زمانی که خبرنگار الجزیره به میان پناهجویانی می‌رود که در میان کشورهای اروپایی سردر‌گم هستند و از آنها می‌پرسد مشکل‌شان چیست که اجازه اقامت پیدا نمی‌کنند، یکی از آنها می‌گوید: آنها فکر می‌کنند ما تروریست هستیم. او با نشان دادن کودکان خردسالش و همسرش ادامه می‌دهد: نه من و نه این کودک و نه همسرم، هیچ‌کدام تروریست نیستیم. البته چندی است که در اروپا اصطلاحی را نیروهای امنیتی این قاره بر زبان می‌رانند که حاکی از شیوه جدید عملیات تروریستی داعش است.در این راستا داعش به تاکتیک جدیدی روی آورده است که پیگیری آن برای دستگاه‌های اطلاعاتی مشکل است و آن تاکتیک «گرگ‌های تنها» است.

یوشکا فیشر می‌نویسد: تمام معضل مهاجرتی که اروپا در حال حاضر با آن روبه رو است به خاطر بحران‌های همسایگانش است و در حال حاضر اتحادیه اروپا توانایی چندانی برای مقابله با آنها ندارد. اروپا برای چندین قرن قاره ای بوده که گرفتار جنگ، قحطی و فقر بوده است. میلیون ها اروپایی به خاطر محرومیت اقتصادی و اجتماعی مجبور به مهاجرت از این قاره شدند. آنها برای فرار از بدبختی و دستیابی به زندگی بهتر برای خودشان و فرزندانشان از اقیانوس اطلس عبور کردند و به آمریکای شمالی و جنوبی رفتند و مکان های دوری همچون استرالیا را پیدا کردند.همه آنها همانند بحث های مهاجرت و پناهندگان امروزی «مهاجران اقتصادی» بودند. در طول قرن بیستم، آزار و اذیت نژادی، سرکوب سیاسی و نابسامانی های دو جنگ جهانی، دلیل اصلی فرار مردم بوده است.امروز، اتحادیه اروپا یکی از ثروتمندترین مناطق اقتصادی جهان است. برای دهه ها، اکثریت اروپایی ها در صلح و کشورهایی دموکراتیک که حقوق اساسی آنها را تامین می کنند، زندگی کرده اند. بدبختی و مهاجرت خود اروپا تبدیل به یک خاطره دور (اگر به کل فراموش نشده باشد) شده است.

در عین حال بار دیگر بسیاری از اروپایی ها این خطر را احساس می کنند نه از سوی روسیه که حالتی تهاجمی نسبت به همسایگانش دارد، بلکه از سوی پناهندگان و مهاجران که فقیرترین فقرا هستند. در حالی که صدها قایق آنها در این تابستان در دریا غرق شده است، 26 سال پس از سقوط پرده آهنین، صداهایی در هر گوشه از اروپا شنیده می شود که خواستار انزوا، تبعیدهای دسته جمعی و ساخت دیوارها و فنس های مرزی جدید است. در سراسر اروپا بیگانه هراسی و نژادپرستی آزادانه امری شایع است و حتی احزاب راست افراطی قدرت گرفته اند.با این اوضاع، این تنها آغاز یک بحران است چون شرایطی که منجر به تحریک مردم برای فرار از وطنشان می شود تنها بدتر می شود و اتحادیه اروپا که بسیاری از اعضای آن بزرگترین و بهترین سیستم رفاهی در جهان را دارند، به نظر می رسد از لحاظ سیاسی، اخلاقی و اداری در حال غرق شدن است.

این از کار افتادگی، خطر مهمی برای اتحادیه اروپا است. هیچ کس عمیقاً به این موضوع معتقد نیست که کشورهای عضو -به ویژه ایتالیا و یونان که بیشتر تحت تاثیر این مسئله قرار دارند- می توانند به تنهایی بر چالش بلندمدت مهاجرت در ابعاد وسیع، فائق بیایند. اما بسیاری از دولت های عضو تلاش مشترک اروپایی را رد می کنند، موضعی که تهدیدی پرسرعت برای فرسایش همبستگی در اتحادیه اروپا است و موجب تقویت روند فعلی می شود که می تواند منجر به فروپاشی اتحادیه شود.در حال حاضر مهاجرت به اروپا سه علت عمده دارد: اوضاع بد اقتصادی کشورهای بالکان غربی، ناآرامی های منطقه خاورمیانه و جنگ های داخلی و درگیری های آفریقا. تشدید یا گسترش جنگ در شرق اوکراین می تواند به سرعت تبدیل به چهارمین علت شود.به عبارت دیگر، تمام معضل مهاجرتی که اروپا در حال حاضر با آن روبه رو است به خاطر بحران های همسایگانش است و در حال حاضر اتحادیه اروپا توانایی چندانی برای مقابله با آنها ندارد. به وضوح روشن است که اتحادیه اروپا برای رسیدگی موثر به بحران مهاجرت باید سیاست خارجی و امنیتی خودش را به طور قابل توجهی تقویت کند.مشخص است که اروپا با ضعفی که در زمینه سیاست خارجی دارد، تنها می تواند تاثیر اندکی بر جنگ ها و درگیری های آفریقا و خاورمیانه داشته باشد. با این حال بالکان غربی داستان متفاوتی دارد. کرواسی هم اکنون عضو اتحادیه اروپا است، مونته نگرو و صربستان مذاکرات برای پیوستن به اتحادیه را آغاز کرده اند، آلبانی و مقدونیه در حال پیوستن هستند و بوسنی و هرزگوین و کوزوو، کاندیداهای احتمالی هستند. در اینجا اتحادیه اروپا دارای نفوذ است.سیاستمداران در بلندمدت باید برای مردمشان توضیح دهند که چرا نتوانسته اند رفاه اقتصادی و سطح بالای امنیت را تامین کنند. نیروی کار اروپا باید رشد کند و این فقط یکی از دلایلی است که اروپایی ها باید به جای این که مهاجران را یک تهدید بدانند، به آنها به عنوان یک فرصت نگاه کنند.

