گویند این حیرت و سردرگمی که بعد از فراغت از روزمرگی پیش می‌آید، اتفاق مبارکی است و اصلا فلسفیدن و پرسش از چیستی و چرایی جهان از همین‌جا شروع می‌شود و خلاصه اینکه اگر این سردرگمی‌ها را جدی بگیرید کم‌کم‌اش می‌شوید «دریدا».ادبیاتی‌ها هم دست از سر غم غربت بر نداشته‌اند. میلان کوندرا در کتاب زیبای «جهالت» غم غربت را با یک تحلیل زبان‌شناسانه به بی‌خبری ربط می‌دهد و می‌نویسد: «تو از من دوری و من از تو بی‌خبرم. کشورم از من دور است و نمی‌دانم آنجا چه خبر است».اما متاسفانه ما روان‌شناسیم و می‌خواهیم غم غربت را در معمولی‌ترین معنایش در نظر بگیریم. در این معنا از نظر فیلسوفان چیپ و پیش پا افتاده، غم غربت وقتی سراغ آدم می‌آید که فرد از خانواده یا محیط همیشگی‌اش جدا می‌شود؛ حالا هرچه این جدایی همیشگی‌تر و دورتر باشد، احتمال بیشتری دارد که غم غربت شدید‌تر بیاید سراغ آدم.غم غربت ربطی به سن ندارد ولی خب، قبول کنید که هرچه آدمیزاد بزرگ‌تر بشود، سنگدل‌تر (شما بخوانید دل‌گنده‌تر و دانشجویان روان‌شناسی بخوانند تمایزیافته‌تر!) می‌شود؛ به همین خاطر است که کودکان دور از خانه، بیشتر از جوانان، و جوانان بیشتر از بزرگسالان غم غربت می‌آید سراغشان. جالب است بدانید که کودکان مثل بچه آدم غم غربتشان را با غمگینی نشان نمی‌دهند؛ آنها کارهایی می‌کنند که بیشتر جلب توجه کند.مسلما مسئولین یک مدرسه شبانه‌روزی بیشتر به معده درد، گلودرد، سردرد و تهوع توجه می‌کنند تا به یک غم پیش پا افتاده. خب، کودکان هم در ناخودآگاه‌ترین شکلش همین نشانه‌ها را نشان می‌دهند و در خودآگاه‌ترین حالتش تمارض می‌کنند و نمی‌روند مدرسه؛ به همین راحتی!

اگر آن نظر اول - که گفتیم غم غربت را به فراغت از روزمرگی ربط می‌دهد - را با نظر دوم - که غم غربت را به جدایی فیزیکی ربط می‌دهد - ترکیب کنیم نتیجه‌اش این می‌شود که ما زمانی بیشتر احساس غربت می‌کنیم که هم در شهر غریبی زندگی کنیم و هم موقع استراحت‌مان باشد و تقریبا کاری برای انجام نداشته باشیم. اول صبحگاه و آخر شامگاه پیش از رفتن به خواب شیرین، بیشتر احتمال دارد که اشک غربت گوله گوله از چشم‌هایمان بریزد.بعضی آدم‌ها هم هستند که به دلایل پیچیده روانکاوانه بیشتر مستعد غم غربتند. مثلا آدمی‌ که طلاق گرفته‌ یا کسی که در کودکی یک فقدان بزرگ مثل از دست دادن مادر را تجربه کرده‌، ممکن است نگاهش به جهان جور دیگری باشد؛ ممکن است فرض اولیه‌ او  این شده باشد که کلا جهان و اهل جهان کمر بسته‌اند که چیزها و کسانی را از او بگیرند.حالا که غربت دوباره در شکل یک «از دست دادن» ظاهر می‌شود، فرض اولیه او دوباره تایید می‌شود و خب، معلوم است که از آدم‌های دیگر غمگین‌تر می‌شود و ممکن است حتی غمگینی‌‌اش به افسردگی تبدیل شود.بعضی‌ها هم بر عکس، کمتر غم غربت را تجربه می‌کنند؛ مثلا کسانی که خودشان غربت را انتخاب کرده‌اند و به اجبار دیگران یا شرایط مهاجرت نکرده‌اند یا کسانی که کلا شخصیت‌شان جوری شکل گرفته است که به تجربه‌های تازه اشتیاق بیشتری دارند.همان‌طور که از اول متن هی داریم تکرار می‌کنیم، غم غربت طبیعی است و معمولا با خوگرفتن به محیط جدید از بین می‌رود یا در مواقع خیلی کمتری به سراغتان می‌آید.اما ممکن است که همین غربت باعث شود یک افسردگی پایه‌ای‌تر در وجودتان زنده شود یا بدنتان شروع کند به پارازیت انداختن. این‌جور موقع‌ها بهتر است که سری به یک روان‌شناس یا پزشک بزنید.

غریبی و اسیری چاره داره...

همان‌طوری که شاعر شیرین‌سخن، قرن‌ها پیش‌تر از ما تشخیص داده است «غریبی و اسیری چاره دارد» و خدا به «غم یار و غم یار و غم یار» مبتلایتان نکند! ما نمی‌دانیم چاره‌هایی که در ذهن آن شاعر غلیان می‌کرده، چه بوده است اما چاره‌های مدرن غم غریبی اینها هستند:

1   نشانه‌های پیوستگی را با خودتان ببرید

همان‌طور که میلان کوندرا می‌گوید، هر چیزی می‌تواند نوستالژی شما را زنده کند؛ یک مزه، یک منظره، یک صدا و حتی یک بو. در مورد این آخری یعنی ربط بو و خاطره حتی پای عصب‌شناس‌ها هم به قضیه باز شده است و آنها فهمیده‌اند که به این خاطر بوی گذشته بدجوری خاطره‌ها را تحریک می‌کند که مرکز بویایی و مرکز تشکیل حافظه در مغز همسایه‌اند.اینها را گفتیم که به اینجا برسیم که می‌توانید همین واقعیات را خودتان مدیریت کنید؛ یعنی به جای اینکه یکدفعه با رسیدن بوی گندم در مرکز تحقیقات کشاورزی کرج یاد گندمزارهای ولایت‌تان بیفتید، خودتان از اول نشانه‌هایی همیشگی از خانه را با خودتان داشته باشید.آوردن یک قاب عکس، یک مجسمه، یک کتاب قدیمی، یک شیشه عطر، یا یک سفره کوچک از خانه پدری به خوابگاه یا خانه مجردی باعث می‌شود با گذشته احساس پیوستگی کنید، احساس نکنید که یکدفعه جدا افتاده‌اید و لااقل اشیایی فیزیکی شما را به گذشته‌تان وصل ‌کنند.

2  با یک نفر از غم غربت حرف بزنید

چه روان شناس‌ها بگویند و چه نگویند، همه عالم و آدم می‌دانند که حرف‌زدن درباره غصه‌ها، آدم را سبک کرده و هیجان‌ها را خالی می‌کند. اما مهم این است که با چه کسی از غم غربت حرف بزنیم. بدترین انتخاب کسانی هستند که هنوز در وطن حضور دارند.تصور کنید شما در روزهای اول دانشگاه‌تان زنگ بزنید به مامان جانتان و با او از غربت بدجور دم غروب حرف بزنید؛ با این کارتان هم یک نفر دیگر را غصه‌دار می‌کنید و هم با صدای مادر که خواهش می‌کند پیشش برگردید، غم و غصه خودتان شدیدتر می‌شود.بهتر است به جای این «بچه ننه» بازی‌ها، زنگ بزنید به یکی از نزدیکان‌تان که از شما باتجربه‌تر است و قبلا غم غربت را پشت‌سر گذاشته؛ مثلا خواهر و برادر بزرگ‌تری که قبلا دانشگاه را در یک شهر دور گذرانده‌اند یا اینکه دارند سال‌های آخر را می‌گذرانند.اگر هم هیچ‌کس را پیدا نکردید، در مرکز مشاوره دانشگاه و مراکز مشاوره سطح شهر همیشه به روی شما باز است؛ رو‌به‌روی یک متخصص می‌نشینید که هم شما را از طبیعی‌بودن غم غربت مطمئن می‌کند، هم خودتان خالی می‌شوید و هم دست خالی بر نمی‌گردید؛ یعنی دیگر دلتان پر نیست اما دست‌تان پر است!

3  به غربت یک‌جور دیگر نگاه کنید

تصور کنید که شما تا آخر عمرتان در همان شهر خودتان می‌ماندید. از بالا به این کره خاکی نگاه کنید و خودتان را تصور کنید که فوق فوقش دارید در دورترین خیابان‌های شهر خودتان ورجه ورجه می‌کنید. حالا یک خط بکشید از شهر خودتان به یک شهر دیگر. آن آدم کوچولو را از این خط عبور دهید و وارد شهر جدید کنید؛ یک عالمه آدم جدید، جای جدید، هنجارها و نابهنجاری‌های جدید، رسم و سنت‌های جدید و خلاصه یک دنیای جدید.حالا فکر کنید آن آدمی که تا آخر عمرش توی شهر خودش می‌ماند داناتر، بالغ‌تر و برای ادامه زندگی آماده‌تر است یا شمایی که از این خط فرضی گذشته‌اید و  دنیای دیگری را تجربه کرده‌اید؟ زود درمورد مکان جدید قضاوت نکنید و با تمام بدی‌ها و خوبی‌هایش آشنا شوید. شاید بدی‌های فراوان روزهای اول به ناآشنایی شما برگردد وگرنه «چیزهایی هم هست» به قول سهراب.

4 صبور باشید

البته غم غربت اگر هیچ کاری انجام ندهید، به خودی خود حل نمی‌شود. اگر شما تا ابد توی اتاق خودتان بمانید، تا ابد غم غربت رهایتان نمی‌کند. یکدفعه وسط امتحان‌های میان‌ترم یا وقتی تازه دارد کارتان می‌گیرد، «بوی جوی مولیان» نزند زیر دماغ مبارک‌تان و بروید خانه؛ ببینید کی سرتان خلوت‌تر است که به خانه بروید.وقتی هم زنگ می‌زنید به اعضای محترم خانواده، از حال و احوال خودشان بپرسید و از حال و احوال خودتان – البته غیر از غم غربت- بگویید. این‌طوری حس می‌کنید در جریان کارهای ولایت قرار دارید و یک جورهایی انگار در آنجا حضور دارید. خلاصه آن «بی‌خبری» میلان کوندرایی باعث غم غربت‌تان نمی‌شود.

5 دوستان جدیدی پیدا کنید

این یکی به همین سادگی‌ها هم نیست. برای اینکه دوستان محترم توزرد در نیایند، بهتر است آنها را به واسطه یک جای دیگر بشناسید؛ یعنی یکدفعه در اتوبوس طرح دوستی با یک نفر نریزید. شرکت در کلاس‌هایی که به آنها علاقه دارید، هم سرگرم‌تان می‌کند و هم شما را با یک عالمه آدم آشنا می‌کند که هم با شما علایق مشترک دارند و هم ممکن است همدم و همراه شما باشند در غم غربت.

