آن چه میرود بر ما مردم، آن است که لایق آنیم، بی شک

وبلاگ هفته نامه
Typography
"حرفه‌ای ها"!!
آن چه میرود بر ما مردم، آن است که لایق آنیم، بی شک!
در سرزمین ما، سرزمین من و شما، روزنامه نگاران را در بند می کشند، برای نوشته ها، ننوشته ها، گفته ها، و ناگفته ها، پایمال کردن خطوط قرمز پررنگ، ولی‌ محو... میگویید فضای سیاسی است؟ میگویید اختلال مقطعی در فضای سیاسی است؟ میگویید بر خورد سلیقه ایست؟ با نهایت اطمینان به شما میگویم که این یک اتفاق فرهنگی جدی و ریشه داری است که وارد سیاست شده است، نه‌ بر عکس!
در درون هر یک از ما، آمده از قدیمی ترین و بزرگترین تمدن جهانی، یک مستبد بی‌ دادگر خفته است. زن و مرد هم تفاوت ندارد، تنها ذره ای قدرت که داشته باشیم، مهابا نداریم در تهدید دیگری، در له‌ کردنش. این استبداد از پدر شروع میشود و تا ثریا میرود دیوار کج! پسر و دختر، هر کدام به نوعی به این استبداد خو می کنیم و اجرا.
باور نداریم که اگر کاری میکنیم، ولو بسیار زحمات کشیده باشیم، سختی و بیدار خوابی، حرص و جوش و نگرانی، آن کار میتواند خراب، بد و ناکامل باشد...تحمل و طاقت انتقاد را نداریم، همه می باید سراپا تحسین باشند و تشویق، واگر نه‌...میشود آنها را کشت!! تعارف بر سر غذای آشپزی شده؛ "ببخشید اگر بد شده، به خوبی خودتان ببخشید" اگر با اظهار نظر یک مهمان همراه شود که "واقعا عجب برنج دم نکشیده ای"! میتواند به شوخی ختم شود ولی قطعا یک دلخوری به همراه خواهد داشت. چرا؟ چون ادب حکم میکند که همه سر میز از دست پنجه آشپز تعریف کنیم، حتا اگر بسیار بد باشد. ادب ایرانی‌!
ولی این روابط به کارکرد اجتماعی تسری نمیابد، یا اگر بشود، نشان عدم بلوغ آن جامعه انسانی است. دیکته نانوشته غلط ندارد، اگر کاری میکنیم، باید آماده باشیم که دیگران آن را به نقد بنشانند. ما نگریز و ناگریزیم از نقد شدن و نقد کردن. و بلوغ ما تنها آنجا خود را می نمایاند که نسبت به نقد چگونه واکنش نشان دهیم. آیا آن را حمله به شخص خود می بینیم؟ آیا فردیت ما زیر سوال میرود؟ یا یک نگاه به عملکرد ماست که رگه‌های از حقیقت هم دارد؟ اگر راست است، چرا بر آشفته میشویم؟ و اگر نا بجاست چرا جوابی‌ آرام و در خور نمیدهیم؟؟
مشکل از آنجا شروع میشود که خود را صاحب مهارت و اندیشه می دانیم ولی دریغا از جمع کردن اسباب آن، فراموش میکنیم که؛ نه‌ هر که طرف کله کج نهادو تند نشست، آئین کله داری و سروری داند
اگر دست به کاری میزنیم، ظرفیت آن را داشته باشیم، که دیگرانی آن را نپسندند، و اگر آن را نپسندیدند، آنها را مستوجب مرگ ندانیم.
پیرو گزارشی از یکی‌ از فعالیت‌های فرهنگی در یکی‌ از شهرهای متمدن اروپایی! برخورد غیر  فرهنگی صاحبان کار، ضمن آن که تعجب آور بود تأسف بر انگیز بود. هفته نامه پرشین بارها اعلام کرده است که آماده چاپ نظرات موافق و مخالف بخصوص در زمینه عرصه های فرهنگی و اجتماعی است. بسیار روشن است که هفته نامه، رسما، مشخصا و حقیقتا طرفدار هیچ گروه، جایی، کسی، حزبی و ارگانی نیست، بنابر این رسم آزادگی را خوب میداند و به خود اجازه میدهد که "نقد" کاری را چاپ کند. نقد مورد نظر، پس از جستجو برای اطمینان از صحت و صدق آن به چاپ رسید. پس از چاپ نیز، نوشته‌هایی مبنی بر تائید گزارش رسید. ضمن اینکه هفته نامه همیشه آماده چاپ نقدهای موافق و مخالف دیگر بود، آن چنان که رسم روزنامه نگاریست در دیار مردم سالاری و آزادی!
ولی از آنجا که فاصله استبداد تا آزادی را نمیتوان با ۵ ساعت پرواز طی‌ کرد، دفتر هفته نامه پرشین با تهدیدهای رنگ به رنگ که بسیار بیرنگ و ناشیانه بود، مزین شد. خوب شاید این هم رسم کار فرهنگی و هنریست که با این جلوه فرهنگی عمیق (!!!!)به انجام میرسد!
نمیدانم چرا تمام مدت این بیت در ذهنم میچرخید؛
ای پشه! عرصه سیمرغ نه‌ جولانگه توست!
عرض خود میبریی و زحمت ما میداری...
نه‌! بهتر دیدم با این جمله به پایان ببرم که؛ اگر جای شما بودم به وکیلی که دست مزد خود را به طرف دعوا اعلام می کند، اعتماد نمیکردم! نه‌ چون ممکن است ما رقمی بالاتر او را "بخریم"(!!!)، چون این رفتار نشان از غیر حرفه‌ای بودن دارد و شما با کسانی طرف بحث شدید که کار خود راخوب آموخته اند.
سردبیر