منبع: پراجکت سیندیکیت/یوشکا فیشر

  

 جب و روبیو در نظرسنجی‌ها مغلوب هیلاری می‌شوند، پس چرا جمهوریخواهان شیفته افرادی چون ترامپ و كارسون هستند؟ انتخابات مقدماتی ریاست‌جمهوری گاهی اوقات، نكاتی را روشن می‌كند. در دو انتخابات ریاست‌جمهوری گذشته جمهوریخواهان در سراسر زمان، هر بار به كسی نگاه می‌كردند، از رودی جولیانی تا هرمان كین. اما پس از رقابت تابستانی، آنها انتخاب دیگری داشتند.

اكنون نیز آنها با شكسته شدن قلب‌شان به دلیل شكست كاندیداهای انتخاب‌شونده‌ای چون میت رامنی و مك كین در دو انتخابات گذشته، آماده انتخاب فردی چون دونالد ترامپ هستند. اگر ترامپ هم نشد، بن كارسون یا تد كروز دو نامزد دیگر هستند كه بین جمهوریخواهان مطرح‌ترند اما پیشگویان سیاسی پیش‌بینی می‌كنند، آنها به شكل قابل توجهی در برابر نامزد دموكرات‌ها در نوامبر آینده خواهند باخت.

بله، تابستان اغلب زمانی احمقانه برای انتخابات مقدماتی حزب جمهوریخواه و تعیین نامزدهای نهایی است. در ماه آگوست سال ٢٠٠٧، رودی جولیانی و فرد تامپسون در میان جمهوریخواهان در اولویت بالا قرار داشتند و جان مك كین در نظرسنجی‌ها رتبه هفتم را داشت. در حالی كه تابستان ٢٠١١ برای میت رامنی اینقدر وحشتناك نبود. او آگوست و سپتامبر را در برابر ریك پری باخت اما بعدا چرخ فلك مخالفان او را كاهش داد و او توانست به عنوان نامزد جمهوریخواهان معرفی شود.

اما این تابستان برای ترامپ شیرین است. دلیلش این است كه چهار سال پیش، واقعا رقابت انتخاباتی برای جمهوریخواهان اهمیت داشت. با وجود شخصیت‌های شاخصی كه جمهوریخواهان در سال ٢٠١١ داشتند ٥٠ درصد رای‌دهندگان جمهوریخواه به گالوپ گفته بودند كه هر كسی را ترجیح می‌دهند تا اوباما را شكست دهد. نتیجه گالوپ نشان می‌داد آنها جمهوریخواهان میانه‌رو هستند. اما امروز آنگونه نیست. روشن نیست برای جمهوریخواهان انتخاب شدن چقدر مهم است و تعریف از انتخاب شدن تغییر كرده است.

اول اینكه رای‌دهندگان جمهوریخواه امروز كمتر باور دارند كه آنها كاندیدایی داشته باشند كه بتوانند نامزد دموكرات را شكست دهند. در آخرین نظرسنجی فاكس‌نیوز تنها ١٣ درصد گفته‌اند كه فكر می‌كنند انتخابات نوامبر ٢٠١٦ به نفع حزب‌شان رقم می‌خورد. رهبری قوی (با ٢٩ درصد) و ارزش‌های محافظه‌كاری (با ٢٠درصد) در صدر فهرست دلایل انتخاب آنهاست.

بدون شك دلیل این تغییر آن است كه پس از شنیدن نظرها و استدلال‌ها در دو انتخابات ریاست‌جمهوری گذشته، جمهوریخواهان دیده‌اند كه كاندیدای قابل انتخاب شدن ندارند. علاوه بر این، هرچند هیلاری كلینتون از سوی جمهوریخواهان تحقیر می‌شود اما شاید رای‌دهندگان جمهوریخواه آنقدر از ریاست‌جمهوری هیلاری كلینتون وحشت‌زده نیستند و آن را فاجعه‌بار نمی‌دانند. نظرسنجی‌ای در اواخر سال ٢٠١٤، نشان داد كه جمهوریخواهان هیلاری را كمی بیش از باراك اوباما ترجیح می‌دهند.