حساب آدم‌های ثروتمند همیشه از آدم‌های معمولی جداست؛ چون آنها به اندازه‌ای درآمد، پس‌انداز و پشتوانه دارند که اگر روزی کمی زیادتر از حد معمول خرج کنند باز هم کم نمی‌آورند.پس روی سخن ما با آدم‌های سطح متوسط و ضعیف است که باید در خرج کردن دست به عصا باشند.البته دست به عصا زندگی‌کردن هرگز به معنی خساست به خرج دادن نیست یعنی اینکه پول را بیشتر از خودتان یا اعضای خانواده‌ دوست داشته باشید یا حاضر شوید به خاطر پس‌انداز‌کردن و اندوختن برای روز مبادا‌، اطرافیانتان را ناراحت کنید.پس شاید بدترین شیوه مدیریت اقتصاد خانواده، حبس‌کردن اسکناس‌ها در جیب یا حساب‌های بانکی باشد؛ در حالی که حسرت داشتن همه چیزهای خوب دنیا به دل اعضای خانواده مانده و آنها در حالی که می‌توانند خوب زندگی کنند، اما اوضاع رقت‌باری دارند. بنابر این اگر خواستید مدیریت مالی خانواده را به عهده بگیرید ابتدا مرز مدیریت را با خساست مشخص کنید و مرتب به خود یادآوری کنید که پول خرج نکردن و پس‌انداز کردن مساوی با داشتن زندگی راحت نیست.

پایت را اندازه گلیمت دراز کن؛ شاید این یکی از قشنگ‌ترین و کاربردی‌ترین جملات دنیا باشد، وقتی به ما گوشزد می‌کنند واقع‌بین باشیم و گلیم زندگی و دارایی‌‌مان هر چقدر است پایمان را به همان‌اندازه دراز کنیم. شاید این جمله بعضی‌ها را ناراحت کند یعنی نخواهند به قول خودشان قدیمی فکر کنند و بخواهند به قول امروزی‌ها آرزوهای بلندی در سر داشته باشند و به اندازه آرزوهایشان خرج کنند. 

البته هیچ‌کس از داشتن زندگی راحت به اندازه آرزوهای بلندی که در سر دارد خسته نمی‌شود؛ ولی ما حتی اگر نخواهیم بپذیریم، واقعیت این است که به جای زندگی در رویاها در دنیایی واقعی به سر می‌بریم که تقریبا به‌ندرت حوادث آن طبق میل ما روی می‌دهد. پس برای مدیریت اقتصاد خانواده اول باید آدم‌های واقع‌بینی باشیم و با صداقت کامل به خودمان و اعضای خانواده‌مان بقبولانیم که توان مالی‌مان چقدر است و حداکثر تحرکات مالی‌مان تا چه حد می‌تواند باشد. وقتی این چنین با خودمان و خانواده‌مان راستگو باشیم آن وقت می‌توانیم برنامه‌ریزهای درستی هم داشته باشیم؛ چون ما توانسته‌ایم از آرزوها و خواسته‌هایمان که قابلیت اجرا ندارند فاصله بگیریم و به جای آن مرز گلیم زندگی‌مان را مشخص کنیم.طبیعی است فردی که درآمد ماهانه و سالانه‌اش هیچ‌وقت از میزان مشخصی فراتر نمی‌رود، نمی‌تواند خیلی از کارهایی را که دلش می‌خواهد انجام دهد. این می‌تواند شرایط آزاردهنده‌ای به‌ویژه در درازمدت ایجاد کند؛ اما مگر چاره‌ای جز پذیرش وضع موجود وجود دارد؟

روزی به نام مبادا

اسمش مبـــادا است؛ اما زمانش معلوم نیست، می‌تواند یکی از همین روزها سر و کله‌اش پیدا شود، شاید هیچ وقت هم از راه نرسد؛ اما مردم خیلی از آن می‌ترسند و از روزی که مبادا آنها را با مشکل مواجه کند هراس دارند. بیشتر ما به روز مبادا فکر می‌کنیم و لااقل به زبان هم که شده برای آمدنش برنامه می‌ریزیم. شاید امروز همین روز مبادا باشد، همین امروز که به هزار و یک دلیل درآمدمان از همیشه کمتر شده و حالا چشممان به پس‌اندازی دوخته شده که برای روز مبادا جمع کرده‌ایم. وقتی روز مبادا سر می‌رسد داشتن یک پس‌انداز ناچیز هم می‌تواند دلگرم‌کننده باشد.پس برگ برنده برای روز مبادا داشتن پس‌انداز است. البته امروز اوضاع اقتصادی بیشتر خانواده‌ها به حدی است که اگر شانس بیاورند، بتوانند مایحتاج ماهانه‌شان را بدون دغدغه فراهم کنند چه برسد به آنکه پس‌انداز هم داشته باشند؛ ولی به هر حال برای رفع بخشی از نگرانی‌ها نسبت به آینده اقتصادی خانواده چاره‌ای جز پس‌انداز کردن هر چند اندک وجود ندارد.البته شاید پس‌انداز کردن وقتی هنوز دست به کارش نشدی خیلی سخت به نظر برسد ولی با برخی اقدامات می‌شود مقداری پول کنار گذاشت. به‌عنوان مثال می‌توان میزان خرید روزانه یا هفتگی را بیشتر از قبل کنترل کرد یا دست از خرج‌های اضافی و خرید کالاهایی که مدل قدیمی آن را دارید منصرف شوید. 

زن‌ها را جدی بگیرید

زن‌ها در مدیریت اقتصاد خانواده بی‌شک چند گام جلوتر از مردها هستند. بیشتر زن‌ها نوعی آینده‌نگری ذاتی دارند که آنها را به سمت درست خرج کردن و به فکر آینده بودن می‌کشاند. خیلی از زن‌ها به حکم فطرت می‌دانند که باید قناعت بکنند و پایشان را به اندازه گلیمشان دراز کنند. همین خلق و خوی آنها است که باعث شده همیشه حتی خانواده‌هایی که درآمد زیادی ندارند، آبرومندانه زندگی کنند و دستشان را مقابل دیگران دراز نکنند؛ هر‌چند برخی خانواده‌ها هستند که چون زنان آنها مدیریت منابع مالی را بلد نیستند با آنکه درآمد بیشتری نسبت به بسیاری از خانواده‌ها دارند، اما همیشه کم می‌آورند و معلوم نیست که پول‌هایشان صرف چه کارهایی می‌شود.برخی زن را نقطه پرگار مدیریت اقتصادی خانواده می‌دانند؛ چون او واقعا کسی است که از ریز درآمدها باخبر است و می‌داند که خانواده برای ادامه حیات همراه با رفاه نسبی و آرامش به چه چیزهایی احتیاج دارد. برخی زن‌ها حتی ترفندهای مخصوص به خودشان را نیز به کار می‌برند و مثلا به جای خرید‌های روزانه از مغازه‌های لوکس، کالاهای مورد نظرشان را تقریبا با همان کیفیت از مغازه‌های معمولی‌تر می‌خرند تا از این طریق نه خانواده دچار کمبود شود و هم بتواند مابه التفاوت قیمت کالاها را پس‌انداز یا در بخش‌های دیگر خانه صرف کند.

در واقع در خانه زن حرف اول را می‌زند و نوع نگاهش به زندگی و دخل و خرج بسیار تعیین‌کننده است. برای همین است که معلمان علم اقتصاد می‌گویند اگر زن نگاهی مقتصدانه داشته باشد این نگاهش به دیگر اعضای خانواده هم سرایت می‌کند. در واقع حرف آنها این است که اگر زن فردی تجمل‌گرا، دوستدار مصرف و مجذوب کالاهای تازه به بازار آمده باشد خانواده او نیز چنین نگاهی پیدا می‌کنند و اگر او آدمی مدیر و قناعت‌پیشه باشد؛ دیگران نیز از او تبعیت می‌کنند.

ماجرای آقای الف، ب، ج

حالا دیگر خیلی‌ها داستان آقای الف را می‌دانند همانی که عادت کرده بود با رسیدن فیش حقوقی به دستش و پرشدن حسابش بلافاصله برنامه‌های تفریحی‌اش را شروع کند و ظرف چند روز تمام درآمدش را خرج کند، همانی که همسرش از دست این اخلاق او به تنگ آمده بود و معتقد بود این رسم زندگی مشترک نیست.آقای الف همیشه به خودش فکر می‌کرد و می‌گفت چون تمام ماه کار می‌کند حق دارد تا درآمد ماهانه‌اش را خرج خوش‌گذرانی‌هایش کند؛ اما همسرش معتقد بود اگر ملاک زندگی مشترک این است پس چرا او که همه ماه سخت کار می‌کند مجبور است به جای شوهرش قبوض را بپردازد و خرج خانه را بدهد.اما آقای ب مردی آینده‌نگر است. او و همسرش از همان ابتدای زندگی هدف مشترک درازمدتی را برای خودشان تعریف کردند و گفتند که پس از 5 سال باید خانه بخرند، این کار نیز مستلزم داشتن پس‌انداز است که با تلاش 2 نفر محقق می‌شود؛ اما پس از مدتی آن دو دچار مشکل شدند چون هر کدامشان مدعی بودند که خودشان بیش از دیگری پس‌انداز کرده‌اند و در خرید خانه سهم بیشتری داشته‌اند. ]

البته طرحی که آقای ج شکل این مشکل را حل کرد. او نیز مثل آقای ب به دنبال خرید خانه بود؛ اما با همسرش تفاهم کرد که هر دو ماهانه مبلغ مشخصی را برای خرید خانه پس‌انداز کنند تا مثل آن دو زوج دچار مشکل نشوند. آنها وقتی خانه‌ای مشترک خریدند دقیقا مشخص بود که هر کدام چه سهمی از خانه دارند؛ چون می‌دانستند که دقیقا هر کدام چه مقدار پول پس‌انداز کرده بودند.ماجرای آقای الف، ب، ج اگر چه یک ماجرای داستان‌گونه است؛ اما با زندگی خیلی از ما آدم‌ها تطابق دارد. موضوعی که ماجرای این آقایان آن را دنبال می‌کند نحوه خرج‌کردن درآمد خانواده به‌ویژه پول‌های مشترک است؛ همان پول‌هایی که می‌تواند عامل اتحاد یا دعواهای یک خانواده باشد. البته داستان این سه مرد، این نکته را هم گوشزد می‌کند که اقتصاد در زندگی مشترک وقتی سر و سامان می‌گیرد که زن و مرد هر دو با هم همدل و هم برنامه باشند و هر دو دوشادوش هم به فکر بهبود اوضاع مالی‌شان باشند؛ چون در زمینه مسائل مالی نیز مثل همیشه یک دست صدا ندارد.

پول‌های مشترک: با احتیاط وارد شوید

اگر زندگی مشترک است پس پول‌ها هم باید مشترک باشد؛ این باور عموم مردم است حتی امروز بیشتر پسرها برای ازدواج دنبال دخترهایی می‌گردند که خودشان درآمد دارند و اصطلاحا دست‌به‌جیب هستند. حساب‌کردن روی پول زن حالا برای خیلی از مردها یک عادت شده، حتی برای بعضی‌ها به یک برگ برنده تبدیل شده چون در طول سالیان به این نتیجه رسیده‌اند که خرج کردن درآمد زن در خانه بیشتر مواقع به داد چرخ لنگان زندگی می‌رسد و خیلی از کمبود‌ها را جبران می‌کند. این یک باور عمومی است؛ اما اینکه واقعا درست است که پول زن خرج زندگی شود و مرد همیشه روی آن حساب باز کند؟ یا درست است که زن تمام درآمدش را برای خودش پس‌انداز کند و سهمی از آن را وارد زندگی نکند؟آنچه مسلم است این است که از نظر قانون و شرع، پولی که زن درمی‌آورد به خودش اختصاص دارد و هیچ‌کس به غیر از او حق ندارد در مورد اموال او و نحوه استفاده از آن اظهار نظری بکند. پس خواسته زن در اولویت قرار دارد یعنی اوست که باید تصمیم بگیرد که آیا درآمدش را به خانه بیاورد یا آن را برای خودش پس‌انداز کند. هرچند که همین قانون و شرع هم به مرد خانه اجازه می‌دهد که با کارکردن و پول درآوردن همسرش مخالفت کند. 