"حرفه‌ای ها"!!
آن چه میرود بر ما مردم، آن است که لایق آنیم، بی شک!

در سرزمین ما، سرزمین من و شما، روزنامه نگاران را در بند می کشند، برای نوشته ها، ننوشته ها، گفته ها، و ناگفته ها، پایمال کردن خطوط قرمز پررنگ، ولی‌ محو... میگویید فضای سیاسی است؟ میگویید اختلال مقطعی در فضای سیاسی است؟ میگویید بر خورد سلیقه ایست؟ با نهایت اطمینان به شما میگویم که این یک اتفاق فرهنگی جدی و ریشه داری است که وارد سیاست شده است، نه‌ بر عکس!در درون هر یک از ما، آمده از قدیمی ترین و بزرگترین تمدن جهانی،

یک مستبد بی‌ دادگر خفته است. زن و مرد هم تفاوت ندارد، تنها ذره ای قدرت که داشته باشیم، مهابا نداریم در تهدید دیگری، در له‌ کردنش. این استبداد از پدر شروع میشود و تا ثریا میرود دیوار کج! پسر و دختر، هر کدام به نوعی به این استبداد خو می کنیم و اجرا.
باور نداریم که اگر کاری میکنیم، ولو بسیار زحمات کشیده باشیم، سختی و بیدار خوابی، حرص و جوش و نگرانی، آن کار میتواند خراب، بد و ناکامل باشد...تحمل و طاقت انتقاد را نداریم، همه می باید سراپا تحسین باشند و تشویق، واگر نه‌...میشود آنها را کشت!! تعارف بر سر غذای آشپزی شده؛ "ببخشید اگر بد شده، به خوبی خودتان ببخشید" اگر با اظهار نظر یک مهمان همراه شود که "واقعا عجب برنج دم نکشیده ای"! میتواند به شوخی ختم شود ولی قطعا یک دلخوری به همراه خواهد داشت. چرا؟ چون ادب حکم میکند که همه سر میز از دست پنجه آشپز تعریف کنیم، حتا اگر بسیار بد باشد. ادب ایرانی‌!