توضیح این عجیب و غریب نیست. خب ممكن است آنها به جای رسوایی ایمیل، بیشتر به عملكرد بدون زرق و برق او در مبارزات انتخاباتی توجه كرده‌اند. جمهوریخواهان شاید نیازمند كاندیدای انتخاب‌شونده و با استعدادهای سیاسی بسیار خوبی مانند باراك اوباما هستند اما آنها هیلاری كلینتون را انتخاب می‌كنند. این ایده كه دونالد ترامپ انتخاب‌شونده است، نظر كارشناسان سیاسی دیوانه است. البته عامل «انتخاب‌شونده بودن» كم مهم نیست.

نظرسنجی اخیر سی‌ان‌ان از جمهوریخواهان می‌خواهد كه بگویند كدام كاندیدا ارزش‌های آنها را نمایندگی می‌كند. ١٤ درصد گفته‌اند بن كارسون، ١٢ درصد گفته‌اند دونالد ترامپ، ١١درصد مایك هاكبی و ١٠ درصد تد كروز. اما در پاسخ به این سوال كه چه كسی شانس بیشتری برای انتخاب دارد، ترامپ با ٢٢ درصد از كاندیداهای دیگر پیشی می‌گیرد. در حالی كه كارسون، كروز و هاكبی جای خود را به جب بوش (با ١٦ درصد) اسكات واكر (با ١١درصد) و ماركو روبیو (با ٩ درصد) آرا می‌دهند.

نظرسنجی‌ها تایید می‌كنند كه در حال حاضر، نامزدهایی مانند ماركو روبیو و جب بوش در برابر هیلاری كلینتون بسیار عقب هستند اما در آخرین نظرسنجی فاكس‌نیوز ترامپ تنها پنج درصد از كلینتون كم دارد. شاید جمهوریخواهان فكر می‌كنند در برابر هیلاری كلینتون ضعیف شده، بتوانند یكی را انتخاب كنند... حتی اگر او دونالد ترامپ باشد.

منبع: دیلی بست-- كریستن سولتز اندرسون

  

4 سال پس از بسته شدن سفارت انگلیس در ایران، فیلیپ هاموند، وزیر خارجه این کشور راهی تهران شد تا با حضور در خیابان فردوسی شاهد بالا رفتن پرچم کشورش در این سفارتخانه باشد.هاموند البته در این سفر دو روزه دیدارهایی با مقامات سیاسی و اقتصادی داشت، اما آنچه به سفر این مرد انگلیسی اهمیت بیشتری می‌داد تاثیر دیپلماسی گفت‌وگو و تعامل در توافق هسته‌ای بود که حالا پای خیلی از کشورهای جهان را برای از سرگیری و عادی‌سازی روابط به ایران باز کرده است. سفارت بریتانیا در تهران آذرماه سال ۹۰ مورد حمله برخی عناصر افراطی قرار گرفت.طولی نکشید که دولت انگلیس روابط خود با ایران را به صورت یک‌جانبه قطع، کادر دیپلماتیک خود را از ایران خارج و به کارکنان سفارت ایران و دیپلمات‌های ایرانی مهلتی ۴۸ساعته برای ترک خاک انگلیس داد و حتی عذرخواهی رسمی وزارت خارجه ایران هم خللی بر عزم لندن در قطع رابطه با تهران ایجاد نکرد. به دنبال این حادثه، روابط رسمی دو کشور برای چهارمین بار طی ۶۰ سال گذشته قطع شد. 

با وجود آنکه از سال 92 روابط هر دو طرف در حد کاردار غیرمقیم برقرار شد، اما معرفی کاردار هم منجر به باز شدن قفل سفارتخانه‌های دو کشور و ارائه خدمات کنسولی نگردید. تا اینکه توافق هسته‌ای اخیر که نشان‌دهنده قدرت دیپلماسی ایران بود موجب شد تا سفارت بریتانیا در ایران بازگشایی شود. هر چند که همزمان با بازگشایی سفارت‌‌ بریتانیا، سفارت ایران هم در لندن بازگشایی شد اما قرار است فعلا روابط دو کشور در حد کاردار مقیم باقی بماند و درآینده‌ای نزدیک، سفیر کار خود را آغاز کند. اقتصاد و روابط تجاری، یکی از اهداف مهم انگلیس در ازسرگیری روابط خود با ایران است. اگرچه همچنان روابط سیاسی دو کشور در سطح کاردار باقی می‌ماند و خدمات ویزایی تا چند ماه آینده صورت نخواهد گرفت، اما با تعیین سفرای جدید روابط به سطح پیشین خود باز خواهد گشت. 

سفر فیلیپ هاموند به ایران که نخستین سفر یک وزیر خارجه این کشور در چارچوب روابط دوجانبه در 12 سال اخیر محسوب می‌شود، به دنبال سفر وزرای خارجه فرانسه و ایتالیا و همچنین مسوول سیاست خارجی اتحادیه اروپا به تهران انجام خواهد شد. این سومین سفر مقامات 1+5 به تهران محسوب می‌شود. نزدیک به چهار سال(2011-1390) از تعطیلی سفارت بریتانیا در تهران می‌گذرد. 