اما آنچه امروز در اطراف ما اتفاق می‌افتد چیزی متفاوت با این است یعنی بعضی زن‌ها به این باور رسیده‌اند که آنها نیز مثل مرد زندگی‌شان باید در هزینه‌ها سهیم شوند و بار بخشی از مخارج را به دوش بکشند. در مقابل بعضی زن‌ها نیز فکر می‌کنند اگر اموالشان را برای خودشان نگه دارند بدون آنکه وارد درگیری‌های مالی احتمالی با همسرشان شوند به‌زودی صاحب اموالی می‌شوند که در نهایت همسر نیز می‌تواند از آنها استفاده کند.انتخاب یکی از این دو راه بر عهده زن است هر چند که راه سومی هم وجود دارد که بینابینی است و زن در آن بخشی از درآمدش را خرج خانه می‌کند و بخش دیگر را برای خودش پس‌انداز می‌کند. ولی در این میان مردهایی هستند که چه از روی ناچاری و چه از راه سوءاستفاده به درآمد زن تکیه می‌کنند و اگر روزی زن شغلش را از دست داد یا دیگر حاضر به آوردن درآمدش در خانه نشد، نمی‌توانند به تنهایی روی پای خود بایستند. شاید این یکی از بدترین اتفاقات ممکن باشد؛ چون به هر حال هنوز هم با همه تغییرات جوامع بشری باز هم این مرد است که وظیفه چرخاندن چرخ زندگی را به عهده دارد. البته باز هم می‌گویم که انتخاب شیوه زندگی و نحوه خرج کردن درآمدها بسته به توافقی است که زن و مرد با هم دارند.اما نکته‌ای که نباید فراموش شود این است که احساس مشترک درباره مخارج خانواده زن و مرد نمی‌شناسد. اگر زن کار می‌کند و می‌خواهد همه پولش را برای خود و آینده‌اش پس‌انداز کند و مرد به تنهایی چرخ زندگی را بچرخاند، مرد حق دارد مانع کارکردن همسرش شود و از او بخواهد خانم خانه باشد و او همه خرج خانه را درآورد.

آینده مال ماست اگر...

هیچ‌کس از خوب زندگی‌کردن بدش نمی‌آید، هیچ‌کس از داشتن زندگی مرفه با آرامش خیال خسته نمی‌شود، هیچ‌کس نیست که پشتوانه محکم مالی را دوست نداشته باشد؛ اما وقتی اوضاع اقتصادی خانواده خوب نیست یا اگر کمی ولخرجی شود اوضاع از حالت تعادل خارج می‌شود پس چاره‌ای جز تطابق پیدا کردن با شرایط وجود ندارد.قناعت‌کردن به ظاهر کار سختی است، وقتی تازه وارد این عرصه شده‌اید نیز کار راحتی به نظر نمی‌رسد؛ اما وقتی به مرور زمان پی ببری که قناعت‌کردن اگر چه به معنی دل بریدن از بعضی خواسته‌ها است اما استقلال و بی‌نیازی که از آن به دست می‌آید طعمی دارد که با هیچ چیز دیگر دنیا قابل مقایسه نیست. پس از همین امروز بیایید تا واقع‌بینانه جایگاه اقتصادی‌مان در اجتماع را ترسیم کنیم و با کنار گذاشتن بعضی زیاده‌خواهی‌ها، پایمان را اندازه گلیم‌مان دراز کنیم و بهتر زندگی‌کردن را به وقتی موکول کنیم که با سعی و تلاش بیشتر از قبل توانسته‌ایم درآمدی بیشتر به دست بیاوریم.

 

وضعیت بازار كار، میزان بیكاری و فراز و فرود اشتغال از موضوعاتی است كه در سال‌های اخیر به ویژه بعد از بحران اقتصادی، مورد توجه تحلیلگران قرار گرفته‌است.

وضعیت بازار كار، میزان بیكاری و فراز و فرود اشتغال از موضوعاتی است كه در سال‌های اخیر به ویژه بعد از بحران اقتصادی، مورد توجه تحلیلگران قرار گرفته‌است. همه ابعاد این بازار زیر ذره‌بین رفته و از منظرهای مختلف اجتماعی، سیاسی و اقتصادی تحلیل می‌شود. یكی از بخش‌های مهم این تحلیل‌ها، نقش زنان در بازار كار در جهان است. سهم كمی و كیفی زنان از بازار كار و تاثیر این سهم در رشد و تولید اقتصاد و مقایسه آن با گذشته و پیش‌بینی آینده از جذاب‌ترین و پربسامدترین بخش‌های این بحث است. روزنامه نیویورك‌تایمز اخیرا در گزارشی از دریچه‌ای دیگر به این بحث پرداخته‌ و نگاه زنان به جایگاه شغلی و موقعیت خانوادگی در گذشته و حال را مقایسه كرده است. هدف ازاین گزارش با ارائه برخی نمونه‌ها و آمارها، پاسخ به این سوال است كه زنان چگونه جایگاه شغلی و فرزند‌داری و همسرداری را با هم هماهنگ می‌كنند و كدام را در اولویت قرار می‌دهند. یی گو یكی از زنانی است كه در گزارش نیویورك‌تایمز به زندگی او به عنوان نمونه اشاره شده‌است.

او وقتی كالج را شروع می‌كرد به این فكر بود شغلی انتخاب كند كه آنقدر قابل انعطاف باشد كه به مسوولیت‌هایش در زندگی آینده در جایگاه همسر و مادر آسیب نزند. دو شغل اول او در دوران كاری این‌طور نبود. كارمندی بانك نیازمند ساعات طولانی كاری بود و مشاوره هم اقتضا می‌كرد كه زیاد به سفر برود. شغل سوم اما انعطاف‌پذیرتر بود. او در سن 31 سالگی در یك شركت دارویی مشغول كار شد و بلافاصله بعد از گرفتن این شغل باردار شد. «یی گو» می‌گوید: «تعریف توازن میان كار و زندگی تغییر كرده‌است. وقتی تازه درستان تمام شده و هنوز ازدواج نكرده‌اید و فرزندی هم ندارید، تعادل و توازن بین كار و زندگی یعنی حداقل 80 ساعت كار در هفته. 

حالا با بچه و كار خانه، تعریف تعادل تغییر كرده‌است.» به نوشته نیویورك‌تایمز، نسل جوان زنان آمریكایی كه بین 18 تا 30 سال سن دارند، تعریف متفاوتی از موفقیت شغلی پیدا كرده‌اند كه با نسل گذشته زنان فرق دارد. اطلاعات و آمار مختلف نشان می‌دهد زنان جوان تحصیلكرده بیشتر از گذشته آماده تغییر اولویت‌های كاری و زندگی‌شان هستند. این آمارها نشان می‌دهد درحالی‌كه چند نسل از اولین دوره زنانی كه وارد بازار كار در جهان شدند می‌گذرد، هنوز موقعیت زنان در بازار كار دشوار است. حتی زنانی‌ كه جاه‌طلبی‌های شغلی زیادی دارند بیشتر از نسل گذشته و پیشینیان در برخی مقاطع به دنبال تغییر شغلشان به خاطر وضعیت خانواده و فرزندداری هستند. از این جهت شاید بتوان این نسل را نسل برنامه‌ریزی نامید. نسلی كه برای شرایط جدید خود را تغییر می‌دهد و برنامه‌ریزی جدیدی می‌كند. رویكرد این نسل مانند قبل همه یا هیچ نیست. این نسل میان ارتقای شغلی یا ماندن در خانه یكی را انتخاب نمی‌كند.

این نسل به دنبال بده‌بستان است. امتیاز می‌دهد و امتیاز می‌گیرد تا خود را با شرایط جدید سازگار كند. در برخی از تحقیق‌ها و نظرسنجی‌ها از این نسل دلیل این تغییر رویكرد سوال شده. پاسخ آنها این بوده: مادران ما وقتی میان شغل یا خانواده یكی را انتخاب می‌كردند درواقع چیزی را از دست می‌دادند برای به دست آوردن چیزی دیگر. یا باید كار تمام وقت می‌داشتند یا فرزندداری می‌كردند. ما نمی‌خواهیم یكی را انتخاب كنیم. یكی از این تحقیق‌هایی كه دانشكده اقتصادی دانشگاه هاروارد انجام داده نشان می‌دهد، 37 درصد از زنان جوان و 42 درصد اززنان متاهل، قصد تغییر شغلشان به خاطر زندگی و خانواده را دارند. این رقم برای زنان میان سال 28 درصد بوده‌است.

همچنین این نظر سنجی نشان می‌دهد كه زنان جوان بیشتر از زنان نسل قبل معتقدند فرزندداری و كار بیرون از خانه با هم دشوار است. نظرسنجی دیگری كه از دانشجویان دختر در دانشگاه پنسیلوانیا انجام شده نشان می‌دهد درحالی‌كه 78 درصد از فارغ‌التحصیلان در سال 1992 گفته بودند قصد فرزندآوری دارند، این رقم اكنون به 42 درصد كاهش یافته‌است. بخش عمده‌ای از این زنان گفته‌اند چون حمایت‌های سازمانی و اداری در محل كار از مادران شاغل وجود ندارد، می‌دانند كه با داشتن فرزند شغلشان به خطر می‌افتد. این نظر فقط به فارغ‌التحصیلان دانشگاهی محدود نمی‌شود. نظرسنجی فراگیرتری كه موسسه مطالعات و نظرسنجی پیو انجام داده نشان می‌دهد 58 درصد از مادران شاغل در آمریكا هماهنگ كردن كار و زندگی را دشوار می‌دانند.

زنان نسل جدید مانند كمپانی‌هایی كه برای آینده‌اشان برنامه‌ریزی می‌كنندو استراتژی تعریف می‌كنند، برای هماهنگ كردن زندگی و شغلشان استراتژی تعریف می‌كنند. در گذر زمان هر جا هم كه این روند نیاز به تغییر استراتژی داشت، در استراتژی تغییر می‌دهند تا با شرایط سازگار شود. زنان نسل جدید از تجربه نسل گذشته درس گرفته‌اند و مصمم هستند كه خطاهای آنها را تكرار نكنند. یكی از این درس‌ها به نوشته نیویورك‌تایمز این است كه موفقیت فقط داشتن سمت‌های بالای شغلی نیست، بلكه متوازن كردن مسوولیت‌ها در زندگی و محل كار هم برای خودش موفقیت بزرگی است. كوانی لو 31 ساله یكی از همین زنان نسل جدید در آمریكا كه از بنیان‌گذاران یك شركت تغذیه است می‌گوید:

ما یادگرفتیم كه پیش‌داوری نكنیم. وقتی فرزند نداریم یك جور فكر و برنامه‌ریزی می‌كنیم و وقتی فرزند داریم حتما جور دیگری. از حالا نمی‌توان برای شرایط متفاوت تصمیم‌گیری كرد. باید شرایط عوض شود آن وقت برای شرایط عوض شده تصمیم متفاوت گرفت. از سوی دیگر انتظارات نسل جدید زنان دست‌كم در آمریكا تغییر كرده‌است. به نوشته نیویورك‌تایمز، در نظرسنجی دانشگاه هاروارد، 66 درصد از زنان جوان گفته‌اند توقع دارند جایگاه شغلی برابر با همسرانشان داشته‌باشند. این رقم برای نسل گذشته 79 درصد بوده‌است. سه چهارم زنان نسل جدید گفته‌اند پیش‌بینی می‌كنند در تركیب كار و خانواده و فرزندداری، موفق شوند. این رقم برای نسل گذشته 86 درصد بوده‌است. این فقط زنان نیستند كه تغییر كرده‌اند. نگاه مردان هم در این زمینه تغییر كرده‌ و به سمت تقسیم مسوولیت‌ها متمایل شده‌اند. در همین نظرسنجی 13 درصد از مردان جوان گفته‌اند هر جا لازم باشد باید كارشان را تعطیل كنند تا به فرزندانشان برسند. این رقم برای نسل گذشته 4 درصد بوده‌است. البته هنوز این رقم با شمار زنانی كه حاضرند برای فرزندانشان كارشان را تعطیل كنند خیلی فاصله دارد. 37 درصد زنان گفته‌اند حاضرند كارشان را تعطیل كنند تا به فرزندانشان برسند. 