ولی این روابط به کارکرد اجتماعی تسری نمیابد، یا اگر بشود، نشان عدم بلوغ آن جامعه انسانی است. دیکته نانوشته غلط ندارد، اگر کاری میکنیم، باید آماده باشیم که دیگران آن را به نقد بنشانند. ما نگریز و ناگریزیم از نقد شدن و نقد کردن. و بلوغ ما تنها آنجا خود را می نمایاند که نسبت به نقد چگونه واکنش نشان دهیم. آیا آن را حمله به شخص خود می بینیم؟ آیا فردیت ما زیر سوال میرود؟ یا یک نگاه به عملکرد ماست که رگه‌های از حقیقت هم دارد؟ اگر راست است، چرا بر آشفته میشویم؟ و اگر نا بجاست چرا جوابی‌ آرام و در خور نمیدهیم؟؟مشکل از آنجا شروع میشود که خود را صاحب مهارت و اندیشه می دانیم ولی دریغا از جمع کردن اسباب آن، فراموش میکنیم که؛ نه‌ هر که طرف کله کج نهادو تند نشست، آئین کله داری و سروری دانداگر دست به کاری میزنیم، ظرفیت آن را داشته باشیم، که دیگرانی آن را نپسندند، و اگر آن را نپسندیدند، آنها را مستوجب مرگ ندانیم.پیرو گزارشی از یکی‌ از فعالیت‌های فرهنگی در یکی‌ از شهرهای متمدن اروپایی! برخورد غیر  فرهنگی صاحبان کار، ضمن آن که تعجب آور بود تأسف بر انگیز بود. هفته نامه پرشین بارها اعلام کرده است که آماده چاپ نظرات موافق و مخالف بخصوص در زمینه عرصه های فرهنگی و اجتماعی است. بسیار روشن است که هفته نامه، رسما، مشخصا و حقیقتا طرفدار هیچ گروه، جایی، کسی، حزبی و ارگانی نیست، بنابر این رسم آزادگی را خوب میداند و به خود اجازه میدهد که "نقد" کاری را چاپ کند. نقد مورد نظر، پس از جستجو برای اطمینان از صحت و صدق آن به چاپ رسید. پس از چاپ نیز، نوشته‌هایی مبنی بر تائید گزارش رسید. ضمن اینکه هفته نامه همیشه آماده چاپ نقدهای موافق و مخالف دیگر بود، آن چنان که رسم روزنامه نگاریست در دیار مردم سالاری و آزادی!

ولی از آنجا که فاصله استبداد تا آزادی را نمیتوان با ۵ ساعت پرواز طی‌ کرد، دفتر هفته نامه پرشین با تهدیدهای رنگ به رنگ که بسیار بیرنگ و ناشیانه بود، مزین شد. خوب شاید این هم رسم کار فرهنگی و هنریست که با این جلوه فرهنگی عمیق (!!!!)به انجام میرسد!نمیدانم چرا تمام مدت این بیت در ذهنم میچرخید؛ای پشه! عرصه سیمرغ نه‌ جولانگه توست!عرض خود میبریی و زحمت ما میداری...نه‌! بهتر دیدم با این جمله به پایان ببرم که؛ اگر جای شما بودم به وکیلی که دست مزد خود را به طرف دعوا اعلام می کند، اعتماد نمیکردم! نه‌ چون ممکن است ما رقمی بالاتر او را "بخریم"(!!!)، چون این رفتار {jcomments on}نشان از غیر حرفه‌ای بودن دارد و شما با کسانی طرف بحث شدید که کار خود راخوب آموخته اند.

سردبیر

برای عضویت در خبرنامه هفته نامه پرشین؛ نشانی پست الکترونیکی خود را در فرم زیر وارد نمایید. پس از آن به صورت خودکار ایمیلی به نشانی شما ارسال میشود، برای تکمیل عضویت خود و تایید صحت نشانی پست الکترونیک وارد شده، می بایست بر روی لینکی که در این ایمیل برایتان ارسال شده کلیک نمایید. پس از آن پیامی مبنی بر تکمیل عضویت شما در خبرنامه هفته نامه پرشین نمایش داده میشود.