فیلیپ هاموند در سفارتخانه انگلستان در تهران، جك استراو در سفارتخانه ایران در لندن. جك استراو نخستین و آخرین وزیر امور خارجه انگلستان بود كه پس از انقلاب اسلامی ایران و در سال ٢٠٠٣ میلادی به تهران آمده بود. روز گذشته استراو در محل سفارتخانه ایران در لندن حاضر شد و به همراه مهدی دانش‌یزدی، معاون اداری و مالی وزیر امور خارجه ایران اقدام به بازگشایی سفارت كشورمان در این كشور كرد. جك استراو در این خصوص به خبرنگاران گفت: امروز، روز بسیار مهمی در تاریخ روابط انگلستان و ایران است. رابطه میان دو كشور همواره سخت بوده است و در سال ٢٠١١ هم بحران به اوج خود رسید اما امروز اتفاق خوبی در سابقه این رابطه رخ داده است.

در مراسم بازگشایی سفارت ایران در لندن، «محمدحسن حبیب‌الله‌زاده» كاردار سفارت ایران در انگلستان، شماری از میهمانان انگلیسی و ایرانی ازجمله اعضای گروه دوستی پارلمانی انگلیس و ایران و روسای نهادهای ایرانی و ایرانیان مقیم حضور داشتند. از ابتدای اسفندماه ١٣٩٢ همچنین بخش كنسولی سفارت ایران در انگلیس به صورت كامل بازگشایی و كلیه خدمات كنسولی به ایرانیان مقیم ارایه شد. از همان تاریخ نیز پرچم جمهوری اسلامی ایران بر فراز ساختمان سفارت در منطقه «كنزینگتون» لندن و اماكن دیپلماتیك كشورمان در لندن برافراشته شد. حبیب‌الله‌زاده، كاردار جمهوری اسلامی ایران در انگلستان اخیرا درباره روابط با انگلستان گفته بود در طول یك و نیم سال گذشته، با وجود برخی مشكلات، رایزنی‌های دو كشور در مورد امور دوجانبه، منطقه‌ای و پارلمانی انجام و هیات‌هایی بین دو كشور تبادل شده است. وی صبح روز گذشته در خصوص مراسم بازگشایی سفارت ایران به ایسنا گفت: ایران در اول اسفند ٩٢ پرچم خود را در سفارت كشورش در لندن برافراشته بود اما مراسم بازگشایی دیروز (روز یكشنبه) درواقع اعلام بازگشایی رسمی و فعالیت كامل در ادامه فعالیت‌های بیش از یك سال گذشته ما است. روند صدور ویزا با بازگشایی بخش‌های مختلف سفارت كشورمان فعال می‌شود. البته بخش كنسولی و بخش مربوط به ارایه خدمات به ایرانیان از سوی ما مدتی است كه فعال شده و این كار در حال انجام است.

 

در همین راستا رئیس بانک مرکزی ایران جناب آقای سیف نیز خبر از بازگشایی دو بانک ابرانی در لندن را داد. رئیس کل بانک مرکزی همچنین در دیدار با وزیر خارجه انگلستان و تیم همراه خواستار تسریع فرایند از سرگیری دو بانک ایرانی در لندن شد و گفت: امید می‌رود بروکراس

حدود 150 سال قبل بود که قوانین ایالات متحده برده داری زنان و دختران توسط اربابان را ممنوع کرد. تقریباً تمام جوامع مدرن مسلمان در قرن گذشته برده داری را لغو کرده اند. بنابراین چرا داعش زمان را به عقب برگردانده و به طور فعال اسارت زنان ایزدی را تشویق می کند و با استفاده از تفسیر قوانین کلاسیک به آنها تجاوز می کند؟

هدف اولیه داعش پول یا رابطه جنسی نبوده اما فرستادن این پیام بود که آنها جامعه آرمانی اسلامی را به وجود آورده اند. آنها می خواهند به گذشته برگردند، یعنی روزهایی که مسلمانان اولیه وجود داشتند. آنها دوران قرون وسطی را بیشتر دوست دارند.

وحشت ما این است که این افکار نو قرون وسطایی به ما درس هایی درباره تحول عقایدمان و این که چه تاثیری در دوران مدرن دارند، بدهد. این مسئله با آگاهی رنج آوری شروع می شود که ما یک و نیم قرن اوضاع چندان روشنی در مقایسه با داعش نداشتیم.

برده داری در ایالات متحده مربوط به دوران باستان نیست. ما هنوز در حال مواجهه با عواقب آن هستیم و این مسئله خودش را در نابرابری های نژادی مداوم نشان داده است. ما نباید تاریخ برده داری آمریکا را از یاد ببریم، به ویژه نیم قرن قبل از لغو آن که یکی از وحشی ترین سیستم های برده داری در تاریخ بشر ثبت شده است. تاریخ برده داری در اسلام در مقایسه با این دوران بسیار خفیف است.