 

درست کردن ماهی شکم پر دردسرهای زیادی دارد. بعضی از مادرها اصلا حوصله درست کردن آن را ندارند مخصوصا اینکه بخواهد داخل فر باشد.

 مواد اولیه :

آبلیمو به میزان لازم

سیر ۱تا۲حبه

انار (جنگلی و ساییده شده (از رب انار هم میتوان استفاده کرد)) ۳قاشق غذاخوری

کنجد ۲قاشق غذاخوری

گردو (آسیاب شده) ۲قاشق غذاخوری

ماهی (سفید) ۱عدد

ادویه (مخصوص ماهی یا گرام ماسالا) به میزان لازم

سبزی (نارلنگ یا معطر) ۱۰۰گرم

اشپیل (اشپیل همان تخم ماهی است) ۱عدد

 طرز تهیه:

ابتدا ماهی سفید تازه را پس از تمیز کردن کاملاً شستشو دهید و خشک کنید و شکم آن را برشی طولی دهید و با دقت تمام محتویات شکمش را خالی کنید،حال داخل شکم را کاملا بشویید و کمی نمک و آبلیمو بزنید و کنار بگذارید. حال باید اشپیل ها را تمیز کنید.سطح تخم‌ها را غشایی گرفته و رگه‌هایی دارد که در حین پاک کردن ماهی بایستی کاملاً گرفته شود.

 در این فاصله، سبزی‌ها را خرد کرده و به همراه نمک، فلفل، ادویه، کنجد و گردوی ساییده شده و یا ریز خرد شده و انار جنگلی ساییده شده (پودر) یا رب انار و سیر رنده شده به تخم ماهی‌ها اضافه کنید و مواد را خوب با هم مخلوط کنید. حالا با یک قاشق درون ماهی را پر کنید و لبه‌هایش را مرتب بدوزید.شما الان دو راه برای پخت ماهی دارید.

 ۱) در یک تابه مناسب به مقدار کافی روغن سرخ کردنی بریزید و درون آن ماهی را با حرارت کم طبخ کنید و همان طور سرو کنید.

 ۲)درون قابلمه ای (گمج)مقداری کره بریزید و مقداری از مواد داخل شکم را در آن تفت داده و ماهی را هم جداگانه کمی تفت بدهید و بعد ماهی را روی مواد قرار داده و یک استکان آب داغ مخلوط شده با رب انار روی آن بریزید و اجازه دهید کمی بپزد و بعد سرو کنید.

 نکات:

 ۱)میزان موادی که در بالا گفته شده است متناسب با اندازه ماهی تغییر می‌کند.

 ۲)داخل شکم ماهی را خیلی پر نکنید چون دوخته نمی‌شود.

 ۳)سبزی‌های نارلنگ و انار، ویژه مازندران می‌باشد در صورتی که در دسترس نبود از سبزیهای معطر و رب انار ترش استفاده کنید.

 ۴)در صورت تمایل اشپیل را حذف کرده و به جای آن گردو و سبزی بیشتری بریزید.

پوقتی به خانه برمی گردید، هم خسته و کوفته اید، هم گرسنه وعصبانی. همان روز است که درکمال تعجب می فهمید دست نامزدتان، سخت به جیبش می رود. تاکسی نمی گیرد. می گوید: «پیاده برویم هوا بخوریم.» آخر شب هم درحالی که هردوگرسنه اید می گوید: «می ریم خونه یه چیزی می خوریم.» آن اوایل دل تان نمی آید بگویید خسیس است اما تکرار رفتارهای عجیبش کلافه تان می کند. ازدواج با آدم خسیس یعنی سوءتغذیه، گرفتاری در کشمکش مداوم به خاطر پول، انزوای اجتماعی و خیلی موارد آزار دهنده دیگر. پس می ارزد به جای اینکه خودتان را به آن راه بزنید، شش دانگ حواس تان را جمع کنید تابه یک عمر عذاب، بله نگویید.

این درد بی درمان است. . .

اجازه بدهید همین اول داستان، آخرش را بگوییم وآن هم اینکه خساست درمان ندارد یعنی نمی شود فردی را که خسیس است، با روان درمانی و حتی قرص و دارو به فردی دست و دلباز تبدیل کرد. بنابراین تشخیص این ویژگی آن هم در زمان درست خودش می تواند در روند تصمیم گیری برای ازدواج و چه بسا سرنوشت شما، بسیار موثر باشد.باید بدانید آدم خسیس همان کسی است که یک عمرزندگی خود و دیگران را قربانی روزمبادا می کند. برای او فرقی ندارد که چقدر پول پس انداز کرده است چون هر چه پس انداز کرده باشد، باز قصد خرج کردنش را ندارد. او به طور افراطی و بیمارگونه ای صرفه جوست و می خواهد تا جای ممکن ازهزینه های لازم و غیر ضروری کم کند که این کم کردن دائم از هزینه ها در زندگی مشترک می تواند منجر به سوء تغذیه در فرزندان، تنش های مداوم بین زن و شوهر و حتی آبروریزی و انگشت نما شدن در میان فامیل و آشنایان شود. پس برای کشف خسیس بودن یا نبودن نامزدتان کاملا جدی باشید.

مسابقات ملی چشم و همچشمی با حضور اسکروچ؟!

لازم است همین ابتدا اشاره کنیم که یک مرز باریک اما محسوس، بین مدیریت پول و خساست وجود دارد و نباید این موارد را باهم اشتباه گرفت. کسی که هر دو سال یا حتی سه سال یکبار هم مبلمان منزلش رابه درخواست همسرش عوض نمی کند، خسیس نیست. کسی که از همسرش می خواهد به جای سفر به خارج از کشور به دلیل کمبود بودجه، راهی نمک آبرود شوند هم خسیس نیست چون برای اکثر افراد طبقه متوسط اجتماع به طور مداوم خرید کردن یا به سفرهای خارجی رفتن عملا ممکن نیست. پس لطفا مخالفت نامزدتان با خرج کردن بیش از حد یا بریز و بپاش به دلیل شرکت در مسابقات ملی چشم و همچشمی را خساست تعریف نکنید.

خسیس کسی است که پول دارد اما نمی خواهد به پول هایش دست بزند. این فرد اگر صدها میلیون تومان هم در حسابش پول باشد ممکن است بر سریک ۵۰۰ تومانی زمین را به آسمان بدوزد. اوحتی در سیرکردن شکم فرزندش تردید دارد و ممکن است بخواهد از غذای کودکش بزند تا بتواند بیشتر صرفه جویی کند. پس خست یک رفتار بیمارگونه است که با سختگیری بیش از حد و آزاردهنده همراه است. توجه داشته باشیم اینکه باتوجه به شرایط اقتصادی امروز افراد سعی می کنند از هزینه های زندگی تا جای ممکن کم کنند نشانه خست نیست بلکه خست وقتی خودش را به صورت گل درشت نمایش می دهد که فرد مورد نظر پول کافی دارد اما خرج کردن برایش سخت و گاهی غیرممکن است.

نگهبان بانک اشیا!

فرد خسیس به نگهداری همه چیز علاقه مند است؛ از جوراب کهنه ای که سوراخش را بار ها دوخته اند تا قوطی رب، سطل ماست و ته مانده های مدادرنگی دوران دبستانش. ترس از آینده، فقر و مشکلات مالی باعث می شود که این افراد هرگز نتوانند یک زندگی عادی و به دور از نگرانی را تجربه کنند. نکته ای که وجود دارد این است که معمولا خسیس ها مثل وسواسی ها عمل می کنند و بسیاری از افراد وسواسی، خسیس هم هستند. این افراد از هر شی با ارزش و بی ارزشی مثل یک نگهبان شبانه روزی با حواس جمع، سال ها نگهداری می کنند.

کادو نخر است!

یکی از بارز ترین نشانه هایی که افراد خسیس در دوران نامزدی از خودشان نشان می دهند، خست در نوع کادو خریدن شان است. فرد مورد نظر تا جای ممکن از هدیه خریدن طفره می رود اما اگر هدیه ای هم بخرد هدیه اش کم ارزش و نامرسوم است ضمن اینکه اغلب چیزهایی می خرد که یک عمر کار کند و ماندگاری اش بالا باشد. با این اوصاف اگر به خسیس بودن نامزدتان شک دارید و می خواهید بفهمید خسیس هست یا نه باید بیشتر از دوستان و نزدیکانش پرس وجو کنید و با خودش درباره خرید کردن یا مسافرت کردن صحبت کنید و روی عقایدش دقیق شوید.

نشانه دیگر اینکه وقتی با فرد خسیس به گردش می روید یا در رفت و آمدهای دوران نامزدی هستید، او معمولا کم هزینه ترین محل ها را انتخاب می کند و سعی دارد قانع تان کند که این صرفه جویی لازم است. اگر بخواهید نوشیدنی بخورید خیلی سخت به کافی شاپ رفتن راضی می شود و فکر می کند همان کنار خیابان می شود سروته قصه را هم آورد. او رستوران ها را نمی شناسد و توجیهات عقلانی زیادی را برای تان ردیف می کند تا خسیس بودنش را توجیه کند. روابط اجتماعی؟ نفرمایید. . .

فرد خسیس از آنجا که بدون محاسبه هزینه ها قدم از قدم برنمی دارد، رفت و آمدهای فامیلی و خانوادگی را دوست ندارد. این افراد دوستان محدودی دارند و از همان دوستان محدود هم ترجیحا با تلفن احوال پرسی کرده و میلی به رفت و آمد با آنان ندارند بنابراین اگر شما دارای روابط اجتماعی زیاد و خواستار یک زندگی با روابط گسترده فامیلی و دوستانه هستید با هیچ معجزه ای نمی توانید در کنار فرد خسیس دوام بیاورید. به فرض محال کسی مهمان خانه تان شود از همان لحظه که بخواهید میوه بخرید تا آنجا که برنج پیمانه کنید اعصاب خردی ها آغاز می شود و تا لحظه رفتن شان و غر زدن از حیف شدن باقیمانده غذا ها ادامه دارد.