برده های آفریقایی نه تنها برای افزایش بازدهی شان در مزارع پنبه مورد شکنجه قرار می گرفتند، بلکه زنان مورد تجاوز سیستماتیک و قانونی قرار می گرفتند. همکار من آنت گوردون رید، در دانشگاه هاروارد در مقاله اش نشان داده است که سالی همینگز و توماس جفرسون، روابط پیچیده و دو طرفه ای به عنوان برده و ارباب داشته اند. وی در مقاله اش به این موضوع اشاره می کند که برده داری در ایالات جنوبی قبل از این که به زور متوقف شود، به طور وحشیانه ای به اوج خودش رسیده بود.

این چیزی است که ما در ایالات متحده آن را تحریم کرده ایم و نسبت به آن دافعه داریم. و البته به درستی متوجه شده ایم که برده داری و تجاوز جنسی از نظر اخلاقی مورد تایید نیستند. این اقدامات بشر و عواقب آن در صورت لزوم باید با استفاده از زور متوقف شود.

فرآیند قبول اشتباهاتمان است که موجب شده ما امروز مدرن شویم. ما امروز ایده هایی را داریم که اجداد ما به سختی آنها را به رسمیت می شناختند و ما به این مسئله باور داریم که ایده های قدیمی ما نه تنها غلط هستند، بلکه به طرز وحشتناکی غلط بوده اند. آدم های معاصر آماده این شده اند که بگویند پدران ما و پدران پدران ما، گناهکار بوده اند.

ما به عنوان مردم دوران مدرن، همیشه فکر می کنیم که وقتی چیزی را تغییر می دهیم بهتر می شود. بعضی اوقات اشتباه می کنیم. این امر در دوران مدرن به سادگی می تواند اتفاق بیفتد و شامل یک سری بهبود های تدریجی است. از افراط گری در انقلاب فرانسه و روسیه تا وحشت فاشیسم و توتالیتاریسم، عصر مدرن با نمونه هایی از مدرنیسم اشتباه روبه رو بوده است. واقعیت این است که هر چیزی که جدید باشد و خوب به نظر برسد، هیچ تضمینی وجود ندارد که اخلاقی هم باشد.

اما بخشی از این مدرن بودن مربوط به رسمیت شناختن اجماعی بر سر ظهور شیوه های نادرست گذشته همانند برده داری است. داعش، زنان را به بردگی می گیرد تا به جهان نشان دهد که این ایده ای که جهان مدرن با آن مخالف است و اکثریت مسلمانان هم همین نظر را دارند، از نظر آنان ایرادی ندارد. تنها واکنش مناسب، پاسخ مدرن به آن وحشت و تعهد به انجام کاری درباره آن است.

منبع: بلومبرگ ویو/

نویسنده: نوآه فلدمن

 

 

آیا چین کشوری با رشد اقتصادی بالا، آینده درخشان و مشکلات موقت است یا کشوری با مشکلات ساختاری جدی و آینده نامطمئن؟ پاسخ این سوال به تصمیمات مهمی بستگی دارد که حاکمان چین باید بگیرند.برای افرادی که سنشان بیش از شصت سال است، اصطلاح «دو چین» متفاوت یادآور جدال شکل گرفته پس از سال 1949 میان سرزمین اصلی چین (چین سرخ) و تایوان، یا در ادبیات رسمی، جمهوری خلق چین و جمهوری چین، بر سر به رسمیت شناخته شدن [توسط جامعه بین الملل] است. با رسیدن به اوایل دهه 1970، تقریباً همه کشورها درخواست جمهوری خلق چین را پذیرفتند و حکومت آن را به عنوان وارث مشروع پادشاهی سابق چین شناختند. سرزمین اصلی چین از نظر اقتصادی و راهبردی بزرگتر و مهم تر از آن بود که منزوی شود.

بحث «دو چین» متفاوت امروز سمت و سوی دیگری گرفته است. حالا وقتی از دو چین مختلف حرف می زنیم، منظورمان این است که آیا چین کشوری قدرتمند با آینده ای امیدوارکننده است که با مشکلات موقتی روبرو است، یا کشوری است که مشکلات ساختاری جدی دارد و چشم انداز آن در درازمدت واضح نیست. به بیان دیگر، می شود چین را به دو شکل کاملاً متفاوت دید. اما کدام تصویر غالب خواهد شد؟

تا سالهای اخیر، پرسیدن چنین سوالی چندان لازم نبود. برای سه دهه، اقتصاد چین با سرعت شگفت انگیز ده درصد یا بیشتر در حال رشد بود. چین جایگاه ژاپن را به عنوان دومین اقتصاد بزرگ جهان از آن خود کرده بود. صدها میلیون شهروند چین به طبقه متوسط پیوسته بودند. الگوی حکومتداری چین، یعنی اقتدارگرایی کارآمد، برای بسیاری از کشورهای در حال توسعه جذاب به نظر می آمد؛ به خصوص بعد از بحران اقتصاد جهانی در سال 2008 که از آمریکا شروع شد و اعتبار سرمایه داری لیبرال این کشور را کاهش داد.

اما اکنون پرسش از آینده چین تبدیل به سوالی اجتناب ناپذیر شده است. آمار رسمی حاکی از آن است که نرخ رشد اقتصادی به 7 درصد کاهش یافته است، اما به اعتقاد بسیاری رقم واقعی 5 درصد است. کاهش شتاب رشد اقتصاد چین نباید عجیب باشد. تمام کشورهای در حال توسعه چنین تجربه ای را در هنگام تکامل و پختگی از سر می گذرانند. با این حال، سرعت و شدت این تغییرات مقامات کشور چین را غافلگیر کرده و این هراس را در میان آنها ایجاد کرده است که مبادا نرخ رشد کمتر از حد لازم برای پیش بردن برنامه های مدرن سازی کشور باشد.

از دخالت جدی حکومت در بازار بورس می توان متوجه حساسیتش به کاهش بیش از حد رشد اقتصاد شد. اقدام دولت در ماه جولای این ماه با کاهش تعجب آور ارزش «رن-مین-بی»، واحد پول رسمی این کشور همراه شد که نشان می دهد رشد اقتصادی مبتنی بر صادرات آن قدرها که امید می رفت موثر نبوده است.

در همین حال، کارزار ضدفساد «شی جین پینگ»، رئیس جمهور چین، به جای آنکه تلاشی برای اصلاح حکومت چین و تأمین منافع اقتصاد و جامعه این کشور به نظر بیاید، بیش از پیش به استراتژی تحکیم قدرت شبیه می شود. فساد در چین فراگیر است و کارزار رئیس جمهور این کشور از محبوبیت زیادی برخوردار است. اما موج مجازات هایی که شی جین پینگ راه انداخته باعث تزلزل قدرت تصمیم گیری مقامات چین شده است. آنها می ترسند که در آینده به خاطر تصمیمات خود با مجازات کیفری روبرو شوند.

در نتیجه این تحولات، این روزها دیگر کمتر صحبت از «الگوی چین» می شود، و بیشتر درباره «واقعیت های چین» شنیده می شود. به غیر از کاهش رشد اقتصادی، محیط زیست این کشور در نتیجه چندین دهه فرایند صنعتی شدن سریع و متکی بر انرژی حاصل از ذغال سنگ، متحمل آسیب های جدی شده است. بر اساس یک تحقیق، سالانه 1.6 میلیون چینی بر اثر آلودگی هوا جان می سپارند.

در نتیجه سیاست بسیار سختگیرانه تک فرزندی، جمعیت چین اکنون رو به پیری می رود. همین مسئله تهدیدی علیه رفاه چین در بلندمدت است. با افزایش نرخ وابستگی (نسبت کودکان و مستمری بگیران به جمعیت فعال بازار کار) رشد اقتصادی پایین خواهد ماند و هزینه خدمات درمانی و مستمری بالا خواهد رفت. در نتیجه، دولت با مشکل بودجه مواجه خواهد شد.

چیزی که مشخص است این است که رهبران چین می خواهند از مزایای رشد اقتصادی نظام سرمایه داری بهره مند شوند، بدون اینکه دچار آسیب های آن گردند. آنها می خواهند میزان ابتکار و نوآوری در سطح یک جامعه آزاد باشد، بدون آنکه آزادی اندیشه پیشنیاز آن را فراهم کنند. به هر حال باید از یکی صرف نظر کرد.

برخی از ناظران که از ظهور چین قدرتمند نگران هستند با دیدن گرفتاری های اخیر این کشور نفس راحتی خواهند کشید اما چنین واکنشی کوته بینانه است. رشد کند اقتصاد چین سرعت بهبود اقتصاد جهانی را کاهش خواهد داد. این مسئله همچنین باعث خواهد شد که چین برای مشارکت در حل مشکلات جهانی مانند گرم شدن کره زمین علاقه کمتری نشان بدهد. از همه خطرناکتر آن است که چین برای سرپوش گذاشتن بر ناامیدی مردم از کاهش رشد اقتصادی و نبود آزادی سیاسی رو به ماجراجویی در عرصه سیاست خارجی بیاورد. در حقیقت، برخی نشانه ها حاکی از آن است که مقامات چین دقیقاً همین راهبرد را در دریای چین جنوبی به کار گرفته اند. برای حزب حاکمی که دیگر نمی تواند افزایش سریع استانداردهای زندگی را به رخ دیگران بکشد، ملی گرایی می تواند منبع مشروعیت باشد.

آمریکا و دیگران باید با اعمال فشار مطمئن شوند که چین اسیر چنین وسوسه ای نخواهد شد. اما کار عاقلانه دیگری که می توانند بکنند این است که به چین نشان بدهند اگر مسئولانه و بر اساس قوانین رایج عمل کند، می تواند جایگاهی در میان رهبران جهان داشته باشد اما تصمیم گیری های سخت تر را چین باید انجام بدهد. دولت باید میان منافع حکومت و حقوق شهروندان، میان رشد اقتصادی و حفاظت از محیط زیست، و میان نقش بازار و حکومت تعادل برقرار کند. انتخاب های چین هم دشوار هستند و هم غیرقابل اجتناب. امکان وقوع ناآرامی اجتماعی را هم نباید دست کم گرفت. نکته قطعی این است که سه دهه بعد مثل سه دهه قبل نخواهد بود.