آموزش ممنوع

فرد خسیس هیچ نوع سرمایه گذاری مالی با زمان بازده طولانی را نمی تواند بپذیرد بنابراین اگر فرد پدرخانواده باشد، به طور مثال با صرف هزینه برای دانشگاه های غیردولتی آن هم به مدت چهار سال از اساس مخالف است. یکی از مهم ترین مشکلات در زمان زندگی مشترک با این افراد، مربوط به فرزندان آنهاست چون این روز ها کسب هر آموزش و مهارتی به هزینه نیاز دارد و این هزینه همان چیزی است که اوقات فرد خسیس را تلخ کرده و باعث درگیری های فرساینده بین او و فرزندانش می شود. پس در مورد ازدواج با مرد خسیس آینده نگر باشید.

خرید با اعمال شاقه

اگر بخواهید با فرد خسیس راهی خرید شوید باید باید توانایی گذر از هفت خوان رستم را داشته باشید. اولین مرحله سختی که پیش رو دارید قانع کردن فرد موردنظر به لزوم این خرید است که دیگر بستگی به هنر خودتان دارد که چطور بتوانید از خریدتان دفاع کنید و پشت این اقدام چقدر منطق نهفته باشد؟! مرحله بعد هم این است که از کجا خرید کنید که به اندازه کافی ارزان باشد. او حتی از نگاه کردن به پاساژهای شیک و دیدن ویترین های شان می ترسد اما از همه اینها سخت تر خوان آخر است یعنی همان خوان بی سروته چانه زنی.

در این خوان که اغلب خیلی هم طول می کشد و اعصاب بسیار قوی برای تحملش نیاز هست، همسر محترم دقایق طولانی به بحث با فروشنده درباره کیفیت جنس مورد نظر و تمام جوانب دیده و نادیده اش می پردازد. روی پایین آوردن قیمت تمام تلاش و همتش را می گذارد و در نهایت هم اصلا بعید نیست شما را دست خالی از مغازه برگرداند؛ بنابراین اگر از آن دسته افرادی هستید که به خرید به عنوان یک لذت بی رقیب نگاه می کنند، فکرش را هم نکنید که با شخصی که حتی دارای رگه های خساست است، ازدواج کنید.

اعتراف بدون مشکل؟

گفت وگو درباره مسائل مالی با فرد خسیس اغلب یک چالش بی نتیجه است. اگر بخواهید با این افراد درباره توقعات مالی تان حرف بزنید علائم استرس در آنها پدیدار می شود و چه بسا معمولی ترین گفت وگو های تان درباره موضوعات مالی به دعوا و جاروجنجال بکشد. خلاصه بازجوهای خبره هم نمی توانند از این افراد در مورد توان مالی شان حرف راست را بیرون بکشند. البته یک دلیل واضح برای این طفره رفتن ها ، ترس از نقشه ای است که ممکن است بخواهید برای پول هایش بکشید. 

تعطیلی بهداشت و درمان

یکی از معضلات زندگی با فرد خسیس عدم تمایل به هزینه کردن در بخش سلامت و درمان است. این افراد علاوه براینکه حاضر نیستند برای سرووضع ظاهری خود و همسرشان هزینه کنند، برای سلامت و درمان هم به سختی هزینه می کنند. بسیاری از این افراد مراجعه به دندانپزشک، مشاور و روانشناس را ولخرجی می دانند. استفاده از داروهای تقویتی از نظر فرد خسیس توجیه منطقی ندارد و اگر بخواهید به این دلیل از آنها پول بگیرید، باز هم با وضعیت بغرنجی مواجه خواهید شد.

ناخن خشکی در احساسات؟

فرد خسیس درصورتی که وسواسی هم باشد، اصولا آدمی خشک و بی انعطاف است، به زمان اهمیت می دهد و بسیار مقرراتی است. معمولا اگر هدف تان از ازدواج تجربه روابط گرم عاطفی است، باید از ازدواج با فرد خسیس صرفنظر کنید. کسی که تمام حواس و حساسیت هایش روی مسائل مالی متمرکز شده و در این مورد به خودش و شما سخت می گیرد، نمی تواند روابط عاطفی گرمی داشته باشد، ضمن اینکه پیش آمدن دلخوری های مداوم در زندگی با این افراد، ردخور ندارد.

پول شمردن و حساب و کتاب کردن از معدود تفریحات افراد خسیس است. آنها از این کار لذت می برند همان طور که وسواسی ها هم به شمارش علاقه مندند و این کار را به تناوب تکرار می کنند.

تی بخواهید از میزان درآمد نامزدتان پرس وجو کنید، او هیچ رغبتی به جواب دادن نشان نمی دهد، لحن صدایش آرام شده و دست و پایش شل می شود.

افراد خسیس همان طور که در بذل و بخشش پول های شان به قول معروف ناخن خشکند، در زمینه ابراز احساسات هم دست و دلباز نبوده و در محبت کردن هم صرفه جویی می کنند. اگر دیدید نامزدتان زیادی حساب و کتاب می کند و وقت زیادی را به این کار اختصاص می دهد، می توانید با حساسیت بیشتری رفتار هایش را درمورد مسائل مالی دنبال کنید چون شاید خسیس باشد.

حرف آخر. . .

از مجموع آنچه گفته شد چنین برمی آید که زندگی با فرد خسیس زندگی شاد و آرامی نیست. شاید بتوان گفت افراد خسیس نزدیک ترین روحیه را به افراد وسواسی دارند و از این لحاظ همراهی شان در طول زندگی مشترک نیاز به صبر و انعطاف زیادی دارد. با همه اینها اگر به هر دلیلی در دوران نامزدی به خست همسرتان پی بردید اما باز هم به ازدواج با او مصر بودید، می توانید با کمک گرفتن از روانشناسان و دفا تر مشاوره این وجه شخصیتی همسرتان را تا حدودی تعدیل کنید اما همان طور که گفتیم باید بدانید خساست درمان قطعی ندارد.

نرخ روزانه ارز

Yahoo! Inc.

NMS : YHOO - 04 Sep, 4:00pm
31.58
-0.96 (-2.95%) After Hours:
Open 32.00 Mktcap 29.73B
High 32.29 52wk Hight 52.62
Low 31.44 52wk Low 29.00
Vol 13.85M Avg Vol 13.19M
Eps 0.67 P/e 4.39
Currency: USD

Google Inc.

NMS : GOOG - 04 Sep, 3:59pm
600.70
-5.55 (-0.92%) After Hours:
Open 600.00 Mktcap 411.80B
High 603.47 52wk Hight 678.64
Low 595.25 52wk Low 486.23
Vol 2.09M Avg Vol 2.38M
Eps 28.92 P/e 28.30
Currency: USD

Apple Inc.

NMS : AAPL - 04 Sep, 4:00pm
109.27
-1.10 (-1.00%) After Hours:
Open 109.06 Mktcap 623.14B
High 110.45 52wk Hight 134.54
Low 108.51 52wk Low 92.00
Vol 50.00M Avg Vol 56.14M
Eps 9.12 P/e 12.64
Currency: USD

آبونمان هفته نامه

هواشناسی

London United Kingdom Mostly Cloud (day), 12 °C
Current Conditions
Sunrise: 6:18 am   |   Sunset: 7:38 pm
82%     9.7 km/h     1.018 bar
Forecast
شنبه Low: 7 °C High: 16 °C
یکشنبه Low: 8 °C High: 19 °C
دوشنبه Low: 10 °C High: 20 °C
سه شنبه Low: 11 °C High: 19 °C
چهارشنبه Low: 11 °C High: 18 °C
Advertisement

Top Stories

Grid List

امروزه متوسط سن زندگی در بسیاری از کشورها در حال افزایش است و طبیعتا پژوهشگران هم بیش از پیش به تحقیقات دوران سالمندی روی می آورند. تا همین اواخر، پژوهش در زمینه سالمندی عمدتا به بیماری هایی مانند بیماری های قلبی، زوال عقلانی، آرتریت، مشکلات پروستات، و مانند اینها محدود می شد اما اخیرا پژوهشگران افق های بررسی های خود را گسترش داده اند و به مسایل دیگری هم پرداخته اند. مساله فعالیت جنسی در دوران سالمندی یکی از همین موارد است...

فعالیت جنسی در هر سنی بخشی غریزی و خودکار از رفتار انسانی است اما زیست شناسی زمینه ساز این رفتار بسیار پیچیده است.برای بسیاری از مردان با افزایش سن تمایل به فعالیت جنسی تغییر می کند. این روند معمولا تدریجی و نتیجه گریزناپذیر فرآیندی است که در میانسالی آغاز می شود. در حالی که اغلب افراد سالمند، علاقه شان را به امور جنسی حفظ می کنند، دیگر آن اشتغال خاطر فراوان دوره جوانی را با آن ندارند. بنابراین اگرچه علاقه به امور جنسی حفظ می شود، میل و انگیزه به انجام آن کاهش می یابد و حتی هنگامی که میل و انگیزه آن نیز در مردان سالمند وجود داشته باشد، ممکن است به انجام آن دست نزنند. کارکرد جنسی مردان به طور معمول با سرعتی بسیار بیشتر از علاقه یا میل جنسی آنها کاهش می یابد. اغلب مردان، کاهش پاسخ دهی جنسی را با افزایش سن تجربه می کنند. نعوظ ها آهسته تر رخ می دهند و بیشتر از افکار جنسی به تحریک جسمی وابسته می شوند. حتی هنگامی که نعوظ رخ می دهد، در اغلب مردان ۶۰ سال به بالا، شدت و دوام آن کاهش می یابد.در مرحله انزال نیز تغییراتی با افزایش سن رخ می دهد؛ انقباضات عضلانی که در هنگام ارگاسم رخ می دهد، با افزایش سن شدت کمتری پیدا می کنند و انزال آهسته تر و با فوریت کمتری رخ می دهد و حجم مایع منی نیز کاهش پیدا می یابد. شمار اسپرم ها نیز کاهش می یابد، گرچه مردان سالم همچنان می توانند در سنین بالا بچه دار شوند، کارایی تولیدمثلی آنها کمتر از مردان جوان است.فعالیت های جنسی مردان با افزایش سن دچار تغییراتی می شود که وابسته به عوامل بین فردی نیست. نعوظ های شبانگاهی که رویدادی طبیعی است که در خواب عمیق رخ می دهد، با افزایش سن کاهش می یابد. در مردان بین سن ۴۵ تا۵۴ سال به طور میانگین ۳ نعوظ در هر شب روی می دهد. این میزان در سنین ۶۵ تا ۷۵ به میانگین ۳/۲ کاهش پیدا می کند. نعوظ های شبانه همچنین با افزایش سن مردان کوتاه مدت تر می شود و از شدت آن کاسته می شود.

تغییرات هورمونی با افزایش سن

جنسیت مساله ای پیچیده است و دانشمندان همه عوامل دخیل در کارکرد جنسی در مردان جوان را نمی دانند، چ ه برسد به عوامل مسوول تغییراتی که در طول سالمندی سالم رخ می دهد. با این حال هنوز روشن نیست که هورمون ها، اعصاب و عروق خونی همگی در طول زمان تغییر می کنند یا نه؟ در یک مرد متوسط میزان های تستوسترون تا یک درصد در هر سال در بالای ۴۰ سال افت می کند اما سالمندترین مردان هنوز آن قدر تستوسترون دارند که کارکرد جنسی داشته باشند. تستوسترون برای ایجاد برانگیختگی جنسی روی بخشی از مغز به نام «لوکوس کورولئوس» عمل می کند و سلول های عصبی در این بخش مغز با افزایش سن کمتر به هورمون ها پاسخ می دهند. میزان استرادیول، یک هورمون جنسی عمدتا زنانه، نیز با افزایش سن کاهش می یابد. در مقابل میزان های یک هورمون زنانه، پرولاکتین، با افزایش سن بالا می رود. پاسخ دهی آلت تناسلی نیز با افزایش سن کاهش می یابد. به علاوه جریان خون آلت تناسلی ممکن است با سالمندتر شدن مردان، حتی اگر سالم بمانند، کاهش یابد.