مترجم: علی عطاران

نویسنده: ریچارد هاس - منبع: پراجکت سیندیکیت

 

 

خوشبینی به آینده خاورمیانه پس از توافق هسته‌ای

پیش بینی روندهای بلندمدت در خاورمیانه براساس تحولات کوتاه مدت کار مخاطره آمیزی است. اما من نمی توانم در برابر خوشبینی های محتاطانه ای که در چند هفته اخیر رخ داده است، مقاومت کنم.سوریه: رابطه عشق و نفرت واشینگتن با مسکو به عامل جغرافیا بستگی دارد: در اروپا مسئله ایدئولوژیک و زهرآگین است. در خاورمیانه به نظر می رسد مسئله عملگرایانه و احتمالاً سازنده است. اخیراً جان کری (که نشان داده در مقایسه با سلف خودش هیلاری کلینتون به مراتب بهتر عمل کرده است) در حال پیدا کردن زمینه های مشترک با سرگئی لاوروف، وزیر خارجه زیرک روسیه است. سوریه مسئله محوری است اما تاثیرات آن فراتر از منطقه است.

قرار است ظرف ماه‌های آینده ملک سلمان بن عبدالعزیز، پادشاه عربستان، محمد ششم، پادشاه مغرب، شیخ تمیم بن حمد، امیر قطر و شیخ احمد الصباح، امیر کویت نیز به روسیه سفر کنند.روسیه تلاش می کند حضور خود را در خاورمیانه به طور ملموسی تقویت کند، در همین راستا است که این هفته میزبان ملک عبدالله دوم، پادشاه اردن و عبدالفتاح السیسی، رئیس جمهوری مصر و شیخ محمد بن زاید، ولیعهد ابوظبی در مسکو خواهد بود.  به گزارش روزنامه العرب، چاپ لندن، ولادیمیر پوتین، رئیس جمهوری روسیه تمایل بسیاری دارد که از فاصله پیش آمده در روابط کشورهای عربی با ایالات متحده امریکا بهره برداری کند و بی اعتمادی ای که میان رهبران عرب نسبت به امریکا به وجود آمده است را با وجود خود پر کند. به ویژه بعد از امضای توافق نهایی میان ایران با 1+5 که اعراب را بیش از پیش نگران کرد و آنها را به شکل بی سابقه ای از واشنگتن دور کرد.اکنون رهبران عرب قصد دارند با سفر به مسکو و افزایش همکاری ها با روسیه به طرف امریکایی بفهمانند که در تحمیل توافق هسته ای با ایران به آنها شکست خورده است. در عین حال همچنین می خواهند بگویند که در تعاملات منطقه ای می خواهند استقلال عمل بیشتری داشته باشند. آن هم در زمانی که خاورمیانه بیش از هر زمانی آبستن تحولات است و روزهای ناآرام خود را سپری می کند.رئیس جمهوری روسیه قصد دارد بعد از نمایشگاه "هوا و فضا ماکس 2015" که در شهر گوکوفسکی روسیه برگزار می شود با رهبران عرب دیدار کند.  انتظار می رود مذاکرات رهبران عرب با پوتین بر سر مواضع جئوسیاسی در منطقه خاورمیانه در مرحله بعد از امضای توافق نهایی با ایران متمرکز باشد و شامل امضای توافقات اقتصادی، انرژی و همکاری های امنیتی نیز بشود.ناظران انتظار دارند تا پایان سال جاری میلادی رهبران و مقامات عالی رتبه بیشتری از جهان عرب به روسیه بروند. قرار است ظرف ماه های آینده ملک سلمان بن عبدالعزیز، پادشاه عربستان، محمد ششم، پادشاه مغرب، شیخ تمیم بن حمد، امیر قطر و شیخ جابر الاحمد الصباح، امیر کویت نیز به روسیه سفر کنند.

کشورهای عربی در نشست های اخیر خود بر لزوم فراهم آوردن زمینه های لازم برای نقش آفرینی بیشتر روسیه در خاورمیانه تاکید کرده اند و اظهار داشته اند با توجه اختلافاتی که به روشنی میان مسکو با واشنگتن در سایه زمام داری باراک اوباما، رئیس جمهوری ایالات متحده امریکا بروز کرده اکنون بهترین فرصت است که از این اختلافات بهره برداری کنند. به ویژه که رفتارها و مواضعی که رئیس جمهوری امریکا این روزها اتخاذ می کند نیز به هیچ وجه باب میل اعراب نیست و آنها این مواضع را در تضاد با مصالح خود می دانند. به اعتقاد مسئولان کشورهای عربی امریکا به ایران اجازه داده است که تصمیم گیر نخست در سوریه باشد و بعد از حکومت بشار اسد یعنی در حکومت انتقالی نیز جایگاهی ویژه و مهم در اختیار داشته باشد، همچنین به هیچ وجه مانع از تسلط تهران بر حکومت عراق نشده است و در برابر تحرکات حوثی ها که مورد حمایت ایران هستند و در یمن علیه عبد ربه منصور هادی، متحد عربستان و اعراب شورای همکاری خلیج فارس قیام کردند، سکوت کرده است. آنها همچنین از این که امریکا در رهبری عربستان در عملیات نظامی علیه یمن موسوم به "طوفان قاطعیت" تردید از خود نشان داده و حتی گاه و بی گاه گلایه کرده است نیز ناخشنودند و این اقدامات را نشان از تلاش امریکا برای فاصله گرفتن از اعراب و در مقابل نزدیک شدن به ایران می دانند.