تغییرات ناشی از بیماری

در مردانی که سالم باقی می مانند، همه این تغییرات به کاهش تدریجی و جزیی در فعالیت جسمی می انجامد اما در برخی از مردان، این تغییرات ناگهانی و کامل است. ناتوانی نعوظی کاملا به سن وابسته است. تنها ۵ درصد مردان زیر ۴۰ سال دچار این عارضه می شوند اما شیوع این عارضه مداوم با افزایش سن بالا می رود. حدود ۴۴ درصد مردان ۶۰ سال به بالا دچار این مشکل هستند و در مردان بالای ۷۰ سال ممکن است این رقم به بیش از ۷۰ درصد برسد.از آن جایی که ناتوانی نعوظ در مردان سالمندتر تا این حد شایع است، بسیاری این عارضه را بخشی طبیعی از پیری تلقی می کنند، در حالی که این گونه نیست. بر عکس ناتوانی نعوظ در مردان بیانگر تاثیر بیماری های مزمنی است که به طور فزاینده ای با افزایش سن شایع می شوند. مهم ترین این بیماری های تصلب شرایین و فشارخون بالا هستند که بر رگ های خونی اثر می گذارند و دیابت که هم بر رگ های خونی و هم بر اعصاب تاثیر دارد. به علاوه استرس، افسردگی و اضطراب در مورد کارکرد کافی جنسی، ممکن است فعالیت و ارضای جنسی را در هر سنی کاهش دهد. تعارض های زناشویی، عدم ارتباط درست، فنون نادرست جنسی و یکنواختی و ملال هم ممکن است اثری مشابه داشته باشد.بسیاری از این مشکلات با افزایش سن شایع تر می شوند. با این وجود، زن و شوهر در ادامه ارتباط شان می توانند انتظار داشته باشند صمیمیت بیشتری پیدا کنند و در فعالیت جنسی به پختگی برسند. اگر این انتظارات بر آورده نشود، هر دوی آنها باید در جستجوی درمان های در دسترس باشند. همچنین باید به داروهایی که بسیاری از مردان سالمندتر مصرف می کنند، توجه کرد. داروهای فراوانی ممکن است با کارکرد جنسی، تداخل کنند ؛ از جمله داروهایی که برای درمان فشارخون بالا، بیماری قلبی، اضطراب و افسردگی به کار می روند.

چگونه این مشکل را حل کنیم؟

به بازار آمدن داروهای درمان کننده ناتوانی نعوظ مردان مانند ویاگرا باعث بهبودی قابل توجهی در فعالیت جنسی مردان در سنین بالا و سلامت روانی و روابط آنها شده است. اما مردان سالمند دچار اختلال کارکرد جنسی باید همیشه با پزشک شان برای شناسایی عوامل زمینه ساز مشکل شان مشورت کنند، هنگامی که مشکل شان اختلال نعوظ است، به خصوص مهم است که عوامل خطرساز برای بیمار ی های قلبی عروقی مانند میزان غیرطبیعی کلسترول خون، فشارخون بالا، دیابت، سیگار کشیدن، چاقی و ورزش نکردن شناسایی و درمان شود. ناتوانی نعوظ به خصوص یک عامل مهم پیش بینی کننده بیماری قلبی در آینده است، حتی در مردانی است که علایم قلبی ندارند.

پیشگیری از درمان مهم تر است

اگرچه درمان می تواند اختلال کارکرد جنسی در مردان را برطرف کند، در این مورد هم پیشگیری بهترین دارو است. یک بررسی در دانشگاه هاروارد روی بیش از ۳۰ هزار مرد در سنین میان ۵۳ تا ۹۵ سالگی بر توانایی ترک سیگار، انجام منظم ورزش، کنترل کردن وزن، و اجتناب از الکل در پیشگیری از اختلال جنسی در مردان تاکید دارد و یک بررسی دیگر در فنلاند بدون اینکه با این دستورهای بهداشتی اساسی تناقض داشته باشد، نشان داده است که فعالیت جنسی به خودی خود ممکن است کارکرد نعوظ را درمردان سالمندترحفظ کند. نتایج این بررسی در ۱۰۰۰ مرد بین۵۵ تا ۷۵ سال در فنلاند نشان داد مردانی که از لحاظ جنسی فعال ترند، با احتمال کمتری دچار اختلال نعوظ می شوند. حتی با در نظر گرفتن سایر عوامل مربوط با این عارضه مانند سیگار کشیدن، چاقی، بیماری قلبی، فشارخون بالا، دیابت، افسردگی و سکته مغزی، عامل تعیین کننده ای که باعث حفاظت در مقابل اختلال نعوظ می شد، خود فعالیت جنسی بود.

انتظاراتی که مردان در سنین بالا باید داشته باشند

سبک زندگی سالم بهترین راه برای حفظ فعالیت جنسی در سنین بالا است و اغلب مردان با افزایش سن علاقه جنسی خود را حفظ می کنند اما ممکن است تا حدی انگیزه و فعالیت جنسی آنها کاهش یابد. در هر حال با وجود این تغییرات، مردان سالم باید انتظار داشته باشند که فعالیت و ارضای جنسی شان را در سراسر زندگی حفظ کنند. در حال حاضر بهترین راه برای حفظ توانایی های جنسی، حفظ سلامت است: رژیم غذایی مناسب، ورزش منظم و عادات بهداشتی درست موثرترین راه ها برای کاهش خطر بیماری های مزمن و نیاز یافتن به داروهایی است که ممکن است فعالیت جنسی را در مردان سالمند مختل کنند.

منبع: Harvard Men۰۳۹;s Health Watch

در نخستین پرونده از شش پرونده‌ای که به اسرار علمی حل‌نشده اختصاص داده‌ایم به موضوع چگونگی ادامه حیات موجودات زنده و امکان وجود آنها در مکان‌هایی غیر از زمین می‌پردازیم. روی یکی از دیوارهای دفتر علمی اکونومیست عکسی قرار دارد که توسط تلسکوپ فضایی هابل آمریکا گرفته شده است. این عکس زمینه فراژرف (Extreme Deep Field) نام دارد. با نگاه کردن به آن ناخودآگاه مقیاس مطلق جهان را تحسین می‌کنیم. این تصویر بخشی از کیهان را نشان می‌دهد که اندازه آن کمتر از ‌یک‌صدوپنجاهم ماه کامل است. این ذره از فضا بیش از پنج هزار کهکشان دارد. این رقم را در کل کیهان ضرب کنید و دریابید که جایی در شمال جهان قابل مشاهده حدود 150 میلیارد کهکشان وجود دارد. هر کدام از آنها نیز به نوبه خود میلیاردها ستاره دارند. هر کس که به چنین عظمتی بیندیشد مطمئناً در شگفت خواهد شد که آیا در جایی دیگر از این گستره کیهان ممکن است دیگر اشکال حیات در حال خزیدن، پریدن یا جهیدن باشد و احتمالاً همین پرسش ما را از خود بپرسد. هیچ‌کس پاسخ آن را نمی‌داند. اما در سال 1961 ستاره‌شناس آمریکایی فرانک دریک راه خوبی برای اندیشیدن درباره این پرسش ارائه داد. او اشاره می‌کند تعداد سیاراتی که حیات در آنها وجود دارد تابعی از این موارد است: تعداد ستاره‌های میزبان آنها، تعداد سیاره‌هایی که واقعاً پیرامون آن ستاره‌ها شکل گرفته است، تعداد سیارات مناسب برای حیات در میان آنها، تناسب واقعی شکل‌گیری حیات، و ... . در معادله دریک این کشف و شهودها کدگذاری می‌شوند. با گردآوری اطلاعات کافی و برون‌یابی آن در کیهان به پاسخ می‌رسید.

جایگذاری جملات فیزیکی این معادله نسبتاً ساده است. محققان به کمک تصاویری مانند زمینه فراژرف یک ایده خوب درباره تعداد ستارگان دارند. مطالعه سیاره‌های خارج از منظومه شمسی نیز اخیراً داده‌های خوبی در اختیار محققان قرار داده است. با برآورد کردن دو هزار سیاره یا بیشتر، این نتیجه نشان داده می‌شود که بیشتر ستاره‌ها سیاره دارند. برآوردهای مربوط به تعداد سیاره‌های دارای حیات چندان قطعی نیست که بیشتر به دلیل بحث پیرامون تعریف «قابل حیات بودن» است. اما حتی در کمترین برآوردها نیز تعداد چنین دنیاهایی (سیاره‌های قابل حیات) تنها در کهکشان راه شیری میلیاردها جهان تخمین زده می‌شود.جایگذاری بخش زیست‌شناسی این معادله دشوارتر است. علم تنها یک نمونه از حیات را که همان حیات زمین است، می‌شناسد تا از روی آن نتیجه‌گیری کند. اما اگر محققان بتوانند چگونگی ادامه یافتن حیات را بیابند، ایده‌ای درباره چگونگی روند آن پیدا خواهند کرد و اینکه چه شرایطی برای رخ دادن آن نیاز است. این خود نوعی پیشرفت به شمار می‌رود. و پرسش درباره چگونگی آغاز حیات روی زمین نیز به نوبه خود پرسشی مهم است.

دیدار با نیاکان

دو راه برای پاسخ به این پرسش وجود دارد. یک راه شروع از ابتدا و از شیمی عمومی و راه دیگر کار روی سلول‌های موجود است. سلول‌های مدرن به رشته‌های بلند DNA برای کدگذاری اطلاعات ژنتیکی و رشته‌های کوتاه‌تر RNA برای انتقال این اطلاعات به اطراف، و پروتئین‌هایی که از آن اطلاعات استفاده کنند، برای انجام واکنش‌های شیمیایی مورد نیاز برای حیات متکی هستند. نامعقول به نظر می‌رسد که چنین سیستم سه لایه‌ای به یکباره به وجود آمده باشد. اما، یکی از مولفه‌های آن یعنی RNA قابلیت انجام عملکردهای دو سیستم دیگر را دارد، و ممکن است از آنها قدیمی‌تر باشد. RNA مانند DNA می‌تواند اطلاعات ژنتیکی را به ترتیب بنیان‌های تشکیل‌دهنده آن ذخیره کند. و مانند پروتئین‌ها می‌تواند واکنش‌های شیمیایی را از جمله همانندسازی خود کاتالیز کند.سرنخ‌های درون سلول‌های مدرن نشان می‌دهد که آنها ممکن است واقعاً از حیاتِ شکل‌گرفته بر اساس RNA نشات گرفته باشند. تقریباً همگی آنها ساختاری موسوم به ریبوزوم دارند که کارخانه‌ای سلولی است که پروتئین‌ها را از مواد شیمیایی موسوم به اسیدهای آمینه پشت سرهم متصل می‌کند. چنین ساختار حیاتی باید طی میلیون‌ها سال حفظ شده باشد و انتهای ریبوزوم، محلی که واقعاً عمل سرهم‌بندی آنجا صورت می‌گیرد، یک رشته منفرد و بلند از RNA است. سلول‌های مدرن نیز مواد شیمیایی موسوم به ریبوزیم (آنزیم‌هایی که به جای پروتئین از RNA تشکیل می‌شوند) تولید می‌کنند که عملکردهای سلولی مختلف و مهمی را انجام می‌دهد. آنها مانند ریبوزوم ممکن است فسیل‌های بیوشیمیایی باشند که از اولین دوره حیات باقی مانده‌اند. وجود چنین دنیای متکی به RNA که در آن رشته‌های کوچکی از مواد خود را همانندسازی می‌کنند و گاهی جهش پیدا می‌کنند، ممکن است در تئوری معقول به نظر برسد. اما این امر پرسش دیگری را مطرح می‌کند که RNA از کجا آمده است؟ دیگر محققان در تلاش برای یافتن پاسخ آن رویکردی عکس این رویکرد در پیش گرفته‌اند یعنی کار را از شیمی شروع می‌کنند و می‌بینند چه می‌توان ساخت.

مشهورترین آزمایش از این نوع در سال 1952 توسط استنلی میلر و هارولد اوری انجام شد. آنها فلاسکی را از آب، هیدروژن، آمونیاک و متان پر کردند (مخلوطی از مواد شیمیایی که گمان می‌رود تا حدی نشان‌دهنده اتمسفر اولیه کره زمین باشد). با اضافه کردن انرژی به شکل جرقه‌های الکتریکی (که جایگزین صاعقه باشد، اگرچه تابش فرابنفش خورشید نیز می‌تواند محرک لازم را فراهم کند) آن مواد شیمیایی را برانگیختند تا به اشکال پیچیده‌تر و بلندتری تبدیل شوند که در ته فلاسک به صورت ماده‌ای قهوه‌ای‌رنگ و غلیظ و قیر‌مانند جمع شد. زمانی که این ماده ته‌نشین‌شده تجزیه و تحلیل شد مشخص شد که در میان ترکیبات آن چند نوع اسیدآمینه وجود دارد. فرضیه «سوپ بنیادی» که میلر و اوری آزمایش کردند از آن زمان به بعد جذابیت خود را از دست داد. منتقدان به این نکته اشاره می‌کنند که حتی با وجود مقادیر عظیم صاعقه، میزان سنتزهای شیمیایی بسیار پایین است و مشخص هم نیست که چگونه اجزای این سوپ با هم ترکیب شدند. اما ایده‌های دیگری در این فهرست وجود دارد. مایکل راسل، محقق ناسا، استدلال می‌کند که حیات ممکن است در برج‌های زیرآبی موسوم به دودکش‌های سفید آغاز شده باشد که توسط آب مملو از املاح معدنی و گرم آتشفشانی که از کف اقیانوس می‌جوشد، ایجاد می‌شود. چنین دودکش‌هایی ساختار لانه‌زنبوری دارند، و آزمایشات نیک لین از کالج دانشگاهی لندن نشان می‌دهد منافذ این ساختار لانه‌زنبوری می‌تواند مانند سلول‌های ابتدایی عمل کند و مواد ارگانیک را درون خود انباشته، و حتی شیب‌های الکتریکی مانند آنهایی که به سلول‌های مدرن برق می‌دهد، ایجاد کند. بدون وجود فسیل‌هایی که از دوره اولیه حیات به‌جای مانده باشد تمام این نظریه‌ها تنها بحث‌هایی درباره احتمال وجود آنهاست. اما کاری که محققان می‌توانند انجام دهند این است که تلاش کنند خودشان یک شکل حیات ساده در آزمایشگاه ایجاد کنند. جک زوستاک زیست‌شناسی از دانشگاه هاروارد در تلاش است تا همین کار را انجام دهد. او در تلاش برای تهیه سلول‌های ابتدایی که بتوانند از مواد شیمیایی ساده تشکیل شوند، روش‌های بالا به پایین و پایین به بالا را با هم ترکیب می‌کند، اما این محیطی ایجاد می‌کند که در آن رشته‌های کوچک RNA می‌توانند سبب تسریع همانندسازی خودشان شوند.

دکتر زوستاک و گروهش پیش از این موفق به ساخت سلول‌های ابتدایی از حباب انواع مولکول‌های روغنی موسوم به لیپیدها که غشای بیرونی سلول‌های زنده واقعی را تشکیل می‌دهد، شده‌اند. این سلول‌های ابتدایی آن‌قدر قوی هستند که بتوانند از هرگونه RNA که دارند در برابر تاثیرات جهان بیرون حفاظت کنند.

آیا آن بیرون کسی هست؟

راه دیگر دریافتن اینکه حیات چگونه آغاز شده جست‌وجوی آن در جایی دیگر است. 50 سال پیش در چنین هفته‌ای جیمز لاولاک دانشمند بریتانیایی مقاله‌ای در مجله نیچر به نام اساس فیزیکی آزمایشات کشف حیات منتشر کرد. این نخستین پیشنهاد درباره چگونگی انجام چنین تحقیقاتی از دوردست بود، و بر جست‌وجوی ترکیب‌های ناپایدار از مواد شیمیایی در جو سیاره‌ای تاکید می‌کرد. سپس در دهه 70 میلادی دو کاوشگر آمریکایی وایکینگ که به سمت مریخ فرستاده شدند، مقداری ماده شیمیایی عجیب یافتند اما هیچ نشان آشکاری از حیات وجود نداشت. بعضی محققان همچنان امیدوارند که حیات مریخی روزی پیدا شود. اگرچه ماده آب مایع برای هر نوع شناخته‌شده از حیات ضرورت دارد، و مریخ در حال حاضر صحرایی یخ‌زده است، شواهد نشان می‌دهد قبلاً در دوران جوانی‌اش گرم‌تر و مرطوب‌تر بوده است. از مدار می‌توان کانال‌های رودخانه‌ای بسیار قدیمی را دید و اینکه صخره‌های رسوبی سطح آن را به هم ریخته‌اند.

اگر حیات روی کره زمین از سوپ بنیادی آغاز شده، یا از ماده‌ای همچون دودکش سفید باشد، پس باید همتایان مریخی از آن نوع عجیب و غریبی باشد که به خوبی نوع زمینی آن است. و این درباره قابل قبول بودن این نکته است که امروزه باید موجودات مریخی وجود داشته، و در مکان‌هایی که در آن ذخایر کوچک آب مایع قرار دارد، دفن باشند. در حقیقت، با وجود یک سیاره کامل برای پنهان شدن، تصور اینکه چگونه ایده موجودات مریخی منزوی کاملاً رد می‌شود، دشوار است.

شکارچیان موجودات بیگانه احتمالاً در دیگر بخش‌های منظومه شمسی، مکان‌هایی که هنوز هم آب فراوان دارد، شانس بیشتری دارند. دو مورد از چنین مکان‌هایی اروپا و انسلادوس (قمرهای مشتری و عطارد) است. هر دو قمر یخی هستند و به نظر می‌رسد اقیانوس‌های زیرزمینی عظیم دارند که به دلیل حرارت تولید‌شده از گرانش سیاره‌های والد خود گرم نگه داشته می‌شوند. انسلادوس ستون‌های آب را به فضای بیرون می‌پراکند. در سال 2008 کاوشگر کاسینی که متعلق به ناساست، از میان این آب‌فشان‌ها عبور کرد و گزارش داد که حاوی مولکول‌های کربن‌دار است (مولکول‌هایی که شیمیدانان آنها را «ارگانیگ» می‌دانند فارغ از اینکه منشاء آنها زیستی باشد یا خیر). پس انسلادوس تمام موارد زیربنایی حیات یعنی آب، مواد شیمیایی ارگانیک و انرژی را دارد. چندین ماموریت فضایی رباتی در دست بررسی است که در صورت اجرا می‌توانند نگاه دقیق‌تری ارائه دهند.حتی اگر ثابت شود در منظومه شمسی حیات وجود ندارد، ممکن است خیلی زود حیات کشف شود یا اینکه حداقل نشانه‌های قوی مبنی بر وجود آن در دیگر منظومه‌های خورشیدی یافت شود. بیشتر سیاره‌ها در چنین منظومه‌هایی با جست‌وجو کردن تابش‌های ضعیف نور یک ستاره مکان‌یابی می‌شوند که به دلیل حرکت یکی از سیاره‌هایش بین آن و زمین رخ می‌دهد. زمانی که این حالت رخ می‌دهد میزان بسیار کمتری از نور ستاره از جو آن سیاره می‌گذرد. گازهای جو سیاره بخش‌های خاصی از نور ستاره را جذب می‌کنند و منافذی (که به شکل خطوط سیاه دیده می‌شود) در طیف نور آن ایجاد می‌کنند. الگوی این خطوط ترکیب جو سیاره را آشکار می‌کند.

گازی که اهمیت ویژه دارد اکسیژن است. در منظومه شمسی، تنها زمین است که در جو خود اکسیژن کافی دارد، زیرا حیات، یا حداقل باکتری‌ها و گیاهان دخیل در فتوسنتز، اکسیژن کافی تولید می‌کنند تا با میزان حذف اکسیژن از هوا به دلیل انجام واکنش با دیگر گازها مانند متان برابر شود. اگر در جو یک سیاره بیگانه هم اکسیژن و هم متان وجود داشته باشد، این ترکیب ویژگی ضروری ناپایداری دکتر لاولاک را داراست. این امر نشان می‌دهد چیزی در آنجا دارد مقادیر کافی اکسیژن تولید می‌کند، و تصور اینکه فرآیندی غیر از فتوسنتز بتواند در این مدت طولانی اکسیژن تولید کرده باشد دشوار است.

رسیدن به اثبات قطعی در برابر شواهد آشکار از جو دشوار است. تنها نمود قطعی از وجود حیات دیدن آن به عینه است (مانند اینکه مریخی‌های میکروبی را ببینیم) یا اگر موجودی هوشمند است، هرگونه ارتباطات اندیشمندانه از آن را کشف کنیم، هدفی که پروژه‌ای به نام جست‌وجوی هوش فرازمینی (Search for Extraterrestrial Intelligence) دهه‌هاست آن را بدون هیچ شانسی دنبال می‌کند.

احتمالاً زمین بسیار خاص است: تقارنی نامحتمل از شرایطی که نوعی شیمی نامحتمل و خودتکرارشونده را که در هیچ جای دیگری یافت نشده به وجود آورده است. اما عبارات قابل‌اندازه‌گیری در معادله دریک این امر را غیرممکن می‌داند. تنها به این دلیل که تاکنون حیات بیگانه کشف نشده است بدان معنا نیست که وجود ندارد. شاید حیات در منظومه شمسی همجوار وجود دارد و روزی مورد مطالعه قرار می‌گیرد. یا روزی دکتر زوستاک وارد آزمایشگاه خود می‌شود و می‌بیند چیزی که روز قبل وجود نداشته درون فلاسک آزمایشی‌اش شناور است.

منبع: اکونومیست

 

متولد فروردین (بره):

این هفته ممکن است طی یک گفتگوی غیر منتظره دچار شک و تردید شوید، شاید با نقطه نظراتی مواجه شوید که با برنامه های فعلی شما جور نباشند. متأسفانه مشکلی که اکنون با آن دست و پنجه نرم می کنید به این راحتی ها حل نخواهد شد. الگوهای وسیعی در کارند که بر موفقیت شما در طول یک ماه آینده تأثیر می گذارند. بهترین راهکاری که به شما پیشنهاد می شود این است که تا حد امکان طبق برنامه ای که تعیین کرده اید پیش بروید، زیرا به این ترتیب از مسیر منحرف نخواهید شد. اگر تصمیم دارید که به نتیجه ی مطلوب برسید باید روی چیزهایی تمرکز کنید که ارزش پیگیری را دارند.