از سوی دیگر مواضع روسیه در قبال تحرکات کشورهای عربی در شورای امنیت به ویژه در موضوع یمن اعراب را بر آن داشته که صفحه تازه ای در روابط خود با روسیه بگشایند و حاضر به تقویت نقش آن در منطقه شوند.

نگرانی شدید از تحرکات اخوان المسلمین در منطقه وجه مشترک ولادیمیر پوتین با رهبران عرب است، دقیقا بر عکس واشنگتن که به کشورهای عربی فشار می آورد که در برابر فعالیت های اخوان المسلمین آسان بگیرند و حتی گفته می شود از این جریان که در کشورهای مختلف جهان و هچنین عربی فعالیت دارد، حمایت می کند. اخوان المسلمین همچنین تلاش بسیاری می کند در سایه تردید واشنگتن ابتکار عمل را در سوریه به دست گیرد، مساله ای که بر اختلافات اعراب با واشنگتن به شدت افزوده است.

با وجود این که روابط اعراب با روسیه تا کنون بیشتر محدود به همکاری های تسلیحاتی و اقتصادی بوده است اما بسیاری از تحلیلگران روس بعید نمی دانند که روابط اعراب با روسیه وارد مرحله تازه ای شود و به فراتر از همکاری های اقتصادی و نظامی برسد و تا برقراری روابط استراتژیک گسترش یابد.

ایلینا سوبونینا، مدیر مرکز مطالعات آسیا و شرق در مسکو در این باره می گوید: «پیشرفت ملحوظی در روابط دو جانبه جهان عرب با روسیه وجود دارد. به ویژه بعد از این که پوتین به قدرت رسید روابط دو طرف از سطح صفر به سطح بسیار بالایی ارتقا یافته است.»

وی در ادامه می افزاید: «در دوران ریاست جمهوری اوباما در ایالات متحده شاهد کاهش شدید نفوذ امریکا در جهان عرب هستیم و می بینیم که روابط دو جانبه آن با کشورهای عربی بسیار کاهش یافته و حتی به جایی رسیده است که اعراب اعتمادی به طرف امریکایی ندارند، مساله ای که سبب شده آنها به روسیه پناه ببرند.»

 

وزیر خارجه ایالات‌متحده تاكید كرد كه مردم كشورش باید تبعات عدم تصویب توافق هسته‌ای در كنگره را بدانند و یكی از تبعات منفی، خارج شدن دلار امریكا از فهرست ارزهای اصلی دنیا و تضعیف جایگاه اقتصادی این كشور خواهد بود.  جان كری در گفت‌وگو با رویترز در دفاع از سند «برجام» كه در تیرماه سال جاری میان ایران و گروه ١+٥ منعقد شد به ماده «برگشت‌پذیری خودكار تحریم‌ها» یا «مكانیسم ماشه» اشاره كرد و آن را از مزایای این سند دانست. او گفت در حالت فرضی عدم پایبندی ایران به مفاد سند «برجام»، حتی یك كشور به تنهایی می‌تواند تحریم‌ها را علیه ایران بازگرداند. كری مدعی شد: «ما حتی نیازی نیست به شورای امنیت برویم. امریكا می‌تواند به صورت یكجانبه تحریم‌های ایران را بازگرداند. » وزیر خارجه امریكا در دفاع از توافق منعقده در وین گفت: «ایران باید دو سوم سانتریفیوژهای خود را از كار بیندازند و حجم اورانیوم غنی‌شده آنها از ١٢ هزار به ٣٠٠ كیلو خواهد رسید. علاوه بر این، قفل‌های الكترونیك و دستگاه ارسال امواج رادیویی برای اطمینان بیشتر در تاسیسات هسته‌ای ایران نصب خواهد شد. » 

برای عضویت در خبرنامه هفته نامه پرشین؛ نشانی پست الکترونیکی خود را در فرم زیر وارد نمایید. پس از آن به صورت خودکار ایمیلی به نشانی شما ارسال میشود، برای تکمیل عضویت خود و تایید صحت نشانی پست الکترونیک وارد شده، می بایست بر روی لینکی که در این ایمیل برایتان ارسال شده کلیک نمایید. پس از آن پیامی مبنی بر تکمیل عضویت شما در خبرنامه هفته نامه پرشین نمایش داده میشود.