متولدین اردیبهشت (گاو):

معمولاً وقتی به افکارتان سر و سامان می دهید با اطمینان جهت مورد نظرتان را انتخاب می کنید، اما این هفته قضیه فرق می کند. شاید مدت ها بعد از این که به جوابی رسیدید هنوز در ذهن تان درگیر باشید و مدام کنکاش کنید. درست است که اکنون فشار زیادی به شما وارد می شود، اما نباید همه چیز را سیاه و سفید ببینید. به همه ی صداها گوش دهید بدون این که بخواهید بعضی های شان را خاموش کنید. برای این که به نتیجه برسید به شما توصیه می شود که بین عقل و خلاقیت تعادل برقرار کنید.

متولدین خرداد (دوقلوها):

معمولاً نسبت به وقایع عملکرد صحیحی دارید، پس هر چه را که می دانید این هفته به کار بگیرید. تنها خطایی که این هفته ممکن است فضای عقل تان را کمی مات و لکه دار کند این است که خودتان را زیادی جدی می گیرید. اصلاً مهم نیست کاری که انجام می دهید چه قدر به نظر خودتان بزرگ و پر اهمیت است، در هر صورت اکنون نباید خودتان را بیش از حد بزرگ بپندارید. سعی کنید اولویت بندی ها را درست انجام دهید، آن وقت خواهید دید که چه قدر می توانید از روزتان لذت ببرید.

متولدین تیر (خرچنگ):

این هفته ماه با ویژگی دمدمی مزاجی به صورت فلکی قوس با ویژگی برون گرایی وارد می شود، از این رو ممکن است حس و حال خوبی نداشته باشید. حتی تعاملات خیلی ساده ممکن است به موضوعات خیلی پیچیده تبدیل شوند، به ویژه اگر به طریقی ناصحیح به دنبال معنی امور بگردید. احساسات غیر منطقی شما با افکار عقلانی به تضاد برخورده اند و به این راحتی ها نمی توانید به پاسخ صحیح برسید و حتی اعتماد به افکارتان هم غیر ممکن است. اگر دیدید که حقایق پیرامون اطلاعات مورد نیاز را در اختیارتان قرار نمی دهند می توانید به حس ششم تان رجوع کنید.

متولدین مرداد (شیر):

به نظر می رسد که بیشتر از حد ممکن به دنبال تغییر هستید. اگر دیدید که شرایط به نفع رویاهای تان پیش نمی رود دلیلی ندارد که بخواهید زنگ خطر را به صدا درآورید. هر اقدامی که در پیش می گیرید فقط این را به خاطر داشته باشید که نباید خلاف جریان شنا کنید و بعد انتظار داشته باشید که زودتر از معمول به مقصد مورد نظرتان برسید. اگر صبور نباشید تلاش های تان به بار نخواهند نشست. قبل از این که قدم بعدی را بردارید اول از همه باید حقایق را بسنجید و بگذارید واقعیت روال طبیعی خودش را طی کند. اکنون باید بتوانید بین چیزهایی که می توانید تغییرشان دهید و چیزهایی که از اختیارات شما خارج اند تمایز قایل شوید تا شانس موفقیت تان بیشتر شود.

متولدین شهریور (سنبله):

اکنون به نظر می رسد که می توانید یک موقعیت خاص را با وضوح بیشتری از قبل نظاره کنید. شاید از حضور عطارد در نشانه ی تحلیلی خود آگاه نباشید، اما بدانید که فکر کردن بیش از حد به یک مشکل لزوماً به راه حل نمی انجامد. باید خودتان را با واقعیت جدیدی که به آن پی برده اید هماهنگ کنید، به همین خاطر ممکن است احساس ناخوشایندی به شما دست دهد. به هر حال وقتی توانستید اصلاحات لازم را انجام دهید می توانید با خیال راحت به مسیرتان ادامه دهید.

متولدین مهر (ترازو):

این هفته عطارد در نشانه ی شما به سر می برد، از این رو بسیار مشتاق هستید که یک تولد دوباره ی فکری را تجربه کنید. اما حواس تان باشد که به دام نیفتید، اکنون نباید از احساسات تان فاصله بگیرید. درست است که می خواهید همه ی کارهای تان بر منطق استوار باشد، اما بدانید که قلب و احساس تان هم حرف هایی برای گفتن دارند که با آن چه عقل به شما می گوید متفاوت است. سعی نکنید که این هفته هر طور شده به یک جواب معلوم و خاص برسید، مطمئن باشید که زمان خودش همه چیز را سر راه تان قرار می دهد.

متولدین آبان (عقرب):

گاهی به این نتیجه می رسید که اگر واکنش های تان در مقابل وقایع کمتر احساسی باشد زندگی بهتری خواهید داشت، اما چنین طرز فکری نمی تواند درست باشد. یکی از بزرگ ترین توانایی های شما همین احساسات عمیق تان است. به نظر می رسد که اکنون اطلاعاتی از ناخودآگاه تان دریافت کرده اید که برای مدتی کوتاه به ذهن تان پیچ و تاب خواهند داد. در مقابل این جریان مقاومت نکنید، به احساسات درونی خود اطمینان داشته باشید و بگذارید این جریان هم روال طبیعی خودش را طی کند.

متولدین آذر (کمان):

اکنون می توانید محدودیت هایی را که در عملی کردن برنامه های تان با آن ها مواجه هستید ببینید. این قابلیت را دارید که همه ی جوانب را یک جا ببینید و همین باعث خواهد شد که با اطمینان بیشتری تصمیم بگیرید. اما به شما توصیه می شود که عجله در کارتان نباشد، بهتر است به دنبال یک راه حل طولانی مدت بگردید. اگر می خواهید موفق شوید باید کمی صبر کنید.

متولدین دی (بز):

تغییراتی در زندگی شما در جریان است که البته هفته ها طول می کشد تا فرآیند آن کامل شود. انتخاب هایی که این هفته خواهید داشت می توانند نقش تعیین کننده ای در تغییرات پیش رو داشته باشند، به ویژه در زمینه ی کاری. اکنون نباید اجازه دهید که وقایع غیر قابل کنترل زندگی سایر امور را تحت الشعاع قرار دهند. سعی کنید بحران های کوچک را با دقت نظر رفع رجوع کنید تا به اهداف تان نزدیک تر شوید.

متولدین بهمن (ظرف آب):

اگر این هفته ببینید که چیزی مانع رسیدن شما به مقصد مورد نظرتان می شود و راه تان را سد کرده است حتماً صبر و حوصله ی خود را از دست خواهید داد. یک برنامه ریزی صحیح کمک تان می کند تا موانع احتمالی را از سر راه بردارید، اما این را هم بدانید که اکنون نباید خودتان را برای غلبه بر موانع خسته و اذیت کنید، زیرا احتیاط به تنهایی چاره ی کار نیست. حتی غلبه بر محیط پیرامون هم دوای درد شما نیست. اکنون باید یاد بگیرید که چگونه در هماهنگی کامل با محیط پیرامون حرکت کنید. باید با ریتم های کهکشانی هم نوا شوید، نه این که مقابل آن ها بایستید.

متولدین اسفند (ماهی):

این هفته آن قدر فرصت ندارید که هر قدر دل تان خواست رویاپردازی کنید، زیرا یک موضوع احساسی پیش آمده که هفته هاست منتظر دقت نظر شماست و اکنون باید به آن رسیدگی کنید و دست از خیال پردازی بردارید. قبل از این که شرایط حاضر بیشتر از این غیر قابل مدیریت شود باید مسئولیت تعهدات تان را به عهده بگیرید. باید یک رویکرد با اندیشه درست در پیش بگیرید، مطمئن باشید که بعد می توانید با خیال راحت به خیالات تان برسید.

اروپا با بزرگ‌ترین سیل مهاجران از زمان جنگ جهانی دوم روبه‌روست. هر سو چشم می‌چرخانی، توی تمام سایت‌ها و در تمام شبكه‌های خبری، سر خط خبرها به عكس، فیلم و گزارش‌هایی مربوط به مهاجران به اروپا اختصاص دارد. زن‌ها، مردها و كودكان بی‌سرزمین، از هراس هزار بختك چمبرك‌زده بر سرزمین‌هایی كه انگار قرار نیست روی آرامش به خود ببیند، خطرهای متعددی را به جان می‌خرند تا خود را به اروپای به ظاهر مترقی برسانند؛ مردمان از خانه رانده و حالا پشت مرزهای كشورهای اروپایی مانده. مردمی كه روزی روزگاری نه چندان دور، در مملكت خود سری داشتند و سامانی، حالا محتاج لقمه‌ای نان از سر خیرات و تبلیغات شكم سیران اروپایی‌اند. نمی‌دانم چند درصد مردم اروپا تا پیش از سرطان داعش به سوریه سفر كرده‌اند. نمی‌دانم چند نفر از آنان حلب یا دمشق را دیده بودند. عروسان خاورمیانه یا بهتر است بگویم یكی از عروسان خاورمیانه را. جلال و جبروت این شهرها را كدام یك از این مردم سر به تفاخر بالا گرفته كه با نگاه تحقیرآمیز به این مهاجران می‌نگرند دیده و از نزدیك لمس كرده بودند؟ حلب، دمشق و شهرهایی كه امروز جز تلی از خاك نیستند، در روزگارانی نه چندان دور در همین حوالی پیش از فاجعه، از بسیاری از شهرهای كشورهایی مانند مجارستان و لهستان زیباتر، مترقی‌تر، بافرهنگ‌تر و دلنشین‌تر بودند. حالا مردمان این تمدن‌های تاریخی، باید بدترین رفتارها را پشت مرزهای كشورهای به ظاهر متمدن اروپایی تحمل كنند به امید آرامشی كه قاتلان از آنان ربوده‌اند. امروز بر كمتر بیننده‌ای پوشیده است كه اروپا با چیزی به نام بحران مهاجران روبه‌روست. اما آنچه بیش از همه هست و كمتر به چشم می‌آید، بحران حقوق بشر است در قاره‌ای كه داعیه‌های آنچنانی در این حیطه دارد. هنوز تابوت‌های 71 مسافر، هفتاد و یك زن، مرد و كودك كه از پشت كامیونی كشف شده در سردخانه است. وین و شب‌های پرستاره و نوای موسیقی‌اش آیا خواب راحتی را زین پس تجربه خواهد كرد؟ یا مجارستان كه در دسته‌بندی هم‌قاره‌ای‌های خودش هم در ردیف كشورهای درجه دوم اروپایی محسوب می‌شود و حالا مرزهایش را چنان بر عده‌ای انسان آواره بسته كه هر كه نداند فكر می‌كند آن سوی این دیوارهای سر به فلك كشیده و سیم‌های خاردار، چه سرزمین شگفت‌انگیزی پنهان شده، بد نیست سری به تاریخ معاصر خودش پس از پایان جنگ جهانی دوم بزند و به مردمانش یادآوری كند روزگاران نه چندان دوری را كه در وضعیتی مشابه این روزهای این همه آدم آواره و بی‌سرزمین روزگار می‌گذراندند. القصه! بحران مهاجرت یك بار دیگر خلأها و ایرادات اساسی در قوانین حقوق بشری جهان را به رخ سیاستمداران اروپایی و جهان كشید. خلأهایی كه پر كردن و اصلاح‌شان تاوانی دارد به قیمت جان این همه انسان آواره. تا كی جهان به ظاهر مترقی بیدار شود!

علیرضا آقایی‌راد